رفتن به مطلب

Perisatis

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    24
  • Points

    41 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد Perisatis در 6 شهریور 1394

Perisatis یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

5 دنبال کننده

درباره Perisatis

  • درجه
    کاربر تازه وارد
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    زن
  1. Perisatis

    مشاعره با ترانه های انگلیسی

    Southern trees bear a strange fruit Blood on the leaves and blood at the root black bodies swinging in the southern breeze strange fruit hanging from the poplar trees Billie Holiday/ Strange Fruit
  2. Perisatis

    نظرتان درباره فیلم زن سیاه پوش

    بد نبود. یعنی زیاد ترسناک نبود. قسمت دومش که اصلا ترسناک نبود. باز اون یکی که توش دنیل نقش آفرینی کرده ترسناکتر بود!
  3. Perisatis

    کورالین

    انیمیشنش که حرف نداشت. یکی از جالبترین و عجیبترین انیمیشن هایی بود که تا حالا دیده بودم!
  4. Perisatis

    نایت ساید

    نایت ساید مجموعه کتاب های فانتزی "nightside" متعلق به سیمون آر.گرین یکی از محبوبترین نویسندگان میان طرفداران ژانر فانتزی میباشد. شامل ده جلد کتاب میباشد. موضوع داستان درباره ی جان تیلور یک کاراگاه خصوصی است که دارای یک موهبت خاص است. او میتواند چیز هایی که گم شده اند یا پنهان شده اند را پیدا کند و خیلی چیز ها را ببیند. چیزهایی که خودش هم نمیخواهد ببیند! او میتواند از توانایی هایش در نقطه ی خاصی استفاده کند به نام "نایت ساید". همه ی این قدرت ها به مادر او،لیلیت(اسمش را در سریال سوپرنچرال حتما شنیده اید!)، بازمیگردد که موجودی نیمه خداست. و اکثر حوادث به دلیل این که او پسر لیلیت است رخ میدهد. خلاصه ای از داستان از زبان جان تیلور(شخصیت اصلی داستان): من تیلور هستم ، جان تیلور. روی کارت ویزیتم نوشته شده که یک کارآگاه خصوصی هستم. اما در واقع من تخصص پیدا کردن همه چیز است. این استعدادی است که از زمان تولد در نایت ساید در وجودم نهفته است. من نایت ساید را مدت ها پیش ترک کردم. جانم در خطر بود. حالا در خیابان های روشن لندن زندگی میکنم. اما کار و کاسبی اخیرا کساد شده و به همین دلیل وقتی جوانا برت ،که از او بوی پول به مشام میرسید، در دفترم ظاهر شد و از من خواست که دختر نوجوان گمشده اش را پیدا کنم نتوانستم به او نه بگویم. خیلی زود فهمیدم دختربچه کجا رفته: نایت ساید؛ آن شهر دوزخی که زیر لندن واقع شده. جایی که ساعت همیشه سه صبح است.جایی که میتوانید کنار اسطوره ها قدم بزنید و با هیولا ها دم خور شوید.جایی که هیچ چیز انچه به نظر میرسد نیست و هر اتفاقی ممکن است. من قسم خورده بودم هرگز به انجا بازنگردم ولی یک دختربچه به خططر افتاده و یک زن به من اعتماد کرده است.پس هیچ انتخابی ندارم... من به خانه بازمیگردم... پ.ن. : من خودم فقط تا جلد یک خوندم که بد نبود تعریفشو از بقیه شنیدم (عکسی از جلد اول کتاب)
  5. Perisatis

    چارلی و کارخانه شکلات سازی

    حرف نداشت! تمام روياي بچگيم اين بود كه فقط بتونم براي نيم ساعتم شده به اون كارخونه برم
  6. Perisatis

    مرزبانی

    نام: ادلايد بلك Adelaide Black گروه: شکارچی خصوصيات ظاهري: موهاي بلند و موج دار مشكي. رنگ پوستي پريده (طبيعتا به خاطر خون آشام بودنش) و چشمان آبي رنگ پريده مايل به خاكستري. قد ١٧٣ و به خاطر گشنگي زيادي كه قبل از تبديل شدنش كشيده بدنش ورزيده نيست و فقط لاغره. چون تو ٢٠ سالگي تبديل شده ظاهري جوان داره. خصوصيات اخلاقي: لغتي به نام "عشق" تو لغت نامش وجود نداره تنها كسي كه ميتونه بهش اهميت بده خواهر كوچكترشه. البته يه مقدار مذهبيه و از عقايد كاتوليكش نميشه صرف نظر كرد. هميشه يه صليب گردنشه از مردا متنفره و با اينكه در ظاهر يه ادم دوست داشتني و مهربون به نظر ميرسه ولي در باطن يه ادم خودخواه و خبيثه. چون زياد با بي رحمي و بي توجهي بقيه مواجه شده خودشم بي رحم شده. زندگي نامه: وقتي بچه بوده پدرش تركشون ميكنه مدتي بعد مادرش مبتلا به سل ميشه. وقتي دوازده سالش بوده مادرش رو هم از دست ميده و مسئوليت خودشو خواهرشو به عهده ميگيره. كلا تا قبل اينكه خون اشام بشه تو بدبختي غلت(؟) ميزده :/ توي لندن بزرگ شده. خون اشام شدنش هم قصه داره كه بعدا تعريف ميشه نقاط قدرت: مهارت افسون كردن رو خيلي خوب بلده و اكثر قدرتاي خون اشاما رو داره . سرعتش نسبت به بقيه ي خون اشاما يه مقدار بيشتره و در پرتاب خنجر ماهره. در برابر گرسنگي مقاومه. نقاط ضعف: قدرت بدنيش خيلي كمه و توي مبارزه ها اگه به وسايل رزمي نباشه هيچي نيست! توي مبارزه استراتژي خاصي جز فرار يا حيله و تقلب نداره. ضعف هاي بقيه ي خون اشاما رو هم داره ديگه :/ رول: از قايق چوبي پايين امدم و از پيرمرد تشكر كردم. خستگي در چشمانش موج ميزد. هفته ي سختي را در پيش داشتيم كه به پايتخت برسيم. و حالا... من اينجا زير افتاب گرم پايتخت ايستاده ام و به شهر شلوغي نگاه ميكنم كه روزي مقصد رويايي آگاستين بود. حق با او بود. شهر به طرز عجيبي زير نور افتاب ميدرخشد. شهر سحري در خود پنهان كرده بود كه فقط آگاستين كوچك ميتوانست در روياهايش انرا تجسم كند. من روبروي فانوس دريايي بزرگي بودم كه در فاصله ي حدودا يك مايلي شهر قرار داشت.با اين حال درخشش شهر از اين مسافت به وضوح ديده ميشد. اطرافم فقط اب بود و روبرويم يك مسير شني كه به بندرگاه پايتخت ختم ميشد. كلاه ويكتوريايي و تور دار زنانه اي كه مادرم براي مجالس تشبيع جنازه ميپوشد را سرم كرده بودم تا مرا از افتاب حفظ كند. آن را جلو تر كشيدم و با تور سياهرنگش صورتم را پوشاندم.كيفم را برداشتم و راه افتادم. بي صبرانه منتظر ديدن پايتخت بودم. دامنم را به سمت بالا گرفتم كه اب دريا خيسش نكند."شايد پوشيدن لباس هاي بلند شهري بهترين انتخاب نبود" با خودم فكر كردم. بعد از يك پياده روي نسبتا طولاني به شهر رسيدم و انوقت بود كه دليل درخشش فريبنده ي شهر را فهميدم. از پنجره ي هر خانه يك اينه اويزان بود. باد خفيفي ميوزيد و اينه هاي كوچك را كه با نخ نازكي به ساختمان ها وصل شده بودند تكان ميداد. انعكاس افتاب پايتخت در اينه ها بود كه شهر را تا اين حد اسرارآميز كرده بود. دلم ميخواست دليل اويختن اينه ها را بدانم ولي به نظر ميرسيد سر مردم شهر شلوغ تر از ان باشد كه بخواهند جواب سوالات يك دختر جوان تازه وارد را بدهند. غرفه هاي شعبده باز ها، خانه هاي كوچك و رنگي، اتاقك هاي خيمه شب بازي و مغازه هاي نان پزي و شيريني فروشي و كفپوش هاي سنگي كرم رنگ همه جلوه ي قشنگي به خيابان هاي شهر ميدادند. خيلي دوست داشتم تمام كوچه پس كوچه هاي اين شهر زيبا را زير پا بگذارم و از زيبايي هاي ان لذت ببرم ولي من با هدف ديگري به اينجا امدم. هدفي بزرگتر و مهمتر. پيدا كردن او. با خودم شرط ميبستم كه او همينجاست. بعد از يك سال كل لندن را گشتن به اين نتيجه رسيدم او حتما به اينجا امده. جايي براي رفتن نداشت و از بريتانيا متنفر بود.اينچ به اينچ خيابان هاي لندن براي او مانند دفترچه خاطراتي بود كه درونش تك تك لحظه هاي تلخ زندگي ثبت شده بودند. چه چيزي ميتواند او را در بريتانيا نگه دارد در حالي كه قدرت هايش ميتوانند او را به هر جا كه ميخواهد ببرند؟ در خيابان هاي عجيب و در عين حال زيباي پايتخت حركت ميكردم ولي نميدانستم مقصدم كجاست. فقط دنبال كسي بودم كه اصلا معلوم نبود اينجا هست يا نه. پيدا كردنش در شهري به اين شلوغي كاملا غيرممكن به نظر ميرسيد. به سمت جلو راه رفتم تا به چيزي كه انتظارش را داشتم رسيدم. ميان تلاطم ساختمان هاي كوتاه و بلند پايتخت تنها ساختماني بود كه ميدرخشيد. كاخ بلند و سفيد رنگ و بي نهايت زيبا كه همه پايتخت را با آن ميشناسند. روي مرتفع ترين نقطه ي شهر بنا شده بود و از فواصل دور از شهر هم پيدا بود. همانطور كه محو تماشاي كاخ بزرگ بودم دستي را روي شانه ام حس كردم. "خون آشام ها روز به روز زياد تر ميشوند مگه نه؟" با شنيدن ان صداي پير سريع به سمتش برگشتم و پيرمردي را ديدم كه نزديكم ايستاده و به من لبخند ميزند. -ت-تو از كجا... -شانس اوردي تو اين شلوغي كسي به اينه ها نگاه نميكنه. -يعني اينه ها... -بعدا درباره ي اونا حرف ميزنيم. دلت ميخوات يه جايي رو نشونت بدم؟ اون دوباره حرف منو قطع كرد. اين دفعه فقط يك سوال كوتاه پرسيدم. -كجا؟ -چيزي از ترانسيلوانيا شنيدي؟ -فكر ميكردم اونجا... -ديگه متروكه نيست. قراره با هم بازسازيش كنيم. همه همين سوالاي تكراريو ميپرسن! اين دفعه را فرياد زدم... -قسم ميخورم اگه يه بار ديگه وسط حرفم بپري كاري كنم كه حرف زدن برات ارزو شه!من دنبال يه نفر ميگردم و بعيد ميدونم بتونم اونجايي كه ميگي پيداش كنم فقط.. -بيا يه معامله كنيم. تو به من اعتماد كن منم بهت كمك ميكنم پيداش كني! لعنتي! مثل اينكه اصلا به حرفاي من گوش نميكند! نفسي از بي حوصلگي بيرون دادم و دستمو دراز كردم و به نشانه ي موافقت باهاش دست دادم. چاره ي ديگري نداشتم. "چشماي اشنايي داري..." او با صدايي ارام گفت.
  7. Perisatis

    فیلم آسمانهای تاریک

    وقتی دیدم اینا همه توسط ادم فضاییا انجام شده بسی خورد تو ذوقم -____- ولی اولاش ترسناک و جاولب بود!
  8. Perisatis

    سریال PENNY DREADFUL

    حرفففففف ندارهههههه *______* آرمان های امامو خوب اومدی
  9. Perisatis

    فیلم گرگـــtwilightـــ و میشـــ

    1.نکته های مثبت فیلم ها؟ بازیگراش خوئش قیافه بودن؟ خو بازیگرایی که انتخاب کرده بودن خیلی با شخصیتا توی خود کتاب جور بودن :/ 2.نکته های منفی؟ هم داستان یکم لوس بود هم فیلم. صحنه هم زیاد داشت 3.بهترین و بدترین فیلم مجموعه با ذکر دلیل؟ همشون مث هم بودن. ولی هر چی جلوتر میرفت بهتر میشد 4.بهترین و بدترین بازیگر مجموعه؟ همشون خوب بودن 5.کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم چطور بود؟ بد نبود؟ 6.فکر میکنین تونست کتاب ها رو به خوبی نشون بده؟ینی منظورم اینه که چقدر هماهنگی داشت با کتاب؟ به اندازه ی کافی! 7.هر چیز دیگه ای که میخواین بگین. حرفام تموم شد... نه! یه چیز مونده... ادوارد و جیکوب خیلی خوشگلن (رابرت پتینسون و تیلور لاتنر )
  10. Perisatis

    جیغ اثر آر.ال.استاین

    جیغ خیلی قشنگ بود. یکی از هیجان انگیز ترین اثار استاین بود!
  11. No more let life divide what death can join together

  12. نام: پريا سن: پونزده و خورده اي :/ میزان تحصیلات : دوم دبيرستان شهر: اصالتا اهل قائم شهر(مازندران) هستم ولي الان يه جاي ديگه ساكنيم بعدا هم اصفهوني ميشم (ماركوپولو يك جا نمي نشيند ) نحوه اشنایی با هری پاتر: اكثر دوستام ديوونش بودن منم گفتم ببينم چيه خلاصه همينجوري اشنا شديم :/ چيزه جالبيست هري پاتر علایق: موزيك جاز(يا همون جَز )، متال، مدلينگ، penny dreadful ، ورزش كردن، طراحي لباس ، دوستام و... بسي زيادن علايق :/ بیزاری ها: بياين درباره ي اين موضوع حرف نزنيم )) تيمام ^__^ تازه هم عضو شدم ✌
×