رفتن به مطلب

daniel_rezaaa

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    15
  • Points

    46 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد daniel_rezaaa در 3 مهر

daniel_rezaaa یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

3 دنبال کننده

درباره daniel_rezaaa

  • درجه
    rezaaa
  • تاریخ تولد 26 اردیبهشت 1379

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    مرد
  • علایق :
    TW.HP.TWD.GOT.SH.PJ
  • کتاب های مورد علاقه:
    هری پاتر.پرسی جکسون

راه های ارتباطی

  • تلگرام :
    danie_rezaaa
  • اینستاگرام :
    daniel_rezaaa

آخرین بازدید کنندگان نمایه

392 بازدید کننده نمایه
  1. بانشی شبحی است که به صورت یک زن، که به عنوان نشانه ی مرگ و پیام آور جهان دیگر در افسانه های ایرلندی شناخته می شود و مرگ افراد را با شیون و زاری خبر می دهد. توصیفات : توصیفات مختلفی از ظاهر بانشی وجود دارد .برخی او را زنی با موهای ژولیده و دراز با ردایی خاکستری که لباسی سبز بر زیر آن است،با چشم هایی که از گریه به رنگ خون در آمده اند ،وصف کرده اند. بنا به توصیفی دیگر بعضی مواقع بانشی دختری پاکدامن از اعضای خانواده ای است که جوان مرگ شده است و ماموریت پیغام رسانی به اعضای خانواده را بر عهده دارد؛ که حتی افرادی بیان دارند که هر خانواده بانشی مخصوص خود را دارد. و یا شاید به مانند زنی کفن پوش در شب زیر درختان قوز کرده است ودرحال زاری با صورتی پوشیده شده مشغول گریه کردن است.بانشی غمگین ترین صدای ممکن را دارد؛این صدا در سکوت شب خبر از مرگ فردی می دهد. نوحه سرایی کردن : در افسانه های ایرلندی صحبت از ساحره ای است که به هنگام مرگ عضوی از خانواده یا عضوی که در جای دیگری به مرگ نزدیک است به شیون می پردازد حتی اگر محل مرگ بسیار دوتر باشد و خبر آن هنوز به خانواده نرسید باشد .در هر حال نوای غمناک بانشی اولین هشدار برای قریب بودن مرگ است. او همچنین مرگ را پیش بینی می کند . اگر کسی در حال ورود به وضعیتی است که بعید است از آن زنده خارج شود او به مردم با جیغ کشیدن یا ناله کردن هشدار می دهد. به همین خاطر بانشی را زن شیون کننده نیز می نامند. هنگامی که چندین بانشی به صورت هم زمان ظاهر شوند، نشان دهنده مرگ یک شخص بزرگ یا مقدس است. بعضی از داستان ها گاهی می گویند ، زن بانشی با وجود این که یک ساحره نامیده می شود اما یک روح بوده است که اغلب به صورت خاصی به قتل رسیده یا در هنگام تولد فرزندش فوت شده است. اصل و نسب : بانشی ایرلندیی که به نام (aibell) شناخته می شده سرپرستی و مسئولیت 25 بانشی دیگر را نیز بر عهده دارد. این ممکن است که این قضیه ، منبع ایده شیون کشیدن گروهی بانشی ها در هنگام مرگ فردی مهم بوده باشد. بیشتر بانشی ها ،اگرچه نه همه آن ها، دارای نام های خانوادگی با Ó یا پیشوند mc/mac بوده اند که از ریشه ی (Goidelic) است که نشان دهنده یک خاندان بومی جزیره های سلتیک می باشد به جای آن هایی که از اهالی اسکاندیناوی، انگلیس و یا نورمن های مهاجم باشد . بانشی ها در فرهنگ های دیگر : شان مک کریس در سال 1380 در نشریه (Cathreim Thoirdhealbhaigh) در مطلبی اشاره ای به حضور بانشی ها در فرهنگ نورمن ها(یکی از اقوام وایکینگ که در شمال فرانسه زندگی کرده اند) در آن زمان دارد. در مناطقی از ایالت لنیستر (یکی از 4 ایالت بزرگ ایرلند) بانشی به (bean chaointe) به معنی زن مرثیه سرا اشاره شده است که می تواند با صدای بلند خود باعث شکسته شدن شیشه ها شود. در فرهنگ عامه ی اسکاتلند موجودی مشابه به نام (bean nighe) و(ban nigheachain) (زن نحیف و کوچک اندام رخت شور) یا (nigheag na h-àth) (زن نحیف رخت شور در ناحیه کم عمق رود خانه ) نام برده می شود ،درحال شستن لباس های آغشته به خون یا زره های افرادی که مرگ آنها نزدیک است دیده می شود . در افسانه های ولز نیز موجودی مشابه با عنوان ساحره ی مه (hag of the mist) خبررسان مرگ است .
  2. در اخرین ساعات، به لحظات گذشته این سال فکر می کنم ،به خوشی هایم ،به لحظات پر از شور و عشقم و نیز به گریه هایم ،ناراحتی هایم ،سختی هایم و مشکلاتم ، به از دست دادن عزیزانم گذشت با تولد عزیزانی دیگر. چه زود زمان با صدای عقربک در گوشمان خواندو خواند اما گوش ها به مانند گیت های فروشگاهی فقط گذر آنها را محاسبه کردند. و شما را دعوت میکنم به نوشتن تکه ای از آنچه بر شما آمد... روز های آخر است آهنگ فراق می آید به گوش لحظه های ناب تنهایی لحظه ای با خیالت قهوه ای تلخ نوشیدن ساعتی خیرگی به ماه روزها لبخند و گریان در دل و سال ها را مردن و این آغاز پایانی تلخ است (فاطمه حبیب زاده)
  3. سوماربرندر(شمشیر تابستان)همون جک که مگنوس بهش میگه خوف ناک تره مخصوصا با اون شوخی های بی مزش(شمشیره حرف میزنه) البته خودم ترحیح میدم یه خودکار داشته باشم مثه پرسی
  4. با هستی و نیستیم بیگانگی است
    وز هر دو بریدیم نه مردانگی است
    گر من ز عجایبی که در دل دارم
    دیوانه نمی‌شوم ز دیوانگی است

    رباعیات مولانا

  5. daniel_rezaaa

    مشاعره

    نی بی‌زر و زور شه سپه بتوان داشت نی بی‌دل و زهره ره نگه بتوان داشت در سنگستان قرابه آنکس ببرد کز سنگ قرابه را نگه بتوان داشت رباعیات مولانا
  6. daniel_rezaaa

    مشاعره

    و آن جماعت جمله از جهل و عما در شکسته در امر شاه را دفتر پنجم مثنوی
  7. daniel_rezaaa

    کافه پیانو

    گفت وقتی پدر پیرش داشته از بیماری می میرده؛دستش را گرفته بوده توی دستش.داشته یواش یواش می میرده و بدنش هی سرد و سرد تر می شده.برای همین خیال می کند که دست او -یعنی پسرش که پدر من باشد-از حد معمول داغ تر است و نکند تب دارد.این است که بر می گردد و بهش می گوید تب داری بابا جان. این را که گفت؛صدایش داشت می لرزید و معلوم بود دارد به سختی خودش را نگه می دارد که نزند زیر گریه.اما کمی که گدشت.یعنی همین که توانست خودش را جمع و جور کند؛گفت پدرها این طوری بچه هاشان را دوست دارند.یعنی تا این حد عمیق و خالصانه است عشق شان.که وقتی خوشان بدنشان یخ زده و دارند می میرند؛باز هم دل شان پیش بچه های شان است و فکر می کنند که آنها هستند که تب دارند و نکند چون تب دارند،یه وقت طوری شان بشود.
  8. daniel_rezaaa

    منتخب اشعار مولانا

    من ذره وخورشید لقائی تو مرا بیمار غمم عین دوائیی تو مرا بی بال و پراندر پی تو می پرم من کاه شدم چوکهربائی تو مرا رباعیات
  9. daniel_rezaaa

     ابن مشغله

    به گمان من هر آدمی را کله شقی هایش می سازد.یعنی به اعتبار مقدار کله شقی اش ،آدم است.البته منظورم خودخواهی هایش نیست.حساب خودخواهی از غرور به کلی جداست و کله شقی جزئی از غرور است.جزءمشاهده شدنی غروراست.آدم خودخواه،آدم درمانده ی مفلوک تو سری خور بدبخت سیه روزی است که تن به هر جور نوکری می دهد به این دلیل که فقط خودش را می خواهدو هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی وجود خوش و زنده ماندن خودش برایش اهمیت ندارد.به این ترتیب،شرف هم برایش اهمیت ندارد.اخلاق هم برایش اهمیت ندارد.وسلامت روح هم برایش اهمیت ندارد.خانواده و دوست و ملت و میهن هم برایش اهمیت ندارد.پای شما را هزار بار می بوسد،به این دلیل که می ترسد مبادا به ((خود))او صدمه بزند. بخشی از کتاب
  10. daniel_rezaaa

    ناهمتا | Divergent

    درود. فیلماش که خیلی عالی بود. مخصوصا قسمت اخر که امسال اکران شد. و منتظر قسمت های بعدیشم:-D دنبال ترجمه بودولی چیز کاملی گیر نیاوردم. دوستان اگه کسی پیدا کرد همینجا یه نقل قول بزنه ادرس بده خیلی ممنان میشم
  11. daniel_rezaaa

    پرونده نیمه خدا

    خیلی جالب بود مخصوصا شمشیر هیدز
  12. همشون خیلی عالین. نفرین تایتان خیلی جالب بود مخصوصا بخش هایی که پرسی همراه شکارچیا دنبال انابث بود. و نا امیدی های پرسی قبل ازنبرد منهتن و جنگ با تایتان ها تو کتاب اخر هم عالی بود.
  13. امادگی همیشگی. فک کنم این یکی از انابث بود:-/
×