رفتن به مطلب

parisa potter

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    179
  • Points

    238 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    14

آخرین بار برد parisa potter در 19 مرداد 1395

parisa potter یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

12 دنبال کننده

درباره parisa potter

  • درجه
    هپروتی کبیر
  • تاریخ تولد 18 شهریور 757

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    زن
  • محل سکونت :
    فلورانس 14th

راه های ارتباطی

  • یاهو :
    pkamalpur

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. دیگه کم کم باید با بچه ها لابی کنیم فیلمتو پخش کنیم اینطوری فایده نداره?
  2. parisa potter

    ماهنامه آزکابان

  3. parisa potter

    ماهنامه آزکابان

  4. parisa potter

    تولد پر پره

    اولا استاد لج باز شمایی نه من-____- همه ام تایید میکنن مگ نه همه؟-___- بعدم کلییی ممنون!!! وای امیر..کجت بودیم الان کجاییم!گفتی نیمه ی پر و خالی لیوان یادم افتاد. شد چند سال؟.. +من یک عکاس و نویسنده ی پرفشنالم-__- فقط چشم بصیرت میخواد:دی +قطعا سر دردسر برای من درد میکنه واضح نبوده تا حالا؟:دی +بازم تشکر...تشکر بابت همه چی!همه چی..
  5. میدونی راستیش اینه که فرق عمده ای با بقیه ی ما نداره ک بشه در موردش گفت:"میدونی.. همیشه یه...یه جوریه." نه اتفاقا! من که هیچ وقت ندیدم سر در پروفایل محترمش نوشته باشه "اقای خاص" یا" آنرمال مادرزاد":| اما بگی نگی فک میکنی از این شخصیت های پیر و خردمند -معمولا در قالب جغد- تو فیلما و کتاباس که اومده بیرون تا گوش محترمتو بپیچونه و ادمت کنه.معمولا به فارسی کهن سخن میگه و من به شخصه تاحالا ندیدم یک لغتی رو فینگلیش نوشته باشه.خلاصه از اون ادماییه ک از بس سعی میکنه تو دید نباشه در کانون توجهات قرار میگیره.بعدم یه گردنبند "من نرمال هستم" میندازه گردنش تا تو چشاش زل نزنی و بگی "حالم خوبه" ول کن نمیشه که یه وقت نکنه حالت خوب نباشه و اون نفهمه ک با جارو نیفته به جونت ک چه مرگت شده بعدم بعد کلی دردسر با خاک انداز جمعت کنه برت گردونه سر خونه زندگیت.مهم نیست چقدر حال خودش خوب نیست اما اول حال تورو میپرسه.به طور خودکار خیلی هواتو داره.تو زندگیت سرک نمیشه اما بهت قول میده ک محرم رازت باشه.اگر شبا خوابت نمیبره پا به پات تا صبح بیداره اما خب ناگفته نماند روز بعدش نقشه ی قتلتو میکشه ندیدم تلافی کنه.اوصولا سرش تو کار خودش نیست بخاطر همین گاهی سرش برای دردسر درد میکنه.اما همیشه اولین نفریه ک عذرخواهی میکنه. به جای اینکه بلند شه بره کافه ترک تلخ بزنه،پا میشه میره دیزی میخوره.کباب رو به پیزا ترجیح میده اما اهنگای همای رو دوست نداره.کلا تیپ شخصیتیش مثل این میمونه که ژاکت نایک با کلاه لگنی و یه تسبیح تو دستت پوشیده باشی.هیچ باکش نیست ک بقیه چه فکری در موردش میکنند.یعنی همیشه عین خودشه. و اگرهم نبود،باز هم خودشه؛ فقط احتمالا یه مرگش شده:/ کارش اینه که مدیریت کنه.حالا تو هرچی.ناگفته نماند نامبرده از مدیر ترین مدیرانیست ک این بنده تا کنون با ایشان سر و کار داشته-__- .کافیه یه بمبی بخوره وسط همین سایت ک توش تلپ میشیم،هیچی دیگه،ظریف هم نمیتونه سر و تهشو هم بیاره.یه چن باری همین طوری اینجا دچار لرزه و تا مدتی پس لرزه شد. قبلنا...اون اولا صداش میکردیم "امیرحسین" .بعد کشف کردیم ک "امیر" هم صداش کنی بر میگرده.بعدش رفتیم تو کار لقبش.اومد و حاجی جان سایت زد بعدش ملقب شد به "ازکابان".بعد چون شناسه ی نام کاربری مدیر محترم،آبی* هست،و تا مدت ها،در عصر و روزگاران وایبر،اواتاری داشتند که در آن با شلوار و پیراهن آبی* بر فراز درختی پرچم" بزن بریم دیزی بخوریم" تکان میدادند،همانا تصمیم بر این شد که وی را "آبی/عابی اعظم" صدا بنماییم که جلوه ی ابهت مدیریتی در ایشان چندین برابر شود.همین طوری الکی-__- همانطور که از وجناتش پیداست،نامبرده تاریخ بیهقی خوانده و زندگی نامه کوروش کبیر از بر است!هیئت میرود و احتمالا اخرین دکمه ی پیراهنش را در محل گلوگاه میبندد.فقط سوال شده برام ک کی هری پاترو داده دست این برادر؟:/ خلاصه... ایشان که به شرح بیشعوری جاتش پرداختیم،امروز سالروز تولد گرامیشان است.20 ساله و خرس گنده ای ب نوبه ی خود شده است دوست عزیزم امیدوارم تو سال جدید از زندگیت همیشه بخندی.اندکی ب رنگ های دیگر بها بدهی و هر عکسی ک ازت میبینیم آبی نباشد:/ امیدوارم بتونی از دیزی دل بکنی و خودت رو اسپرسو مهمون کنی.امیدوارم دلت همیشه به شادی ها،حتی اگر خیلی کوچک،مثل حس خوب یه روز نو،گرم باشه.امیدوارم کاسه ی صبرت هیچ وقت لبریز نشه.امیدوارم تو این سال جدید امید از همیشه برات پر رنگ تر باشه و ازادانه بخندی.ارزو میکنم هیچ وقت برده ی ازادی نباشی.امیدوارم تابستون امسالت بهاری باشه نه دلت.امیدوارم پاییز امسالت عین تازگی باشه نه برگ ریزون.امیدوارم زمستونت پر از شادی باشه نه کهنگی.امیدوارم همیشه همون طور که دلت میخواد همه چی پیش بره و تا همیشه موفق باشی تولدت مبارک #پریسا پ.ن: لازم ب ذکر است چون با گوشی محترم با مشقت فراوان حضور بهم رساندیم از اپلود هر گونه عکس معذوریم-__-
  6. به نام خدا در روزگارانی ن چندان دور،بنفش لندی(banafsh Land) بود بسی شلوغ و پر از رفت و امد ادم های شلوغ!بین این همه دود شلوغی ها،خاندانی بودند همه از دم مهد خوزبلات و چرت الپرتیات.از این رو نام خود را F.R.I.E.N.D.S نهاده که بعدها با وخیم تر شدن اوضاع به AzkAbAn که نام زندان مشهور جادوگران است،(ک همون خوزبل بافان خودمان هستند) تغییر نام داد تا تمام این بزرگان در ادامه ی عمر گوهر بار خودشان گرد هم نشسته و اسپم دهند. این جانب که یکی از دیوانگان زنجیره ای بند کافه خیال می باشم،و به عنوان بیکار الدوله ای که از همان دوران بنفش خر این ملت را چسبیده بود،برایتان حکایت یکی از جانیان این گروه را میکنم که اگاه باشید با چه کسانی نشست و برخواست میکنید.همانا من میدانم و شما نمیدانید..! داستان از روزگارانی شروع میشود ک ملت را اپلیکیشن وایبر جو زده کرده بود و همگان از یاهو مسیجر خدابیامرز ب سوی این سرزمین کوچ میکردند.خب پر واضح است که این خاندان نیز پس از گذشت ماه ها و با کلی استخاره کردن و شماره این و آن را جمع کردنو فیس و افاده امدنو این صحبت ها،دور هم گرد امدند.روزی در سرسرای اصلی نشسته بودیم و اسپم میدادیم که یکهو اوا الملوک ،طی حرکتی بسیار دراماتیک، و با لبخندی ژکوند، وارد صحنه شد.در ابتدا این خانوم اوا الملک،بسی ارام و سر به زیر و صد قرن یکبار یک پی ام ده بودند.اما چند روزی که گذشت این دیوانه را با قل و زنجیر میبستیم تا از تلفات جانی به دور باشیم-__- اهم بله...بگذریم... خلاصه اوضاع همه مان وخیم بودو از وقت تلف کردن همراه هم و شب زنده داری ها لذت میبردیم.تابستان ها ج ح میزدیم تا سپیده دم خوش میگذراندیم.اما این ظاهر قضیه بود.بعضی از این بزرگان چشم دیدن همدیگر را نداشتند.مثلا من و همین اوا الملوک.در ابتدا با صد من چشم غره به هم سلام نموده و موقع بای بای هم خدافزی نمیکردیم و انوقت تا شصت روز خوشحال و شنگول بودیم که "هه دیدی باش خدافزی نکردم" بلی..دیوانگانیم:/ اما دست روزگار اوا الموک را به پی وی ما کشاند.چندی نگذشت...یعنی حتی یک روز هم نگذشت،همان شب فهمستیم که وای این اوا الملوک عجب بیشعوری بوده و ما خبر نداشتیم!!از ان موقع چشم غره ها را کنار گذاشته و تو رویش میگفتیم:ئاوا تو خیعلی بیشعوری میدانستی؟ و او نیز استیکر قلب گذاشته تا لج مارا در بیاورد!بیشعور است دیگر چه انتظاری دارید! کلام را کوتاه کنم...حالا کمتر از یک قرن است ک همین داستان را داریم و من شب و روز بهش میگویم اوا تو بیشعوری.و بازهم کلی ذوق مرگ شده و استیکر قلب میگذارد.نمیفهمد که!اگر خودش نیامد و در این پست استیکر قلب نگذاشت!حالا ببین! و تازه امروز تولدش است.و ب مناسبت این روز فرخنده چندی از بیشعوری هایش را برایتان میگذارم: http://8pic.ir/images/sfqv3e3vva0ryriymg95.png http://8pic.ir/images/z6049og62ee8994dsc5x.png http://8pic.ir/images/197czluny7cl7yro0yte.png http://8pic.ir/images/ec9od5ycc26b7un2ikr7.png http://8pic.ir/images/o35bm8c10460hl5l2off.png http://8pic.ir/images/ca4whwh78z9ttza2fdyp.png http://8pic.ir/images/688xlh9ib4ynby5pqkvz.png http://8pic.ir/images/xu1kqdgh7ocv9j57hkmw.png http://8pic.ir/images/ru38fcwc50ajhkct42ld.png http://8pic.ir/images/ocska3niu0xmx3b662hm.jpg همین دیگر...ئاوا تولدت مبارک.و ممنون بابت تمام این بیشعوری ها '> + همیشه دوست داشتم از این شکلکه استفاده کنم خیعلی باحاله
  7. maybe Harry Potter is real and you are not

  8. زییا ترینه؟ریلی؟ قشنگ ترم دیده بودم ک.به قول بالایی گفتنی زشتم نبود اما خیلی سبز و ابی ترم هس
  9. این سبک نوشتن واقعا یک هنره و من بهتون تبریک میگم که میتونید در این سبک بنویسید. برای شروع کار که خیلی کار قشنگی بود.مخصوصا تضادی که در جملات بود.فقط همون طور که دوستان گفتن،جمله ی دوم کمی گنگه.بیشتر روش کار کنی عالی میشه. موفق باشی
  10. parisa potter

    سر مزار کلمه

    مرسی از نقد مفیدت دوست خوبم.حتما تو نوشته های بعدیم رعایت میکنم.ممنونم ک وقت گذاشتی و خوندی.
  11. parisa potter

    سر مزار کلمه

    ...سر مزار کلمه... مرد از پله ها بالا رفت و ایستاد.اخرین پک سیگارش را با تمام وجود به اسمان سیاه فوت کرد. سپس سیگارش را از روی لبش برداشت و به گوشه ای پرتش کرد. سیگارش نیز مثل او در حال خاموش شدن بود. اگر امروز از همان روز های لجن بسته ی چند ماه قبل بود ،کنار گیشه ی کتابفروشی چنبره زده و به خاک کتابها خیره میشد و به واژگان دروغ تیتر اول روزنامه ها میخندید. اما الان چند ماه بعد است. و از بالای پله ها به حضار نگاه میکند. به چند جلد از کتاب هایی که نوشته نگاه کرد که روی میزی با نظم و ترتیب خاصی چیده شده بود. باز هم با خودش فکر کرد که همان چند ماه قبل ، درآستانه ی انتشار کتابش، در خیابانی قدم میزد و همراه دود سیگارش بوی مشمئزکننده ی فقر و جهل و نادانی را فرو میداد. به خیال خودش بعد از انتشار کتاب دنیا گلستان میشد و بالاخره بیدار خواهند شد.اما حالا چند ماه بعد است. از بالای پله ها همه ی ادم ها را از نظر میگذراند. با اینکه کتابش منتشر شده است همچنان بوی مشمئز کننده ی جهالت فضا را پرکرده است. اما دیگر اذیتش نمیکند.کمی از عصبانیتشش فرو نشسته و دیگر نیازی نمیبیند که بخواهد برایشان توضیح بدهد که او چگونه میخواست باشد. خم به ابرو نیاورد وقتی به آنچه خوانده شد، سر تکان دادند. تعجبی نداشت. مرد به یاد اورد در زمانه ای رو به مرگ میرود که زندگی در نایت پارتی ها با سرو کوکتل های بلوبری و اسکاچ خلاصه میشود! مرد که اکنون احساس باری سنگین بر شانه هایش میکرد نفس عمیقی کشید.دستش را بر حسب عادت به سمت جیب پراهنش برد تا رفیق قدیمی اش را روشن کند.اما دیگر خبری از یک نخ بهمن نبود.اخری را همین چند لحظه بیش زوزه ی باد خفه کرد و مرد.لبخند های کج و کوله اش را جدی نگرفت.باز هم فکرش دو سه قدیمی جلو رفت و کنار چند جلد از کتابش که اورده بودند ایستاد.چقدر حرفها که برای کشورش در آن صفحه ها مچاله نکرده بود.....! مرد احساس نوزادی را داشت که به دنیا بیاید و یک ربع بعد نیز بمیرد! در سرش صدای دعوا و دود و دروغ و خفگی بود.دقیقا مانند ساعت 7 بعدازظهر در خیابان انقلاب تهران... .یادش امد در یکی از همان کتاب فروشی ها در یک ظهر روز تعطیل چند جلد کتاب را برای خوانندگانش امضا کرده بوداما دریغ...که انها همچنان نمیدانند! همه ی این افکار را در لبخندی جا داد و محکم بر روی هرچه نوشته بود،ایستاد. سپس طناب را بر گردنش اویختند و او را با کلی از کتابهایش منتشر کردند! اما همچنان نمیدانند! 14 و 17 دقیقه. دهم دی ماه. پریسا
  12. parisa potter

    دلنشین ترین دیالوگ ها...

    the theory of everything the fault in our stars the hunger games:mokinjay part 2
  13. parisa potter

    ایا میتونه جادوگر باشه؟

    نمیشناسم که خب:/ ایشالا که جادوگره :D
  14. parisa potter

    تولد پسری که زنده ماند

    داستان شدا اونام شامل همون بیکاری ملت میشه اوا کشتییی!(مشت) چقد من سخن دارم دقت کردی؟"چی شوده؟،"هیجی نشوده"،"همین که هست"،مشت! این مشت خیلی مهمه لامصب-___- اوا-___-من خلاق ترم.میدونی چرا؟برم با عاطفه واسه اون عکسایی که برای هنرتتتتت بهتتتتت دادممممممم نقشه بریزم؟؟ن د برم؟؟؟؟؟؟؟؟
×