رفتن به مطلب
  • آخرین پرونده ها

    • معرفی بانشی ایرلندی

      بانشی شبحی است که به صورت یک زن، که به عنوان نشانه ی مرگ و پیام آور جهان دیگر در افسانه های ایرلندی شناخته می شود و مرگ افراد را با شیون و زاری خبر می دهد.

      توصیفات :
      توصیفات مختلفی از ظاهر بانشی وجود دارد .برخی او را زنی با موهای ژولیده و دراز با ردایی خاکستری که لباسی سبز بر زیر آن است،با چشم هایی که از گریه به رنگ خون در آمده اند ،وصف کرده اند.
      بنا به توصیفی دیگر بعضی مواقع بانشی دختری پاکدامن از اعضای خانواده ای است که جوان مرگ شده است و ماموریت پیغام رسانی به اعضای خانواده را بر عهده دارد؛ که حتی افرادی بیان دارند که هر خانواده بانشی مخصوص خود را دارد.
      و یا شاید به مانند زنی کفن پوش در شب زیر درختان قوز کرده است ودرحال زاری با صورتی پوشیده شده مشغول گریه کردن است.بانشی غمگین ترین صدای ممکن را دارد؛این صدا در سکوت شب خبر از مرگ فردی می دهد.
      نوحه سرایی کردن :
      در افسانه های ایرلندی صحبت از ساحره ای است که به هنگام مرگ عضوی از خانواده یا عضوی که در جای دیگری به مرگ نزدیک است به شیون می پردازد حتی اگر محل مرگ بسیار دوتر باشد و خبر آن هنوز به خانواده نرسید باشد .در هر حال نوای غمناک بانشی اولین هشدار برای قریب بودن مرگ است.
      او همچنین مرگ را پیش بینی می کند . اگر کسی در حال ورود به وضعیتی است که بعید است  از آن زنده خارج شود او به مردم با جیغ کشیدن یا ناله کردن هشدار می دهد. به همین خاطر بانشی را زن شیون کننده نیز می نامند.
      هنگامی که چندین بانشی به صورت هم زمان ظاهر شوند، نشان دهنده مرگ یک شخص بزرگ یا مقدس است.
      بعضی از داستان ها گاهی می گویند ، زن بانشی  با وجود این که یک ساحره نامیده می شود  اما یک روح بوده است که اغلب به صورت خاصی به قتل رسیده یا در هنگام تولد فرزندش فوت شده است.
      اصل و نسب :
      بانشی ایرلندیی که به نام (aibell) شناخته می شده سرپرستی و مسئولیت 25 بانشی دیگر را نیز بر عهده دارد. این ممکن است که این قضیه ، منبع ایده  شیون کشیدن گروهی بانشی ها در هنگام مرگ فردی مهم بوده باشد. بیشتر بانشی ها ،اگرچه نه همه آن ها، دارای نام های خانوادگی با Ó یا پیشوند mc/mac  بوده اند که از ریشه ی (Goidelic) است که نشان دهنده یک خاندان بومی جزیره های سلتیک می باشد به جای آن هایی  که از اهالی اسکاندیناوی، انگلیس و یا نورمن های مهاجم باشد .

      بانشی ها در فرهنگ های دیگر :
      شان مک کریس در سال 1380  در نشریه (Cathreim Thoirdhealbhaigh) در مطلبی اشاره ای به حضور بانشی ها در فرهنگ نورمن ها(یکی از اقوام وایکینگ که در شمال فرانسه زندگی کرده اند) در آن زمان دارد.
      در مناطقی از ایالت لنیستر (یکی از 4 ایالت بزرگ ایرلند) بانشی به (bean chaointe) به معنی زن مرثیه سرا اشاره شده است که می تواند با صدای بلند خود باعث شکسته شدن شیشه ها شود.
      در فرهنگ عامه ی اسکاتلند موجودی مشابه به نام (bean nighe) و(ban nigheachain) (زن نحیف و کوچک اندام رخت شور) یا (nigheag na h-àth) (زن نحیف رخت شور در ناحیه کم عمق رود خانه ) نام برده می شود ،درحال شستن لباس های آغشته به خون یا زره های افرادی که مرگ آنها نزدیک است دیده می شود .
      در افسانه های ولز نیز موجودی مشابه با عنوان ساحره ی مه (hag of the mist) خبررسان مرگ است .
       
       
  • آلفونسو کوارون از پذیرش کارگردانی هری پاتر می گوید

    توسط AMIIIIR، در هری پاتر،

    آلفونسو کوارون کارگردان هری پاتر و زندانی آزکابان ، اخیرا در مصاحبه ای بیان کرد که در ابتدا بی میل به کارگردانی این اثر بوده اما طی صحبتی که با گییرمو دل تورو کارگردان مکزیکی داشته است تصمیمش را تغییر داد .

    نقل قول

     

    خبرنگار : وقتی کار فیلم مادرت هم همین طور (  Y Tu Mama Tambien ) را به اتمام رساندی ، کارگردانی هری پاتر به شما پیشنهاد شد اما به پذیرش آن بی میل بودی . من میدانم  مکالمه ای با گییرمو دل تورو داشتی که باعث تغییر نظرت شد می توانی درباره آن مکالمه به ما توضیح بدی ؟

    آلفونسو کوارون :من همان طور که همیشه با گییرمو دل تورو صحبت میکنم ، مشغول حرف زدن بودم و اون گفت : چه خبر؟ پروژه جدیدی در جریانه ؟

    و من گفتم :  قراره کارگردانی هری پاتر رو انجام بدم ، باورت میشه ؟ و من حتی از این مسئله شوخی , و طنز  ساختم . من کتاب ها را قبل از این نخونده بودم و فیلم هارو هم ندیده بودم .

    اون نگاه آشفته ای به من کرد و من رو flaco صدا زد که در انگلیسی یعنی لاغر .

    و به من گفت : نادان لاغر ، آیا تا حالا کتاب هارو خوندی ؟

    من جواب دادم : نه ، کتاب ها رو نخوندم .

    به من گفت : لاغر نادان،  تو یک گستاخ نادانی . همین الان میری به یک کتاب فروشی و کتاب هارو میخری  و میخونی و بعدش بلافاصله با من تماس میگیری .

     وقتی که باهات این طوری صحبت میکنه خب طبعا مجبوری به کتاب فروشی بری   .

    در آن زمان کتاب چهارم تازه منتشر شده بود . من دو جلد اول را خوانده بودم و در میانه کتاب سوم بودم و اون همون کتابی بود که  پیشنهاد کارگردانیش رو به من داده بودند .

    و من بهش زنگ زدم و گفتم خب بخش های داستان  واقعا خوبه .

    و اون گفت : خب دیدی که نادانی ؟

    به عنوان یک فیلم ساز این برام مثل یک درس فروتنی بود برای گفتن این که چطوری قصد دارم یک کار رو انجام بدم اما به طور هم زمان به   چیزهایی  که در این چند فیلم محبوب بود احترام بزارم .

     

     




    بازخورد کاربر

    نظرهای پیشنهاد شده

    هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.



    برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

    برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

    ایجاد یک حساب کاربری

    برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

    ثبت نام یک حساب کاربری جدید

    ورود به حساب کاربری

    دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

    ورود به حساب کاربری

×