رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

سلام :|

 

اسم دیگه پیدا نکردم-___-اعتراف! :|

حالا هرچی-___-

 

نویسنده ی افسانه ای میگه:همین که هست-___-مشتم داره تازه--___-بگذریم...

 

خب :chomagh 

زندانیان گرامی

بیاید اعتراف کنید :D

به سوتیاتون تو سایت :D 

به کارایی که زیر زیرکی انجام دادید همچی هیشکی نفهمه :D

گندی که جم شده :D

و خلاصه از اینا:)

میتونید از خاطرات شخصی خودتونم بگید..اما خب اگر چیزی مربوط به سایت تو چنته دارید رو کنید

غریبه نیستیم :D

 

صدالبته لازم به ذکر نیست که همدیگر را به تمسخر خدایی نکرده نگیرید-___-منو ببخشید که همچین حرفی زدم.اما به هرحال باید گفنه بشه دوستان

 

بیاید شرکت کنید افرین :|

 

 

:D


خیل خب اول خودم میگم تو رودربایستی نمونید کی زودتر بگه-____-

 

اعتراف میکنم....

 امممممم...

اول از همین جا مشتی نثار زننده ی تاپیک میکنم-___-دیگه بقیه جای خود دارند-___-

و اما داشتم میگفتم...

اعتراف اول:تو ترجمه ی شخصیت هرمیون گرنجر توی دانش نامه بسیاااار از گوگل ترنسلیت استفاده نمودم-___-

ترجمه ب این خوبی روانی!هیش کس فهمید ایا؟؟؟نفهمید دیگه-___-

 

اعتراف دوم...

خب این یکم ابرو ریزیه اما خب اشکال نداره-___-

نخندیدا :D

ویندوزمو اپدیت کردم به 10.

الان نمیدونم اسکرین شات چطوریه.

بعد خیلی لنگم الان-___-

بعد به گوشی گاهی متوسل میشم که...اره :D

اما به زودی پیداش میکنم میدونم :| 

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اوه اوه 
سوتی  :D

اصلا تخصص من در این مورده  :DD:

اولین سوتی این که یک بار دستم خورد می خواستم به یکی پیام خصوص بدم زدم به کل سایت پیام خصوصی دادم  :|

دوباره مجبور شدم به کل سایت پیام خصوصی بدم جمعش کنم  :D

خوشبختانه کسی نفهمید  :eva قشنگ جمعش کردم  :DD: 
دومین سوتی این بود که دستم خورد اشتباهی یک صفحه از کد ها قالب را جا به جا کپی کردم :| مجبور شدم دوباره از اول درستش کنم  :| چند ساعت طول کشید 
سومین و بدترین سوتی  :D :یک بار دستم خورد کل فایل های روی سایت رو پاک کردم  :|  بک اپ هم نصف و نیمه از فایل ها داشتم  :|  یک مقداراز فایل هارو از هاست قبلی جور کردم  :| یک مقدار از بک اپ های دانلود شده :|  یک مقدار هم از بک اپ سرور :| در نهایت تکمیل شد درست شد  :|  یادمه سرش یک روز سایت بسته بود  :D صداش رو در نیاوردم نوشتم به دلیل تغییرات فنی  :D فقط مانی خبر داشت :DD:  
فعلا همین مقدار سوتی رو داشته باشید تا بعد  :D:DD:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با گوشیم شکلک ندارم از "خنده خنده" "گری گریه" و اینطور چیزا استفاده میکنم دیگ خودتون تصور کنید "پوکر فیس"

خب...من و سوتی....دو کلمه که هیچ وقت به هم نمی رسند"خنده"
اقا بیاین یکی یکی رو کنیم...
اولیش
من یه بار از دست این امیره عصبانی بودم... تو تلگرام داشتیم حرف میزدیم...
اقا من زدم رو این ایموجی تفنگ...استیکرا رو اون بالا نشون داد

زدم رو یکیش رفت بعد دیدم او چ خفن بود استیکره بزا یکی دیگه هم بفرستیم...


استیکرا ازون دور یکم کوچولوعن دیگه خب؟؟:/
زدیم رو دومی اینم رفت
دیگ من خیلی توجه نکردم شروع کردم دعوا و اینا ک اره تو فلان کردی و این صحبتا
اقا دیدم امیر ترکید از خنده:/
من داشتم باش دعوا میکردم این فقط می خندید...
گفتم چیه چی شده؟
گفت استیکری ک دادی رو نگاه کن :|||
رفتم بالا پیداش کردم....
یه دختر قرمزی بود
که اشاره کره بود به یه پسر ابی :|
و خیییلی ریز اون وسطا نوشته بود:
I love you
"خنده" "عررر" "مرررگ"
ب جان شما اون اشاره هه از دور شبیه تفنگ بود اخه"خنده"
هیچی دیگه عصبانیته یادم رفت نشستیم باهم خندیدیم "خنده باز:|"
سوتی زیاد دادم در کل یادم اوند باز مستفیضتون میکنم^^
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من نمیدونستم اکانت چیه۰۰۰۰۰۰ خب اروم باشین تا بعدی رو بگم اولا که اومده بودم سالن گریفندور دیدم پریا سبزه فکر کردم اسلیترینه و کلی داد و‌ قال که اینجا سالن گریفندوره و به نظرم هنوز جمع نشده و یکی دیگه من بی استعداد نویسنده ازکابانم اوکی؟ و کاملا اهل سوتیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلا سوتي های من توی فضای مجازی بیشتر به املای کلمات ميرسه وترکیب بندی جملاتم(همون فعل بعد از فاعل واز اينجور صحبت ها.)اما اگه به خوام از بد ترينش بگم این بود که داشتم تو سایت مدرسه بادوستم چت میگردم،بعد از دست مدیرمون عصبی بودم هرچی از دهنم در اومد مثل خنگ و اینا تایپ کردم وهمینکه فرستادم تموم شد.،نمی دونم چه جوری شد ولی بالاش پیام اومد (پیام به مدیر فرستاده شد)..............بقیه اش رو خودتون حدس بزنید.

وسط مجلس امام حسین نشسته بودم تبم داشتم شدید اصلا حالم خوب نبود.داشتم سینه ميزدم که دختر خالم صدام کرد يه چيزي گفت بهم، بعد اومدم به ادامه سینه زنیم برسم که اینقدر حالم بد بود تا ده ثانیه داشتم دست ميزدم،که خودم فهمیدم پاشدم رفتم تو افق. از اون روز اینقدر عذاب وجدان دارم!!!

کلا به همينا تموم نميشه بخوام بگم يه سه قرن از وقتتون رو به من بدید. خواستید بازم براتون میگم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×