رفتن به مطلب

virginia

خبرنگار
  • تعداد ارسال ها

    162
  • Points

    264 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

آخرین بار برد virginia در 28 شهریور 1394

virginia یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

8 دنبال کننده

درباره virginia

  • درجه
    کاربر نیمه فعال
  • تاریخ تولد 18 شهریور 757

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    زن
  • محل سکونت :
    ترانسیلوانیا

راه های ارتباطی

  • آدرس وب سایت :
    http://www.gin2.blogfa.com

آخرین بازدید کنندگان نمایه

455 بازدید کننده نمایه
  1. virginia

    ملاقات حضوری آزکابانی ها برگزار شد

    کاش معرفی هم می کردید
  2. virginia

    خاطره-پست آزاد

    خنده داره نه؟اینکه توی25 سالگی هنوز هم گه گاهی فشارهای زندگی زیاد میشه سری بزنی به دنیای فانتزی و فن فیکیشن های هری پاترو ورق بزنی و دنبال رد پای دختر مو قرمزی باشی که شباهتای اخلاقی زیادیو باهاش حس میکنی... اشتباه نکنید نه...اصلا از اون شخصیتا نیستم ک بخواد تو داستان و فیلم غرق شه خیلی شاد و سرخوشانه و محکم زندگی میکنم . تقریبا 14_15 سالم بود که مث این بچه ملنگا داشتم همشهری جوان می خوندم یهو دیدم از مزایای شاهنامه گفته ک چرا کسی نمی خونه حالا اگه هری پاتر بود هزار بار می خوندنش...منم کم و بیش داستانای شاهنامرو میخوندم با روحیه تهاجمی تصمیم گرفتم برم ببینم این کتابا چیه رفتم کتابخونه و تالار اسرارو گرفتم خیلی خوشم اومد و بعدم سنگ جادو و زندانی و جام اتشو امانت گرفتم خوندم و بعد فیلماشو. اون موقع تازه جام اتش اکران شده بود بگذریم پدرم درومد تا بدون سانسورشو یکی اورد واسم . اون موقع جو اینطوری نبود یه سری پاترهد بودیم دور هم دنیایی داشتیم. نازی بلک_ آبجی تکی پرپردیس_مرجان د مجیک وند_ارین_اسکریم جیور و ... با یکی از این هری پاتریستام 4 سال دوست شدیم ملنگی بودیم واسه خودمونا. خیلی دلم میخواد پیداشون کنم اما واقعا نمیتونم اسم واقعی یا فامیلیشونو نمیدونم جمع میشدیم تو دمنتور تو وبلاگا اسم وبلاگم لونی بود دقیقا چون مثل اون ملنگ بودم چقد فن مینوشتیم. کاش توی این جمع باشن البته بعید میدونم اما بازم میگم اگه بودن تو دایرکت واسم پی ام بزارن من نیوشام یا نیو همون لونی هنوزم یه موقع هایی ک میام دنبال فن خوب میگردم و از بقیه میپرسم ی مشت دهه هشتادی جواب میدن و ایستگاه میگیرن نمیدونن ما با این کتاب بزرگ شدیم عاشق شدیم با همه این شخصیتا زندگی کردیم... هنوزم عاشق جینی ای هستم ک بیشتر توی فن ها دیده میشد و جسارت و جراتیو داره ک الان منم دارم و ب خاطر چیزی ک میخواد میجنگه...
  3. virginia

    چفت شدگی

    خب من میگم در این زمینه خیلی حرف برای گفتن دارم اینا خنده داراشن: 1- یه سری 4 ساله بودم با مامانم مهمون خونه زن عموم ک شمالیه بودیم اینام ترشی تره داشتن و گویا فقط ی کاسه بوده.مامانم هم ک فک کرد سوپه نصفشو کشید توی بشقاب خودش و من. آنجا بود ک همه به او یادآور شدند سوپ نیس ترشی ترس مادرم خجل دشد و بسیار شرمگین گشت ولی ماکلی بهش خندیدیم :D 2- باز هم زهره (مادر) باز هم خلاقیت. توی ی مراسمی دعوت بودم تازه پرژکتور اومده بود وهمه مشغول شام بودن.از قضا کنار شام ی نارنگی هم میدادن مادر من نارنگی رو با نارنج اشتباه میگیره در همون حین که داشته نارنگی رو میچلونده دیدیم دارن فیلم میگیرن ازش و هم زمانم پخش میشه هیچی دیگ ب فنا رفت اون مجلس ختم هم اکنون شاهکار های خودم : 3- کلاس اول راهنمایی بودم معلم حرفه و فن بهمون ی فرم داد که شغل پدر و مادراتونو بنویسین اگه حرفه ی خاصیه و بشه بتونیم اردو بزاریم بریم بازدید.پدرم اون موقع شرکت پخش مواد غذایی و شوینده جات داشت. خب بچه بودم حالیم نبود جایی ک واسه ی شغل گدر بود خیلی کوچیک بود. در همین حد جا شد دیگه : پخش مواد فک کردم منظورمو می فهمن دیک. خلاصه چن دیقه بعد دفتر منو خواست و ی نامه دادن اولیامو خواستن 4- ی سری سوم دبیرستان بودم با صندلی زدم تو سر یکی از دخترای انسانی بیهوش شد آمبولانس اومد جمعش کرد. واقعا اتفاقی بود ولی چون ما ریاضیا کمتر با انسانیا کنار میومدیم همه فکر کردن از قصده. خلاصه بچه ها ب جای دلداری داشتن وسیله هامو پخش میکردن و واسه ملاقات زندانم برنامه ریزی میکردن. :| فعلا همینا یادم بود از خنده داراش شدیدا منتظر نظراتون هستم چون فقط من جرات تعریف داشتم
  4. virginia

    مردگان متحرک

    وای من هنوز فصل پنچ رو فرصت نکردم ببینم . این سریال فوق العادس. کاراکتراشو خیلی خوب وارد داستان میکنه مث vampire dieres نیس که توی ی سیکل بچرخه و اتفاقاش قابل پیش بینی باشن. واقعا غافلگیر میشی.هیچ قسمت و اتفاقش شبیه به هم نیس. هیجانی هم هست ولی ی درصدم ترسناک نیس ب نظرم. اونایی که میگن ترسناکه فیلم ترسناک ندیدن
  5. virginia

    فیلم horns شاخ ها

    نام فیلم : horns شاخ‌ها (به انگلیسی: Horns) فیلم خیال‌پردازی تاریک و مهیج به کارگردانی آلکساندر آجا، محصول سال ۲۰۱۳است. فیلم براساس رمان شاخ‌ها از جو هیل ساخته شده است. بازیگر نقش اول فیلم دنیل ردکلیف در نقش ایگ پریش است؛ که متهم به تجاوز و قتل دوست دختر خود است، و او با استفاده از توانایی‌های فراهنجار خود، به تعقیب و کشف قاتل واقعی می‌پردازد. فیلم ابتدا در ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۳ در جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو به اکران درآمد و سپس در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۴ در آمریکا روی پرده سینما رفت. فوق العادس حال ندارم توضیح بدم دنیل عالی بازی کرده ببینین دیگه
  6. virginia

    قهرمان شما

    خب توی دوره های مختلف الگو هام تغییر کردن البته نمیشد گفت الگو شخصیتایی که بهم شبیه بودن و من جذبشون شدم ( ک معمولا توی کتابا و فیلما بودن) اسکارلت اوهارا لونا لاوگود کاترین پیرس ویرجینیا ویزلی شخصیت های واقعی هم از هرکسی یه نکته شو برداشتم دوس دارم مثل عمم باشم البته ن همش
  7. برای اولین بار عکس از اما واتسون در مجموعه هیجان انگیزحلقه( دایره)، در بعد از ظهر جمعه در لس آنجلس، به صورت آنلاین منتشر شد. تصاویر نشان می دهد بازیگر هری پاتر در لس آنجلس ب همراه خدمه ی فیلم و صحنه و لباس است.( به همراه دایره ی نقره ای که احتمالا به نمایندگی از عنوان و شخصیت ونقشش برای فیلم است) تصویر دوم را نشان می دهدا costar Patton Oswalt به عنوان همبازی اما انتخاب شده است.
  8. virginia

    حس نوشته ها

    ی نوشته ی قدیمی در حد ی سال و اندی پیش فلش بک به قدیم ندیم ها : ...بعضی وقتا توی دو گانگی شخصتش گم میشد. واقعا اون شبیه گرگ بود یابره؟ الینا بود یا کاترین پیرس؟ اگر نظر کارشناسانه ی خودشو میپرسیدی دوست داشت بدجنس باشد. محکم، سفت، بااراده، ویرجینیا ویزلی باشد و بود...البته که بود ولی برای مرد زندگی اش ن برای عشق اسطوره ای ک در کودکی در قلبش ریشه دوانده بود و هنوز پس لرزه های ضعیفش ستون های دلش را میلرزاند. برای همه لالایی بود ولی خودش نمیتوانست بخوابد.برای همه بهترین داوری را میکرد یاد میداد چطور روی پایشان بایستند از اراده ی محکمش میگفت از اینکه اگهههه من بودم... مطمینا اگرسخنور، اویه زمان حالش بود کاملا درست عمل میکرد.ولی اگر قسمت های تاریک قلبش را خوب میگشتی چیز عجیبی دستگیرت میشد...... از روزی ک تصمیم گرفت ار حس هایش فرار نکند و خود خودش باشد، چند سالی میگذشت.با نیمی از دوستهایش قطع رابطه کرد فقط ب یک دلیل: حوصله ب بچه بازی هایشان را نداشت...!!! بعضی دیگر ک هوای زیر و رو کشیندن داشتند را قبل از خودشان ب طور بدجنسانه ای از تصمیمشان پشیمان کرده بود.یک قدم جلوتر حرکت کردن از سیاست های تازه ای بود ک پیش گرفته بود.!!! فقط برای او گاهی اوقات آن هم فقط گاهی ،سیاستش را کنار میگذاشت و مراقب رفتارش نبود. فحش نثارش میکرد و قاه قاه میخندید.از بروز دادن افکار و حس هایش هر چقدر هم ک بد بودند، هیچ ابایی نداشت.هررررر کاری ک دلش میخواست جلوی او میکرد بدون اینکه فکر کند《 وای در ذهنش چه فکری خواهد کرد!!!!》هروقت دوست داشت عشقش را بیان میکرد هر وقت حرصش میداد با مشت و لقد و فحش های ابدار از او پذیرایی میکرد. ولی بااین حال حس جالبی ب این مرد داشت. اگر روزها مینشستی و آن دو را خط ب خط میخواندی هیچ نقطه ی اشتراکی بینشان پیدا نمیکردی. جفتی بودند ک برای هم ساخته شده بودند و هیچ گاه با هم نمیساختند. دوست داشتن بود؟؟؟ عششق؟؟؟؟ !!!!هوس؟؟؟!!!! اسمش را نمیدانم ولی دختر برای داشتنش مدتها فکر میکرد برنامه میریخت و از لحظه لحظه کارهایی ک میکرد لذت میبرد تا پسر جذبش شود. ولی وقتی جذب میشد ،نمیخواستش.تحمل رفتار خونسردش را نداشت. بعد از چند روز ب شدت سرد میشدند تا مدتی ک باز پسر یا خودش دلتنگ هم شوند و باز روزی از نووو.... و ان پسر هیچ وقت نفهمید ک دختر قصه ی ما از درکنار او از دنیای کودکانه درامده بود وهیچ وقت ب همراه کودکی اش خیانت نمیکرد .همیشه حرفهایش ،حس هایش ، کله به کلمه برایش اواویت اول بودنددرصورتی ک اولویت دوم بودن چیزی بود که نصیب دختر میشد .هیچ وقت ارزشی ک دختر برایش میگذاشت را نفهمید یا اگر هم فهمید چیزی ب خودش نمیگفت (گاهی ب گوش دخترک میرسید ک درمستی اعترافاتی کرده ولی ن پیش خودش) پسر درذره ذره وجود دختر حضور داشت.البته ک پسرهم دوستش داشت. عاشقش بود .باور کنید دروغ نیست،قصدم توجیح شماها نیست اصلا؛ پسر بلد نبود چطور دوست داشته باشد.جو چیزی بود ک زیاد میگرفت. جو کار ،جومعرفت، جو اکیپ مهمونی و همه ی جو هایی ک در دنیا وجود داشتند اولویت اولش بودند و بعد اگر خست نبود نوبت به دوست دختر کوچکش میرسید. ولی برای دختر، پسر همیشه اولویت اول و اول و اول بود.دخترک صبر میکرد ، حرص میخورد، گریه میکرد،قهرمیکرد، ب خودش قول میداد اسمش را نیاورود، برای خودش برهان های منطقی میاورد ولی دل منطق سرش میشود؟؟؟ باز هم با کوچکترین ناراحتی پسریادش میرفت ک ب دلیل درجه اولویت های پسر با اوقهر بوده..... یک سالیی میشد که این نوشته گوشه ی دفترچه خاطرات ویرجینیا خاک میخورد. ب نظر نمیرسید نظرش نسبت به 4 سال پیش تغییری کرده باشد. هر چه بیشتر میگذشت ، نسبت به درستی تصمیمش مطمین تر میشد.زندگی در رفاه کامل به همراه عشق دوران کودکی( که دیوانه وار دوستش داشت ) در کشور آلمان قشنگ بود ولی ارامشی که از نداشتنش حاصل میشد را به همه ی قشنگی های دنیا ترجیح میداد. مصمم تر از همیشه به نظر میرسید. با غرور لبخند زد. اگر کسی سری به دفتر خاطراتش میزد می توانست بداند پشت این لبخند پر غرور از روزهای سخت زندگی اش نشات گرفته. لبخندی ک رضایت زندگی و تصمیمش را به رخ تک تک مخالفانش نشان میداد.......
  9. virginia

    دوست داری تبدیل به چی بشه ؟

    چرا جرج حالا؟ :D خب بی دلیل نیس ک عکس هرمیون رو گذاشتی حتما ی شباهتی داری دیگ پس همون هرمیون ;)
  10. virginia

    حس نوشته ها

    علایق آدما تغییر میکنن ولی اگه فرصت کردی واسش وقت بزار ب هر قیمتی که شده اگه حتی یه درصد امکان داره توش موفق شی ب نظرم ارزششو داره موفق باشی دوس جان '> '>
  11. virginia

    حس نوشته ها

    شاید واسه همتون پیش اومده باشه وقتایی که عصبانی هستید، خوشحالید، نتونید با کسی صحبت کنید، یه جایی حرفاتوتو نوشتید تا آروم شدید. شاید ی چیزایی ب ذهنتون اومده ک هیچ وقت فرصت نشده واسش وقت کافی بزارید. این چیزا میتونهی آرزوباشه ، یه تصویر از آینده ، یه فلش بک به گذشته.... شاید تا حالا فک کردی اگه جای فلان شخصیته فلان داستان بودی چی کار میکردی؟؟ دوس داشتی فلان قسمت از فلان کتاب بر طبق میلت ی طور دیگ تموم میشد؟؟ اگه ی روز پولدار بشی ،فقیر بشی ،قوی بشی ،ضعیف بشی بمیری چی میشه؟؟ اگه ی روزی خدایی نکرده عمرت ب دنیا نباشه بقیه چی کار میکنن؟؟ حتی شاید ایده کوچیک در حد ی کلمه داشته باشی که جرات نکردی بهش بپردازی اینجاس دیگ :D جایی که میتونیم همه ی اینارو بگیم حتی در حد چن تا جمله ی کوچیک... عایا استقبال میشه ینی؟؟؟؟
  12. virginia

    داستان محیط زیستی

    ایده ی قشنگی بود که زمستون چ طوری میاد. همون غافلگیری ک انتظارشو نمیشه داشت آفرین کاملا عالی بود. خب یه نکته که باعث میشه که ظاهر نوشتت بقیرو جذب کنه اینه که از فونت مناسب و پاراگراف بندی استفاده کنی. جمله های بلند باعث میشه آدم فراموش کنه اول جمله چی بود و این یه ضعف محسوب میشه. مثلا این جمله رو ببین : در سرزمین همیکشه بهار فرشته خورشید با قامت بلند از روی برجش در اعماق اسمان ها نظاره گر دنیا بود ۰ که صدای رعد اسا ارامشش را به هم زد ۰ فرزندانش فرشته رعدی که مردی تنومند بود داشت با فرشته مهتاب که دخترش بود می جنگید میشد این بند رو اینطوری نوشت البته قبل از اینکه بخونیش عذرمیخوام که توی داستانت دست بردم قصدم فقد یه مثال بود : سرزمین همیشه بهار یه روز زیبا را تجربه میکرد .هنوز قامت بلند خورشید بر برج بلندش در آسمان سایه نینداخته بود که آن صدا شنیده شد. چشم هایش رابست و هوفی کرد. دعواهای خواهر برادرانه ی فرزندانش تا ابد ادامه داشت. مهتاب و رعد دوباره ب جان هم افتاده بودند. من ادعا ندارم اینی که نوشتم بهتر از نوشته ی تو هست . دقیقا مضمون خودته که من با کلمه های مختلف کوتاهش کردم. سعی کن جمله هات رو بشکنی و یه حالت رویا گونه ببریشون. خودتو بذار جای اون خورشید تو مادر اونایی واکنشت چیه؟ اولین جمله ای ک به ذهنت میاد رو بنویس . حالا با کلمه ها بازی کن . ب نوشتت ادویه بزن !! :D :-O آره عنصر تخیلو قاطیش کن یکم پیاز داغ بهش بزن. وقتی خودتو جای شخصیت داستانت میزاری علاوه بر اینکه به واکنش های خودت توجه میکنی ، به واکش محیطی که میخوای واسه شخصیتت خلق کنی دقت کن (که اینو واقعا داری فقط یه نظم کوچیک بهشون بدی جذاب تر میشه ) مثلا یه ابر کوچیک که خورشید کنارش میزنه تا بچه هاشو ببینه یا خیلی چیزایی که خودت نوشتی... موفق باشی نویسنده کوچولو '>
×