رفتن به مطلب
  • آخرین پرونده ها

    • معرفی بانشی ایرلندی

      بانشی شبحی است که به صورت یک زن، که به عنوان نشانه ی مرگ و پیام آور جهان دیگر در افسانه های ایرلندی شناخته می شود و مرگ افراد را با شیون و زاری خبر می دهد.

      توصیفات :
      توصیفات مختلفی از ظاهر بانشی وجود دارد .برخی او را زنی با موهای ژولیده و دراز با ردایی خاکستری که لباسی سبز بر زیر آن است،با چشم هایی که از گریه به رنگ خون در آمده اند ،وصف کرده اند.
      بنا به توصیفی دیگر بعضی مواقع بانشی دختری پاکدامن از اعضای خانواده ای است که جوان مرگ شده است و ماموریت پیغام رسانی به اعضای خانواده را بر عهده دارد؛ که حتی افرادی بیان دارند که هر خانواده بانشی مخصوص خود را دارد.
      و یا شاید به مانند زنی کفن پوش در شب زیر درختان قوز کرده است ودرحال زاری با صورتی پوشیده شده مشغول گریه کردن است.بانشی غمگین ترین صدای ممکن را دارد؛این صدا در سکوت شب خبر از مرگ فردی می دهد.
      نوحه سرایی کردن :
      در افسانه های ایرلندی صحبت از ساحره ای است که به هنگام مرگ عضوی از خانواده یا عضوی که در جای دیگری به مرگ نزدیک است به شیون می پردازد حتی اگر محل مرگ بسیار دوتر باشد و خبر آن هنوز به خانواده نرسید باشد .در هر حال نوای غمناک بانشی اولین هشدار برای قریب بودن مرگ است.
      او همچنین مرگ را پیش بینی می کند . اگر کسی در حال ورود به وضعیتی است که بعید است  از آن زنده خارج شود او به مردم با جیغ کشیدن یا ناله کردن هشدار می دهد. به همین خاطر بانشی را زن شیون کننده نیز می نامند.
      هنگامی که چندین بانشی به صورت هم زمان ظاهر شوند، نشان دهنده مرگ یک شخص بزرگ یا مقدس است.
      بعضی از داستان ها گاهی می گویند ، زن بانشی  با وجود این که یک ساحره نامیده می شود  اما یک روح بوده است که اغلب به صورت خاصی به قتل رسیده یا در هنگام تولد فرزندش فوت شده است.
      اصل و نسب :
      بانشی ایرلندیی که به نام (aibell) شناخته می شده سرپرستی و مسئولیت 25 بانشی دیگر را نیز بر عهده دارد. این ممکن است که این قضیه ، منبع ایده  شیون کشیدن گروهی بانشی ها در هنگام مرگ فردی مهم بوده باشد. بیشتر بانشی ها ،اگرچه نه همه آن ها، دارای نام های خانوادگی با Ó یا پیشوند mc/mac  بوده اند که از ریشه ی (Goidelic) است که نشان دهنده یک خاندان بومی جزیره های سلتیک می باشد به جای آن هایی  که از اهالی اسکاندیناوی، انگلیس و یا نورمن های مهاجم باشد .

      بانشی ها در فرهنگ های دیگر :
      شان مک کریس در سال 1380  در نشریه (Cathreim Thoirdhealbhaigh) در مطلبی اشاره ای به حضور بانشی ها در فرهنگ نورمن ها(یکی از اقوام وایکینگ که در شمال فرانسه زندگی کرده اند) در آن زمان دارد.
      در مناطقی از ایالت لنیستر (یکی از 4 ایالت بزرگ ایرلند) بانشی به (bean chaointe) به معنی زن مرثیه سرا اشاره شده است که می تواند با صدای بلند خود باعث شکسته شدن شیشه ها شود.
      در فرهنگ عامه ی اسکاتلند موجودی مشابه به نام (bean nighe) و(ban nigheachain) (زن نحیف و کوچک اندام رخت شور) یا (nigheag na h-àth) (زن نحیف رخت شور در ناحیه کم عمق رود خانه ) نام برده می شود ،درحال شستن لباس های آغشته به خون یا زره های افرادی که مرگ آنها نزدیک است دیده می شود .
      در افسانه های ولز نیز موجودی مشابه با عنوان ساحره ی مه (hag of the mist) خبررسان مرگ است .
       
       
  • اسیران ماه؛ آنچه باید درباره گرگینه ها بدانید!

    توسط hosein.d7980، در ماورالطبیعه،

    گرگینه؛ شاید امروزه این واژه را در فیلم ها و سریال های خارجی بسیار شنیده و یا درباره آن فیلم های زیادی را دیده باشید. اما گاهی پرسش هایی ذهنمان را درگیر می کند که آیا این موجودات وجود دارند؟! یا گاهی هم فکرمان مشغول این میشود که منشا آن ها  کجاست! قدرتشان چگونه است و کدام تفسیر از آن ها که فیلم های مختلف ارائه می دهند صحیح است؟!

    طی این مقاله شما می توانید از اکثر افسانه های مربوط به این موجود را که  برای شما آماده کردیم مطلع شوید! این مقاله بیان کاملی از گرگینه را در افسانه ها و جهان واقعیت انجام می دهد. در صورت وجود مشکل و ایراد از قسمت نظرا ت به ما اطلاع دهید.

    این مقاله شامل بخش های زیر است:

    1. گرگینه چیست؟
    2. منشا تاریخی گرگینه
    3. منشا داستانی گرگینه
    4. راه های تبدیل شدن به گرگینه
    5. انواع گرگینه
    6. قدرت ها
    7. تبدیل ها
    8. ضد گرگینه ها
    9. چه عواملی باعث تغییر شکل گرگینه می شود

    2_Wear-wolf-monsters-moon-fantasy-art-we

    گرگینه چیست؟

    گرگینه یا گرگینه یا (به نقل از ویکی پدیا: گرگ دیس) به موجودر افسانه ای اطلاق می شود که قدرت های ماوراءالطبیعت دارد. این موجود در برخی افسانه ها در بدر کامل ماه تبدیل می شوند. (تبدیل بدون اختیار)

     منشا تاریخی:

    *این قسمت از مقاله بر مبنا واقعیت نوشته شده است :

    امروزه اکثر مردم بر این عقیده هستند که گرگینه ها موجوداتی افسانه ای و مربوط به فرهنگ اروپا و غرب هستند!  البته این امر را نمی توان نادیده گرفت که فیلم ها و سریال هایی که می سازند و کتاب هایی که منتشر می کنند به صورتی قدرتمند به این افسانه پر و بال می دهد!

    نمونه ای از این افسانه را در زیر مشاهده می کنید:

    “گرگینه ها… موجوداتی که در افسانه های اروپایی، انسان های پلیدی هستند که با شیطان پیمان می بندند و در ازای آن قدرت تبدیل شدن به هیولایی گرگ مانند را هنگام بدر ماه پیدا می کنند.”

    اما آیا واقعیت همین است؟ آیا آنها در اصل خرافات غربی هستند؟

    برخلاف انتظار همگان پاسخ منفی است! اگر کمی به تاریخ کتب ایرانی نگاه کنیم، به افسانه ای بر می خوریم که صحت این موضوع را زیر سؤال می برد: “افسانه حیواناتی کوه نشین موسوم به… گرگ انسان نما”!

    اگر بخواهیم فهرست کتابهایی که در ایران از خرافات و افسانه ها حرف می زنند را بررسی کنیم، به کتابی بر می خوریم به نام: “عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات” (نوشته: محمد بن محمود بن احمد طوسی) که بعد از اسلام در طوس نوشته شده و در آن نویسنده، خرافات معمول زمان خویش را در قالب مقاله ای علمی به تصویر کشیده است و سال ها بعد، کمکی برای “دقیقی” شاعر ایرانی شد که می خواست شاهنامه را بنویسد. اما عمر دقیقی کفاف نداد و بعد از او فردوسی این وظیفه را بر عهده گرفت.

    گودرز تنها مثال این امر در شاهنامه نیست. فردوسی می گوید که گشتاسب چگونه برای خواستگاری کتایون، دختر قیصر به روم می رود و قیصر از او می خواهد که گرگ غول پیکری که مردم سرزمینش را عذاب می دهند، از پا درآورد:

    چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید
    همی کند روی زمین را به چنگ اَبَرگونه شیر و جنگی پلنگ

    گشتاسب با گرگ می جنگد و او را از کمر دو نیم می کند، و رومیان را پیش جسدش می آورد. اینجاست که شک و تردید پدیدار می شود:

    به شمشیر سلمش زدم بر دونیم سرآمد شما را همه ترس و بیم
    شوید! این همه شگفتی ببینید گرم چنان زشت پتیاره، درّیده چرم
    یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست
    بدان بیشه رفتند هر دوان زگفتار او شاد و روشن روان
    بدیدند گرگی به مانند پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل

    گرگی که بزرگی آن باور کردنی نیست. در هنگامه نبرد، گرگ چنان بر اسب گشتاسب می پرد که گویی خرسی بر اسب می جهد و نه یک گرگ.

    شاید اغراق در این اشعار وجود داشته باشد اما اصل ماجرا یکی است، چرا که پادشاه نمی تواند از یک گرگ معمولی ترس داشته باشد و این در حقیقت نشان دهنده غیرطبیعی بودن موجود و بنابر این گواهی بر این موضوع است که اینجا تنها نمی توان اغراق فردوسی را دخیل دانست.

    کتاب “عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات” دو خرافه را همزمان آورده است که به آنها اشاره می کنیم:

    1.  «گویند هرکس در بیشه زاران هنگام بدر ماه، عریان گردد و شالی از پوست گرگ بر کمر خویش بندد و حلقه ای از آتش در اطراف کالبدش بیافروزد و در آن میان بر زمین دراز کشیده و در خواب شود، نیمه شبان به موجودی دلیر و گرگ صورت بدل خواهد گشت و تا سحرگاهان در آن صورت خواهد ماند.»
      اینجا منظور از دلیر، مطلقاً شجاع نیست و قدرت هم معنا می شود، پس در اصل موضوع مربوط به روشی برای تبدیل شدن به موجودی فراطبیعی و نیرومند است. اما این خرافه بسیار آشناست، چون تقریباً ما همین مورد را در مورد بدل شدن انسان به گرگینه در افسانه های اروپا می بینیم.
    2. کشاورزان گویند که هنگام چهاردم ماه (قمری) گرگانی عظیم جثه و تناور بازو چون خرس از کوهستان بر ایشان می تازند و دد و دام را با هم می درند و هر تنابنده ای را هلاک کرده، نیمی را بر جا گذاشته و نیمی دیگر را با خود می برند. گویند چون خرس بر دو پا ایستاده و از مرکب سریعترند، پس نتوان آنان را گرفت.»
      من چیزی برای گفتن ندارم. ظاهراً کتاب، خودش همه چیز را به خوبی بیان کرده است.اما چگونه چنین افسانه ای با اروپاییان یکسان است؟ اولین ثبت این خرافه در کتب و کتیبه های غربی حدود سه سال پس از آخرین جنگ صلیبی با مسلمانان ثبت شده که به تنهایی می تواند دلیل بسیار خوبی برای اثبات این موضوع باشد، و جدا از آن می توان به روابط بسیار زیاد دولت های آسیای مرکزی و خاورمیانه با یونان و روم در سال های پیش از آن اشاره کرد که این هم باز می تواند دلیلی بر راهیابی این افسانه به خرافات غربی باشد، درست همانند میترا خدای ایرانی که توسط رومیان هم در غارها پرستش می شد و در اصل از ایران به غرب راه یافته بود.

    نماد:
    در ایران باستان، گرگ نه مظهر پلیدی که مظهر قدرت و شکوه محسوب می شد و آن را جزو باهوش ترین حیوانات می دانستند، همان طور که گودرز پهلوان شاهنامه، که شخصیتی زیرک اما قدرتمند دارد، پرچمی با نماد گرگ در دست می گیرد و لباسی از پوست گرگ در بر می کند. در حالی  که در اروپا گرگینه ها نماد ظلم و ستم و شیطانی بودن هستند.
    از این قسمت از مقاله نتیجه میگیریم این موجودات نتنها فرهنگ غربی نیستند بلکه از افسانه ها و اسطوره های ما جان گرفته اند! در ادامه مقاله منشاء داستانی این موجودات را مورد بررسی قرار می دهیم. (داستان مربوط به فرهنگ اروپایی)

    2_1.jpg

    منشاء داستانی:
    منشا اول: از این افسانه در مجموعه   teen wolf نیز اقتباس شده است
    در داستان های یونانی منشا گرگینه ها به فردی به نام لایکن برمیگردد که روزی زئوس (خدای خدایان) را برای ضیافتی دعوت کرده بود، او جهت پذیرایی از زئوس گوشت انسان آماده می کند و چون این عمل بی احترامی بیش نبود زئوس کاخ آن ها آتش باران کرده و آن ها را به گرگ تبدیل می کند.
    آن ها همانند موجوداتی بدون تفکر به جنگلی گریختند اما در آن ها با کاهنانی رو به رو شدند که به آن ها شیوه تبدیل شدن به انسان و بازگشت به حالت گرگی را آموختند. از این پس این قبیله قبیله لایکن می گویند، اولین و قدرتمند ترین گرگینه های تاریخ.

    منشا دوم: از این افسانه در مجموعه فیلم underworld نیز اقتباس شده است

    الکساندر کورونیوس مجاری رهبر جنگ که در اوایل قرن پنجم به قدرت رسید در همان سال شاهد نابودی قبیلش توسط طاعونی وحشتناک شد ولی یه چیزی عجیب بود بدن خودش به طرز عجیبی توانسته بود بیماری را پس بزند و تبدیل به یک مزیتش کند چند وقت بعد در کنار جنگلی که به عقیده مردم نفرین شده بود قلعه ای می سازد و دوباره به قدرت می رسد.

    مدتی بعد صاحب پسری به اسم ویلیام می شود که او هم همانند پدرش یک فنا ناپذیر است دو سال بعد صاحب پسر دیگری به اسم مارکوس شد که او هم همانند پدر و برادرش فنا نا پذیر بود این دو برادر خیلی با هم صمیمی بودند هر شب به جنگلی که مردم میگفتند نفرین شده و تمام جانوران آنجا نیز نفرین شده اند می رفتند یک شب زمانی که ویلیام ۱۸ ساله و مارکوس ۱۶ ساله بود الکساندر کورونیوس خانه نبود پا به جنگل میگذارند الکساندر کورونیوس زمانی که خانه می آید می فهمد آنها نیستند چند سرباز را برای پیدا کردن آنها می فرستد سربازان زمانی که آنها را پیدا می کنند می بینند ویلیام را یک گرگ گاز گرفته زمانی که آنها را خانه می برند می فهمند وضع ویلیام خیلی بدتر از این حرفها است ویلیام تا نزدیک ۱ ماه بی هوش بود زمانی که بیدار شد مارکوس که تازه خیالش آسوده شده بود برای هوا خوری بیرون می رود و یک خفاش اورا گاز می گیرد ولی او اهمیتی نمی دهد و خفاش را از روی گردنش بر میدارد و میکشد بلا فاصله حالش بد میشود و چند روز بعد میمیرد پزشک دلیل مرگ اورا خشک شدن خون اعلام کرده بود ویلیام از شنیدن این خبر بسیار اندوه گین می شود و خود را در اتاقش حبس می کند شب بعد مرگ هایی به همان شکلی که مارکوس مرده بود اتفاق می افتد چند شب بعد زمانی که ماه کامل بود ویلیام بیدار نشسته بود که مارکوس را می بیند که جولویش ایستاده ابتدا می ترسد ولاحساسش جای خودش را به شادی می دهد ولی مارکوس ظاهری عجیب داشت پوستش رنگ پریده بود دندان های نیشش خیلی بلند تر شده بودند و دو بال خفاشی بزرگ داشت که چنگالی کنار آنها بود وقتی مارکوس برای او توضیح میدهد که چگونه از قبر بر خواسته و خون انسان هارا خورده ویلیام می فهمد که مرگ ها کار مارکوس است مارکوس از ویلیام کمک می خواهد و میگوید برادر کمکم کن من خون می خواهم خون بسیار زیاد در این لحظه ماه که تا کنون پشت ابر بود از پشت ابر بیرون می آید و نور آن از پنجره به داخل می تابد و ویلیام بی اختیار به سمت ماه نگاه می کند و ناگهان شروع به تغییر میکند و به گرگی بسیار بزرگ که روی دو پا ایستاده و دست هایی انسانی با چنگال های گرگی دارد و موی بسیاری بر روی تمام بدنش است تبدیل می شود و به مارکوس حمله می کند مارکوس اورا نگه می دارد و به یادش می آورد که برادرند و او به یادش می آید که مارکوس خون می خواهد و از پنجره به بیرون می پرد و مارکوس هم به دنبال او پرواز می کند آنها چند انسان را می گیرند و خونشان را مارکوس می نوشد و گوشتشان را ویلیام می خورد زمانی که به حالت عادی بر می گردند تصمیم می گیرند افراد قلعه را همانند خودشان کنند مارکوس پسر عمویش ویکتور و همسرش امیلیا را خون آشام می کند و ویلیام تمام سربازان و مردم عادی شهر را به لایکن تبدیل می کند ولی الکساندر کورونیوس فرار می کند در غاری دوباره قدرت مند می شود و سعی می کند اولادش را کنترل کند می گویند که او هنوز زنده است و نمی گذارد مردم از وجود لایکن ها و خوناشامان با خبر شوند . این اتفاقات تمام می شود تا سال ۱۲۰۲ میلادی زمانی ویکتور چون سنش از همه بیشتر بود رئیس خون آشامان می شود و آنها را ترقیب می کنند تا لایکن ها را نابود سازند ولی مارکوس از این وضعیت راضی نبود تا آنها به روستایی می رسند که لایکن ها و گرگینه ها آنجا را تسخیر کرده و نابود کرده اند نا گهان مارکوس صدای ویلیام را می شنود و به سمت او میتازد ویکتور هم به آنجا میرسد و به سربازان دستور می دهد که ویلیام را دستگیر کنند آنها ویلیام را با تیر های نقره میزنند تا توان مبارزه از او گرفته شود ویکتور مارکوس را راضی می کند که ویلیام خطر ناک است ولی چون برادر تواست اورا نمی کشیم و تنها در زندانی از نقره زندانی می کنیم ویکتور ویلیام را در جایی که هیچ کس نفهمد زندانی می کند ویلیام از این اتفاق به قدری عصبانی می شود که دیگر نمی تواند به صورت انسانی باز گردد ویلیام به قدری عصبانی می شود که بی هوش میشود و به خاطر اینکه جنس قفس که درست شکل خود او بود  از نقره بود بی هوش می ماند تا زمانی که در قفس دوباره باز شود و او دوباره به هوش آید تا او هیچ وقت دیگر نمی میرد مگر آنکه کشته شود ویکتور قسمتی از کلید قفس را در قفسه سینه خود می گذارد و قسمتی دیگر را به صورت گردنبند به گردن خود می اندازد میگویند مارکوس منتظر فرستی است تا برادر خود را آزاد کند.برای بیان این افسانه، روایت های مختلی ذکر شده است اما ما به معروف ترین آن ها اکتفا می کنیم.

    راه های تبدیل به گرگینه:

    راه های تبدیل بسیاری در افسانه های مختلف برای تبدیل شدن به این موجود بیان شده است. من چندین مورد معروف را در این مقاله گنجانده ام:

    1. شخص توسط یک گرگینه گاز گرفته شود و بزاق دهان آن گرگینه وارد جریان  خونی او شود. فرد پس از گذراندن یک ماه کامل برای همیشه تبدیل به گرگینه می شود.
    2. توسط یک جادوگر تبدیل شود. جادوگران با ساختن افسون ها و معجون های بخصوص افراد را به گرگینه تبدیل می کنند. این دسته معمولا کنترل کاملی ندارند و تبدیل آنها همراه با درد خواهد بود.
    3. با یک شیطان قرارداد ببندید و در ازای کاری از او قدرتی دریافت کنید. این روش بسیار خطرناک است!
    4. فرد در شب ماه کامل عریان شده و یک کمربند از جنس پوست گرگ به تن کند. سپس در میان دایره ای از آتش بخوابد. نیمه شبان به گرگینه تبدیل می شوند. این روش احتمال دائمی نبودنش بسیار است.
    5. زیر نور ماه کامل از ابی که گرگی از آن عبور کرده بنوشد. از آن پس فرد گرگینه خواهد شد.
    6. یک گرگینه متولد شدن! (این روش انتسابی است)

    چندین روش دیگر ذکر شده است که به علت طولانی بودن متن لحاظ نمی شود.
    2_7DbJL2E.jpg

    انواع گرگینه ها:

    گرگینه ها در اصل به دسته کلی تقسیم می شوند:

    1. گرگینه های غیر ارادی
    2. گرگینه های ارادی

    دسته اول که تقریبا از بین رفته اند اختیار کاملی بر تبدیل خود نداشتند. آن ها به ندرت از حالت گرگی خارج می شدند و بیشتر شبیه حیوانات بودند تا انسان گرگینه!

    دوسته دوم؛ گرگینه های امروزی را تشکیل می دهند.

    آن ها خود بر سه دسته اند:

    1. آلفا: قویترین گونه، رئیس گروه و فردی که می تواند گرگینه های بیشتری را تبدیل کند.
    2. بتا: افراد عادی گروه که اگر در دسته های قوی تر باشند قدرتشان بیشتر می شود.
    3. امگا:‌ گرگ های تنها که به علت نداشتن آلفا بسیار ضعیف و آسیب پذیرند.

    آلفا ها:

    این دسته که به داشتن چشمانی قرمز رنگ معروف  هستند به عنوان رهبر گروه شناخته می شوند. قدرت آلفا بیشتر از سایر گونه هاست.

    برای تبدیل شدن به آلفا سه راه وجود دارد:

    1. آلفا به دنیا بیاید.
    2. قدرت را از آلفایی دیگر بدزدد.
    3. قدرت به علت روحیه اش در خود او ایجاد شود.

    آلفا ها به سه دسته کلی تقسیم می شوند:

    1. آلفا معمولی
    2. آلفای حقیقی: این دسته بسیار نادر هستند. آن ها جهت تبدیل شدن به آلفا نیازی به دزدیدن آن ندارند. بلکه قدرت از ذات آن ها سرچشمه می گیرد
    3. آلفا اصیل: این دسته از آلفا از ابتدا تولد آلفا بوده اند چون هم پدرشان یک آلفاست و هم مادرشان. آن ها از نسل لایکن هستند و هرچه در شجره شان به بالا حرکت کنیم در نهایت به قوی ترین گرگینه های جهان می رسیم.

    بتا ها:

    این دسته اعضای معمولی هستند و برای قدرت مند بودن به آلفا نیاز دارند.

    امگا ها:

    این دسته گرگ های تنها هستند که چون آلفایی ندارند ضعیف هستند و معمولا هدف اول شکارچی ها این دسته می باشد.

    قدرت ها:

    گرگینه ها قدرت های بسیاری دارند که در این بین می توان به حواس قویتر آن ها اشاره کرد. همچنین آن ها قدرت بدنی بالایی دارند و در برخی افسانه ها حتی قدرت کنترل حافظه و عمر جاودان هم ذکر شده است.

    نکته: از نظر فنی گرگینه ها نامیرا و جاودان نیستند، تنها عمر آن ها طولانی است و چون سلول هایشان جهش یافته است کمتر پیر میشوند.

    تبدیل ها:

    این موجودات با توجه به خلوص گرگینه ایشان و مهارت هایشان می تواند در درصد های متفاوت تبدیل شوند. نهایت تبدیل آن ها تبدیل شدن به یک گرگینه ی هیولاست.

    ضد گرگینه:

    در جهان ماورالطبیعه بر ضد هر موجودی موجودات دیگری وجود دارد. لیست زیر مواردی هستند که ضد گرگینه می باشند:

    1. خاکستر کوهستان
    2. چوب خاکستر کوهستان
    3. نقره
    4. قاتل الذئب
    5. خون آشام: آن ها نتنها دشمن هستند بلکه در واحد سلولی نیز با یکدیگر ضد هستند!

    مواردی مانند آب مقدس و صلیب بعد ها وارد داستان شده و در افسانه های اصیل وجود ندارد.

    6_Werewolf-werewolves-12640996-1024-768.


    چه عواملی باعث تغییر شکل گرگینه می شود؟ 

    خشم: شاید مهم ترین عامل تبدیل گرگینه همین خشم باشد. بسیاری از گرگینه هایی که به مرحله کنترل رسیده اند می توانند با استفاده از خشم تبدیل شوند. علا اینکه خشم می تواند تبدیل را میسر بکند افزایش ضربان قلب و هورمون گرگی در بدن گرگینه می باشد.

    تغییرات هورمون و احساسات انسانی: این عوامل  ضربان قلب را افزایش داده و فرد را به سوی تبدیل می برند. در صورتی که این روند ادامه یابد فرد تبدیل شده و کنترل خود را از دست می دهد.

    ماه کامل: ماه کامل به علت جادویی که دارد باعث می شود گرگینه ها در بدر ماه کامل اختیار خود را از دست داده و طبق  افسانه برده ماه شوند.

    غرش آلفا: یک آلفا می تواند با تمرکز بر روی احساساتش و غرشی مناسب در زمانی مناسب یک بتا و در مواردی خاص یک آلفای دیگر را مجبور به تبدیل کند.

    اراده: اراده و اختیار هر فرد می تواند موجب تبدیل او شود اما این گونه تبدیل بسیار دشوار است زیرا کنترلی کامل بر روی عواطف و اراده و شخصیت باطنی را خواستار است.

    به هم خوردن هورمونی: وقتی میزان هورمون های گرگی در بدن او با استفاده از تزریق هورمون یا  سم تغییر می کند گرگینه ناخواسته به سمت گرگ شدن کشیده می شود.


    در پایان از سیروان چناقچی برای  یاری رساندن در  آماده سازی این مقاله کمال تشکر و قدردانی را دارم.




    بازخورد کاربر

    نظرهای پیشنهاد شده



    برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

    برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

    ایجاد یک حساب کاربری

    برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

    ثبت نام یک حساب کاربری جدید

    ورود به حساب کاربری

    دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

    ورود به حساب کاربری

×