رفتن به مطلب

هرمیون گرینجر

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    12
  • Points

    34 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید


فعالیت های امتیازی

  1. پسندیدن
    هرمیون گرینجر به یگی پاتر امتیاز داد در جرئت حقيقت ازكاباني   
    جواب آزمایش مامان بزرگم رو پاره کردم. رفته بودیم شمال شلنگ برداشتم همه بچه ها رو خیس کردم! بعد پسرعموم سرما خورد. اونا برگشتن ما هم که برگشتیم.
    دیوار اتاق داداشم رو خط خطی کردم. یه نفر از بچه ها رو زدم بینیش خون اومد مامانش اومد من رو بردن دفتر و.........
    وقتی مرتضی پاشایی فوت کرد براش گریه کردی؟ منم ح
  2. پسندیدن
    هرمیون گرینجر به AMIIIIR امتیاز داد در افتتاح بخش بازی های آزکابان   
    به نام خدا
    سلامی گرم به همراهان همیشگی وبسایت آزکابان
    امروز مفتخریم که به شما دوستان اعلام کنیم بخش جدیدی به بخش های مختلف و جذاب سایت اضافه شد.
    بخش بازی ها که دارای انواع بازی های هری پاتری می باشد و شما میتوانید انواع بازی هارا در آن انجام دهید.
    تلاش تمامی تیم مدیریت ازکابان بر این مبنا است که بتواند رضایت شمارا جلب نماید و خاطرات خوشی را برای شما دوستداران و هواداران هری پاتر رقم زند.
    امیدواریم که ساعات خوشی را در وبسایت آزکابان و بخصوص در بخش بازی ها بگذرانید.
    برای همه شما ارزوی موفقیت داریم.
    همچنین انجمنی اختصاصی برای این بخش در زیر مجموعه بخش بازی های هری پاتر افزوده شد 
    برای ورود به بخش بازی ها اینجا را کلیک کنید
  3. پسندیدن
    هرمیون گرینجر به sahand-potter امتیاز داد در لطیفه هری پاتری   
    مسعود کیمیایی :
    نام فیلم: هری پاتر و چاقوی دسته سفید
    در قسمت جدید هری پاتر(با بازی پولاد کیمیایی) خسته و شکسته خورده از جادوی لورد ولدومرت سر به کوی و بیابان گذاشته است. هری تنهاست…او جفای روزگار کشیده…دامبلدور او را از هاگوآرتز اخراج کرده است…رون بعد از مدتها دوستی از پشت به او خنجر زده… جنی ویزلی یک لگد اساسی به او و عشقش زده است و با یکی دیگر روی هم ریخته.
    هری در بین راه ناگهان توسط لرد ولدورت ربوده میشود و او را می برند آنجایی که اهالی هاگوآرتر در انجا نی انداختند. در آنجا با چوب جادوی ضامن دار تولیدی زنجان روی صورت هری پاتر پوستر خط آهن تهران-قزوین را طراحی میکنند.
    در همین حال ناگهان پروفسور دامبلدور(با نقش آفرینی فرامرز غریبیان) وارد میشود و پس از لت و پار کردن بازیگران میپرد هری را کول میکند و دوان دوان از صحنه خارج میشود.
    توضیح: در تمام طول مدت تولید و پیش تولید فیلم جواد طوسی فیلم را یک شاهکار معرفی میکند که خود جی کی رولینگ هم لنگه آنرا ندیده و امیر قادری یک مستند ۳ ساعته از فیلم ۲ ساعته “هری پاتر و چاقوی دسته سفید” ساخته کیمیایی میسازد. فیلم به جشنواره نمیرسد و آرش خوشخو این حرکت کیمیایی را یک سیاست بسیار هوشمندانه از استاد مسلم سینمای ایران میداند.
    ——————–
    تهمینه میلانی :
    نام فیلم: هرمیون در هاگوارتز
    هرمیون و جنی ویزلی دختران بدبخت و بیچاره و مظلومی هستند که تحت ظلم چند نفر از مردان رذل و پست و [...] در هاگوآرتز قرار گرفته اند.
    هری پاتر( با بازی محمد رضا فروتن) و رون (با بازی آتیلا پسیانی) به هرمیون و جنی زور میگویند و از آنها میخواهند که ظرف ها را بشویند و برایشان ورد قرمه سبزی بخوانند. رون, هرمیون را بی رحمانه کتک میزند نمیگذارد او از هاگوآرتز بیرون برود و هری هم با کمربند, جنی را سیاه و کبود میکند.
    هرمیون و جنی برای دفاع از حق خودشان به سراغ پروفسور دامبلدور(با یک نقش آوری خفن و خیره کننده از جمشید هاشم پور) میروند که چند وقتی است با تنی چند از جادوگران بازنشسته هاگوآرتز سازمان حمایت از حقوق زنان را تاسیس کردهاند. دامبلدور پس از شنیدن شکایت آنان سوار بر یک جاروی پرندهای تولیدی شرکت ایران خودرو میشود و به سمت هاگوآرتز میرود تا حساب هری و رون را کف دستشان بگذارد و حق و حقوق هرمیون و جنی را از حلقومشان بیرون بکشد.
    او در انتهای فیلم هری را به سوسک و رون را به گودزیلای پلاستیکی تبدیل میکند تا عبرتی باشد برای مردان دیگر.
    ———–
    جعفر پناهی :
    ما که فیلمهای بدون مجوز را نگاه نمیکنیم… شما هم نگاه نکنید… مخصوصآ اگر دختر هستید…پس فردا لباس پسرانه می پوشید میروید ورزشگاه آزادی تا هنر گلزنی آرش برهانی را از نزدیک تماشا کنید آنوقت میایند یقه مارا میگیرند.
    ——–
    بهرام بیضایی :
    روزهای اول:
    روزنامه ها با تیتر درشت مینویسند: بیضایی باز میگردد / سگ کشی تکرار میشود / آه ای استاد کجا بودی تا حالا ؟
    چند روز بعد : به دلیل شور شدن نهار محمدرضا گلزار و جوشیده بودن چای آقای کارگردان در سر صحنه بیضایی از ساخت فیلم منصرف شد.
    چند روز بعد تر: بیضایی باز هم برگشت.
    دو سال بعد : بعد از کلی رفت و برگشت بیضایی رفت که دیگر برنگشت. وزارت ارشاد برای ترویج فرهنگ ازدواج خواستار جاری شدن صیغه عقد بین هری پاتر و جنی ویزلی شد و بیضایی ابتدا کمی برای وزارت ارشاد چشم و ابرو آمد و سپس گفت”همینه که هست… میخواین بخواین و نمی خواین هم نخواین” و همچنین در ادامه اضافه کرد که “عمرآ “.
    چهار سال بعد بیضایی فیلنامه هری پاتر را تغیر میدهد و شروع به ساخت فیلمش میکند.
    به دلیل مین گذاری و حفر خندق در اطراف محل فیلمبرداری تا به حال هیچ خبرنگاری جرات ورود به محدوده فیلمبرداری را نکرده است.
    در خبر ها آمده که مژده شمسایی با گریم در نقش هری پاتر حضور پیدا میکند. طبق آخرین اخبار او در نقش هری پاتر تمام شخصیتهای مذکر و پلید ماجرا را لت و پار می کند و در پایان همچون سوپر من, پدر و مادر و جد و آباد لرد ولدومورت را جلوی چشمش میآورد.
    ————–
    سیروس مقدم :
    سریال هرگس(ترکیبی از هری پاتر و نرگس)
    هرمیون که یک دختر آفتاب مهتاب ندیده و نسخه دوم فرشته مهربان است که نسخه اول آن پینوکیو را آدم کرد. او خواهری دارد که از عکس وی به جای پوستر طبیعی مادر فولاد زره میتوان استفاده کرد. خواهر هرموین بعد از اینکه با جادو جمبل قاپ رون ویزلی را میدزد میفهمد که یک مشکل اساسی سر راه وجود دارد. پدر رون معروف به شوکت ویزلی کلآ و اساسآ با این قضیه مشکل دارد او معتقد است مادر فولاد زره هم از خواهر هرمیون طبیعی تر است و هم پسرش فولاد زره است و میشود زد توی کار بازار بازار آهن و فولاد.
    در این میان ناگهان هرمیون وارد صحنه میشود….از آنجایی که کلآ هر چیزی که داخلش صحنه باشد سانسور خواهد شد وی از صحنه خارج و این بار وارد داستان میشود.
    چی؟ باقی داستان؟ خب آخر همه سریالهای تلویزیونی که مشخص است. عشق…وفا… دوستی… ایدز … و از این جور مسائل.
    پی نوشت: به دلیل اصلاحیه وزارت ارشاد تمام صحنه های مربوط به هری پاتر به دلیل وجود جای ماچ جنی ویزلی بر روی لپش سانسور شده و او فقط در یکی دو صحنه به صورت وصله پینه به عنوان سیاهی لشکر حضور دارد.
    —————
    ایرج قادری :
    هری پاتر(با بازی ایرج قادری) یک جادوگر آرام و ساکت است و هرمیون یک جادوگر جوان وابله وخام و یک نسل سومی به شدت خلافکار و بی مخ است.
    در ادامه فیلم هری پاتر عین فرشته نجات با دو سه تا نصیحت آبدار هرمیون را در حالی که دو سه تا تیزی در بدنش فرو کرده اند و دو گالن خون از او رفته است متحول میکند. و اینبار هرمیون که ظرف مدت سی دقیقه به یک انسان با فهم کمالات تبدیل شده است هری پاتر را همراهی میکند تا به جنگ لورد وولدومرت بروند.
    در پایان فیلم به دلیل پایان بندی هندی ماجرا به جای ایرج قادری, آمیتاباچان بدل او در نقش هری پاتر خواهد بود و یک موزیک متن به شدت حزن انگیز هندی هم به فیلم اضافه می شود.
    ——————
    قاسم جعفری :
    متاسفانه قبل از ساخته شدن فیلم خانم رولینگ با خبر دار شدن از این اتفاق خودش را حلق آویز کرد و فیلم ساخته نشد. با این اتفاق داغ ندیدن این فیلم بر دل جامعه هنری ایران ماندگار شد.
  4. پسندیدن
    هرمیون گرینجر به هری پاتر امتیاز داد در لطیفه هری پاتری   
    يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود، غير از يه هرى پاتر كه قرار بود بره كلاس هفتم مدرسه جادوگرى هاگوارتز. هرى پيش خانواده دورسلى زندگى مى كرد كه خيلى بدجنس بودن، چون همه اش خورش اسفناج به خوردش مى دادند كه خدايى خيلى چيز ستميه و من اصلاً حال نمى كنم. اونم يه روز قاط زد و شير گاز رو باز كرده و كبريت زد و همه شون رو تركوند، آخه هنوز اجازه نداشت بيرون از هاگوارتز از جادو استفاده كنه. پليس هرى پاتر رو گرفت و قرار شد در ملأ عام اعدامش كنن، اما همين كه طناب دار رو انداختن گردنش، رون و هرميون (كه اسم اصلى اش هرميايونياى است و ما در ترجمه بهش مى گيم هرميون) سوار يه هيپوگريف سر رسيدن و هيپوگريفه يه گاز زد طناب رو پاره كرد و گرفت به منقارش و همون جور كه هرى از گردنآويزون بود تا خود هاگوارتز پرواز كرد. اونجا كه رسيدند، خانم پروفسور مك گوناگال كه مدير مدرسه شده بود، يه نگاه به جسد هرى انداخت و گفت «خيلى بى شعورين حالا بايد يه هنرپيشه ديگه جاى اين بياريم.»

    شبش توى تالار مدرسه جشن شروع سال تحصيلى بود و همه كلى شام خوردن، هرى كه چهار پنج تا بطرى نوشيدنى عسلى خورده بود، بدجور بهش فشار اومد و دويد دستشويى. وقتى خواست سيفون رو بكشه، توالت فرنگيه بهش گفت «خيلى نامردى كه اين كار رو با من كردى هرى، من كه يه توالت معمولى نيستم...» هرى هم گفت حرف نزن ديگه توالت هم واسه ما زبون درآورده، بعد سيفون رو كشيد و رفت.

    فرداش بچه ها داشتن تو حياط مدرسه قدم مى زدن كه يهو دو تا ديوانه ساز كه سوار يه جاروبرقى چهارسيلندر بودن، تخت گاز اومدن و كيف هرميون رو زدن و در رفتن. هرى و رون هم پريدن روى جاروهاشون و دنبالشون كردن. ته يه كوچه بن بست يكى از ديوانه سازها پياده شد و گفت «خودت خواستى هرى پاتر، حالا يه دونه از اون بوسه هاى ديوانه ساز مى كنم تا جونت دربياد» بعد دهنشو چسبوند به دهن هرى پاتر و يه هورت كشيد و غش كرد، آخه خبر نداشت كه هرى عضو افتخارى گروه «چ.س. م. خ» شده و هر شيش سال يه بار مسواك مى زنه. اون يكى ديوانه ساز خواست در بره، هول شد شنلش رفت كنار و هرى و رون كف كردن، چون ديدن طرف كسى نيست جز «سيوروس اسنيپ». هرى گفت «اى نامرد تو مادرمو كشتى» اسنيپ گفت «خسته نباشى، لا اقل يه دور جلدهاى قبل رو مى خوندى، من دامبلدور رو كشتم!» بعد دوتايى چوب دستى هاشونو كشيدن و به طرف هم شليك كردن، طلسم هرى گرفت به پاچه شلوار اسنيپ و دودش كرد. رون گفت «نيگاه كن هرى، زيرشلوارى اسنيپ گل گليه» يهو هرى يه چيزى تو سرش جرقه زد و يادش افتاد وقتى تازه دنيا اومده بود، اين زيرشلوارى رو پاى باباش ديده، واسه همين شاكى شد و گفت «زيرشلوارى بابام پاى تو چى كار مى كنه دزد؟» اسنيپ گفت «من دزد نيستم، اين زيرشلوارى هم حكايتى داره كه اگه بشنوى، كف مى كنى، خيلى باحاله. اما الآن حيفه، مى ذارم آخر داستان مى گم كه همه سورپريز شن» بعد يه بشكن زد و ناپديد شد. هرى كه خيلى بهش فشار عصبى اومده بود، دويد و رفت دستشويى هاگوارتز دوباره همون مستراح فرنگيه بهش گفت «يه لحظه صبر كن، بابا من جادويى ام... نكن اين كارو... مى خواهم يه چيزى... پوه!» هرى هم سيفون رو كشيد و رفت.

    فرداش روز مسابقه بزرگ كوئيديچ بين تيمهاى گريفندور و اسليترين بود. اول گروه اسليترين دويست و پنجاه و هشت تا گل به گريفندور زد كه هر كدوم نيم امتياز داشت، بعد «جى. كى. رولينگ» يواشكى گوى زرين رو رسوند به هرى و گريفندور فرتى پنج هزار امتياز گرفت و با نامردى برنده شد. اون وقت طرفداراى اسليترين شروع كردن به فحش دادن به خانواده هرى پاتر و شعار دادن كه: «هرى پاتر حيا كن، كوئيديچ رو رها كن» هرى پاتر هم با روزنامه پيام ديروز مصاحبه كرد و گفت قرار بوده ماجراهاش توى هفت جلد تموم شه اما از لج بعضى ها تا هفتصد جلد ديگه هم كنار نمى كشه و تا چهل سالگى تو تيم كوئيديچ مى مونه. طرفداراى اسليترين هم ريختن تو خيابوناى اطراف ورزشگاه و شيشه و صندلى اتوبوسها رو شكستن. در همين لحظه ابرهاىسياهى آسمان رو پوشاندند و صداهاى ترسناكى به هوا خاست و برق شديدى لحظه اى همه جا را روشن كرد و آن گاه بارون گرفت و معلوم شد سر كاريه.

    شب، هرى و رون توى خوابگاه دراز كشيده بودن كه رون گفت مهر هرميون به دلش افتاده و دوست داره باهاش ازدواج كنه تا يكى باشه روزها بشينه كنار ننه اش با هم سبزى پاك كنن. هرى هم گفت «اتفاقاً من هم عاشق جينى خواهر تو شدم، اما مشكلم اينه كه داداش زاغارتش مانع ازدواج ماست.» رون گفت: « چه جلب، چطوره بريم پيش هاگريد تا اون راهنمايى مون كنه؟» بعد دوتايى شنل نامرئى كننده باباى هرى رو انداختن روى سرشون و رفتن بيرون. همينطور كه داشتن يواشكى از كنار سرايدار رد مى شدن طرف يهو برگشت و گفت: «آهاى، بيرون مى رين اين كيسه آشغالو هم بذارين دم در» هرى گفت: «ببخشيد مگه ما نامرئى نيستيم؟» سرايدار گفت: «شما نامرئى هستين بوگندتون كه نامرئى نيست!»

    وقتى بچه ها رسيدن به كلبه هاگريد، هاگريد نشسته بود و داشت شير يه اژدهارو مى دوشيد. هرى و رون مشكلشون رو گفتن، هاگريد هم گفت كه بچه ها خيلى مواظب باشين و فريب احساسات زودگذر رو نخورين. اصل نجابت و اخلاق خوب دختره. اينو كه گفت هرى و رون خجالت كشيدن و پشيمون شدن و از هاگريد تشكر كردن و رفتن. اژدها هم برگشت به هاگريد گفت: «هوى يه ساعته چى مى دوشى يارو؟ من نر هستم.»

    وقتى بچه ها برگشتن به خوابگاه، هرى كه تو كلبه هاگريد يه سطل شير اژدها خورده بود دويد دستشويى. اميدوارم فكر نكنيد اين صحنه ها بدآموزى داره چون همه اش اهميت دراماتيك داره. توالت فرنگيه باز تا هرى رو ديد گفت: «هرى به من پشت نكن، من باهات حرف مهمى دارم، من .... اوف!» اما ديگه نتونست حرف بزنه، هرى هم سيفون رو كشيد و رفت.

    فرداش كلاس درس پيشگويى و طالع بينى داشتن، معلم شون خانم پروفسور تريلانى گفت: بچه ها امروز كلاس عملى داريم بعد بچه ها رو سوار اتوبوس كرد و برد يكى يكى سر چهارراه ها گذاشت تا به زور فال حافظ به مردم بفروشن. دخترها رو هم توى پارك ول كرد تا فال بگيرن و خلاصه كلى به همه خوش گذشت و چند تا از بچه ها رو هم مأمورهاى شهردارى گرفتن. شبش وقتى برگشتن، دم در خوابگاه، «لرد ولدمورت» اومد جلو و به هرى گفت: «بپر برو اتاق پروفسور مك گوناگال، كارت داره» هرى گفت: «خيلى ضايعى، تو قرار بود آخر داستان بياى كه هيجانش زياد شه» اونم جواب داد: «آخه از بروبكس، كسى ديگه اى دم دست نبود پيغام خانم مدير رو برسونه.» وقتى هرى رفت دفتر مدير، پروفسور مك گونگال پرسيد: «چى مى خورى هرى؟» هرى گفت: «از همين آب نبات چوبى هاى برتى بات با طعم همه چى» بعد دست كرد تو ظرف روى ميز و يه دونه برداشت و دو سه تا مك كار درست زد و گفت: «اه اه، هر دفعه از اينا برمى دارم مزه آشغال گوش مى ده» پروفسور گفت: «واسه اين كه اينا آب نبات نيست، گوش پاك كن هاى مصرف شده منه. حالا يه دقيقه بشين مى خوام يه چيز خيلى مهمى بهت بدم» بعد دست كرد و از زير ميزش يه جاروى دسته طلاى بلند درآورد، هرى حال كرد و جيغ زد «اى ى ى ول، آذرخش دو هزار و شيشه؟» پروفسور مك گونگال گفت نه!!! - «نيمبوس دو هزار و پنجه؟» پروفسور گفت نه! - «پس چيه؟» پروفسور گفت: «زمين شوره، حالا برو باهاش طويله هيپو گريف ها رو جارو كن» همون موقع زخم پيشونى هرى شروع كرد به سوختن و هرى داد كشيد «اى نامرد تو ولد مورتى كه تغيير قيافه دادى» بعد چنگ زد و ماسك پروفسور مك گونگال رو كشيد و از جا درآورد اما وقتى اسكلت صورت پروفسور از پشتش زد بيرون تازه متوجه شد سوتى داده و ماسك نبوده. بعداً فهميد كنار زخم پيشونى اش يه جوش چركى زده و همون مى سوخته.

    شب هرى كلى خواب عمو پورنگ و خاله شاهدونه و چيزهاى وحشتناك ديگه ديد و دستشويى اش گرفت. پاشد رفت دستشويى، اونجا دوباره همون توالت فرنگيه گفت: «ببين، يه دقيقه خودتو نگه دار بذار من حرفمو بزنم، نمى تركى كه...» اما هرى كه داشت مى تركيد گوش نكرد و به كارش رسيد، اين بار همينكه دستش به سيفون خورد به صداى رعد و برق ترسناكى بلند شد و توالته لرزيد و لرزيد و بامبى تبديل شد به البوس دامبلدور. هرى گفت مگه شما نمرده بودين؟ دامبلدور گفت: «اى كاش مرده بودم و به اين روز نمى افتادم. وقتى اسنيپ منو جادو كرد، خودمو به مردن زدم و به اين شكل دراومدم تا دورادور مراقبت باشم، اونوقت توى بى مرام بين چهل تا توالت فرنگى اينجا، هى گير دادى به من، هى گير دادى به من...» هرى گفت: «آخه چرا زودتر نگفتين؟» دامبلدور جواب داد: «ببند اون فكت رو!» هرى خيلى معذرت خواست و گفت اميدواره كه دامبلدور به بزرگوارى خودش اونو ببخشه، دامبلدور هم بعد از دو سه تا چك و لگد، بزرگوارانه هرى رو بخشيد و گفت: «هرى من بايد يه راز بزرگيو بهت بگم كه اگه بشنوى هم تو هم خواننده ها كف مى كنين.... من باباتم.»

    هرى هم گفت: «بابا، اگه مى شه پول بده فردا مى خوايم با بچه ها بريم كافه سه دسته جارو» دامبلدور براى اين كه ضايع نشه به روى خودش نياورد و جواب داد: «نه پسرم اشتباه نكن... جيمز پاتر پدر تو نبود. من و جيمز دوستاى صميمى بوديم بعد هر دو عاشق مامانت لى لى شديم اما لى لى فريب ثروت پدرت رو خورد و خواست با اون ازدواج كنه همين موقع من بابات رو براى يه مأموريت فرستادم لندن، اون هم ناپديد شد و مدت ها گذشت. من با لى لى ازدواج كردم يه روز يهو سروكله جيمز پيدا شد و حسابى قاط زد و گفت: «نامردها من كه تازه همين ديروز رفتم لندن» ما هم براى اين كه ساكتش كنيم خواهر كوچيكه لى لى رو داديم به جيمز كه ثمره اون ازدواج، تو بودى»

    هرى گفت: «خب با اين حساب كه تو مى شى شوهر خاله ام نه بابام» دامبلدور هم ريشش رو خاروند و گفت: «آها، از اون لحاظ. آفرين! پنجاه هزار امتياز به گريفندور اضافه مى شه!» فرداش هرى، رون و هرميون دسته گل و شيرينى خريدن و رفتن كه پروفسور مك گونگال رو براى دامبلدور خواستگارى كنن بعد هم جشن مفصلى گرفتن و همه رو دعوت كردن. ولدمورت هم اومد توى مراسم و دست دامبلدور رو بوسيد و گفت: «منو ببخشين، من در نادانى به سر مى بردم اما اين يه ماهه نشستم و يكىاز اين سريال هاى “سى شبه “رضا عطاران و حسن جوهرچى رو ديدم و پى به اشتباهاتم بردم و متحول شدم.» همه كف زدن و هورا كشيدن و ولدمورت رو بخشيدن و فرستادن به آزكابان تا اعدام بشه. فرداش بچه ها بالاخره از هاگوارتز فارغ التحصيل شدن و رفتن تو صف ديپلمه هاى بيكار. دامبلدور هم هرى رو تبديل به يه توالت عمومى وسط ترمينال جنوب كرد تا از اين طريق حسابى به جامعه خدمت كنه و تلافى اون چند وقت هم دربياد.

    قصه ما به سر رسيد

×