رفتن به مطلب

Parsa

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    520
  • Points

  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    11

آخرین بار برد Parsa در 20 آبان 1394

Parsa یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

درباره Parsa

  • درجه
    کاربر با سابقه
  • تاریخ تولد 20 شهریور 1378

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    تعیین نشده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

631 بازدید کننده نمایه
  1. ماهنامه آزکابان

  2. کافه خیال

  3. معرفی و اشنایی کاربران با هم

    نام: پارسا '> (دیده شده بعضی جاها بهم گفتن شیدا ) سن: شهریور 79. خودم میگم شونزده شایعاتی هم میگن پونزده میزان تحصیلات : دوم تجربی هستم '> شهر: من توی تهرانم با ط دسته دار نحوه اشنایی با آزکابان: من خودم جزو اولین اعضا بودم . با خود امیر حرف زدم آشنا شدم علایق: به جان خودم نه به جان شما انقدر زیادن حسش نیست بنویسم بیزاری ها: اینا کمن اما انقدر کمن یادم رفته
  4. دروزاه های قصر

    آگاستین سعی کرد به تیر و کمان ازدها ها را نشانه بگیرد. دستم را روی دستش گذاشتم و کمانش را پایین اوردم و گفتم: -اگه میخواستن تا الان کل کاخ رو آتیش می کشیدن. فک کنم میخوان باهامون صحبت کنن. تو که نمی خوای کل قصر منو به آتیش بکشی می خوای؟ دخترک گفت: -نه گفتم: -خوبه. این دو نفر جدید بودن. درست است که خفاش شدن در توانایی های هر خون آشامی نیست. دستانم را مشت کردم و باز هم گردباد خفاش ها از سرتاسر برج و باروهای قصر شروع به وزیدن گرفت. ده ازدها ی بزرگ و آتشین در آسمان های قصر پرواز میکردند و گویی منتظر یک چیزی بودند. بله منتظر تماس بودند. از طریق خفاش ها برایشان پیام فرستادم. -اینجا چی کار میکنید ؟ و یکی از آنها که به نظر سر دسته ی گله بود پاسخ داد: -ما دنبال ولاد اومدیم . -ولاد منم. -ما تنها قبیله ای هستیم از آزدها که بعد از دوران پدر بزرگ شما زنده موندیم. زمان پدربزرگتون حدود هفت قبیله ی بزرگ بودیم اما الان فقط همین ده نفر هستیم. خواستیم اگه بشه به شما بپیوندیم تا دوباره مثل قدیم به خون آشام ها خدمت کنیم. -در عوض از ما چی می خواید؟ -همون چیزی که قبلا می خواستیم. خیلی از افراد هستند که دنبال پوست ما هستند. همه ی ما توسط اون شکارچی های لعنتی شکار شدیم . اگه شما قول بدید به ما توی برج های قلعتون جایی بدید و امنیت مارو تا وقتی اینجاییم تصمین کنید ما هم هر کسی که شما بخواید براتون کباب میکنیم. -گفتم برج های قلعه ی من تحمل وزن شمارو نداره. اصلا فکر نکنم بتونید روی اونا زندگی کنید. -خیالتون راحت زمان پدر بزرگتون هم هر کدوم از ما روی یکی از برج های این قلعه زندگی می کردیم. مشکلی پیش نمیاد. -باشه پس از خودتون پذیرایی کنید. تا وقتی اینجایید در امانید. مشت دستانم را باز کردم و طوفان خفاش ها نا پدید شد. آگاستین جلو آمد و گفت : -چی شد ؟ اینجا چی کار می کردن ؟ چی می خواستن ؟ گفتم: -چیز خاصی نیست از دست شکارچی ها به ما پناه اوردن . -خوب این خوبه ؟ -خوب؟ این عالیه. اینا قبلا پیش پدر بزرگ من بودن ، بعد از پدربزرگم شکارچی ها خیلی هاشونو شکار کردن و الان تقریبا به مرض انقراض رسیدن. شکارچی ها توی جنگلن و آتیشی که اینا دارن میتونه به وقتش برگ برنده ی ما باشه. -الان کجا رفتن ؟ غذاشونو از کجا میارن ؟ -فک کنم رفتن که بچه ها یا تخماشونو بیارن. بزودی بر می گردن . فک کنم بزودی مثل قبل بر فراز هر کدوم از برج هامون یک اژدها ساکن باشه. در مورد غذا هم خیالت راحت اگه تا الان تونستن زنده بمونن از این به بعدم بدون کمک ما میتونن زنده بمونن. آگاستین خواست سوال بپرسد که گفتم : - چه قدر سوال می پرسی تو دختر جون. بیا بریم تو قصر باید. ببینیم قضیه ی این تونل ها چی بود.
  5. تالار مشاهیر

    این تاپیک برای آشنایی بیشتر خون آشام های عزیز با یکدیگر است. هر خون آشام موظف است پس زدن رول وردی در "دروازه های قصر" در این تاپیک یک بیوگرافی کامل و یک عکس از شخصیت خود منتشر کند.
  6. دروازه های شهر

    خدا رو شکر حد اقل زمان هایی که به صورت خفاش هستیم آفتاب سوزان برایمان قابل تحمل تر است. دخترک لبه ی پنجره نشسته بود و به خیابان و مردم پر جنب و خروش پایتخت نگاه میکرد. خودش بود. مهره ی جدید من! به سمت پنجره رفتم . دیدن خفاش در این وقت روز در این مکان هر کسی را شگفت زده میکند. مقداری ترسید و به عقب پرید. برفتم داخل اتاق و روی میز نشستم. گرگ کوچکی که در اتاق بود از ترس گوش هایش را به سرش چسباند و عقب رفت و خودش را زیر تخت جمع کرد. به شکل اصلی ام در آمدم. زره جنگی سرخ رنگم در زیر ردا و شنل سیاه رنگم مخفی شده بود. دخترک را کامل از نظر گذراندم. معلوم بود سختی کشیده قد کوتاه و بدنی استخوانی داشت تا خواست که به سمت خنجرش برود تیزی شمشیرم را بر روی گلویش حس کرد . گفتم : -مطمئن باش اگه میخواستم بهت آسیب برسونم الان مرده بودی. گفت: -می خوای امتحان کنی؟ دستش را دور خنجرش گره کرد و با یک حرکت شمشیر مرا کنار زد. شمشیرم را عقب بردم و با قدرت فرود آوردم با این سرعت فقط توانست با خنجرش ضربه را دفع کند. البته بگویم چیزی که قبلا خنجرش بود بهتر است. حنجر سی سانتی متری او پس از برخورد با شمشیر یک و نیم متری آخته ی من همچون شیشه هزاران تکه شد و در سطح اتاق پخش شد. گفتم: -دختر جون باور کن من اینجام که بهت کمک کنم. قصد ندارم که بهت آسیب برسونم. بهتره که بشینی و به حرفام گوش کنی. به آینه ی پشت سرم نگاهی کرد و گفت: -تو یه خون آشامی؟ -گفتم بله. نه یک خون آشام معمولی. تو داری با ولاد جدید صحبت می کنی
  7. کانال تلگرلمی "کافه خیال"

    دوستان عزیز در نسخه ی جدید مسنجر "تلگرام" یک قابلیت به اسم کانال اضافه شده. ما هم که کلا دوستدار تکنولوژی و پیشرفت فعلا برای "کافه خیال" که نشریه و پادکست های سایت هست یک کانال زدیم و جدید ترین و تازه ترین اخبار، پیشرفت ها و شماره هارو میتونید از طریق کانال تلگرامی کافه خیال دنبال کنید. https://telegram.me/cafekhial برای استفاده از امکان کانال باید نسخه ی تلگرام خود را به آخرین نسخه ی موجود بروز کنید. موفق باشید
  8. کلاس های رول زنی

    از یه طرفی چون بحثتون جالبه دلم نمیاد حذف کنم از یه طرف چون اسپمه باید حذف کنم. به نظرم توی پایتخت یه تاپیک در مورد همین گرگینه و خون آشام بزنید و بحث کنید . من خودمم بدم نمیاد بحث کنم. موفق باشید
  9. آواتار قبلیت چه طوره ؟

    عه جرا ؟ من 5 میدم چون یه کم کوچیکه نمیشه درست خوند اما جالب بود
  10. کل کل بین گروهی

    من نمیگما نیچه میگه
  11. کلاس های رول زنی

    صفحه ی 347 کتابتون رو باز کنید شش بار از روش بنویسید پروفسور ولاد هستم. از این به بعد در کنار همکارم قصد جونتون رو کردم با اجازتون توی این یکی دو روز اولین آموزش رو در تاپیک قرار میدم اگه هم کسی سوالی داشت در خدمتشم و نکته ی مهم اینکه هر چند وقت یکبار یک موضوع در تاپیک قرار میدیم که شما رولش رو بنویسید ما بهتون نمره بدیم فعلا، دوستانی که در کلاس ثبت نام کردن یک رول با موضوع زیر بنویسن و در تاپیک ارسال کنن تا ما کلاس رو جلو ببریم. موضوع رول : آزاد رول هاتونو میاید تو کلاس جلوی همه می خونید منتظر من و موفق باشید
  12. گروهبندی کاربران اصلی

    امیر یه ذره تو خودش ریونکلایی داره. بهش خوره ریونی باشه یه کمی هم ژن گریفی داره تو خودش. اما مسلما اسلیترینی نیست
  13. مرزبانی

    خوب به طور پیشفرض نژاد روی خون آشام هست. وقتی نقششون تایید بشه درست می کنن.
  14. آغاز به کار کافه خیال

    دوستان عزیز مفتخرم که اعلام کنم از این به بعد با چهره ی جدیدی از ماهنامه و رادیوی سایت آزکابان روبرو هستیم. بعد از بررسی ها و صحبت ها تصمیم گرفتیم که از این به بعد این تیم هارو با هم ترکیب کنیم. این تیم ها در یک جا جمع می شوند و آنجا "کافه خیال" نام گرفت. اما فعلا کافه خیال فقط به صورت نشریه منتشر میشه و در آینده یا نه چندان دور پادکست هامون هم نشر پیدا میکنند اما فعلا در حال جم آوری تیم هستیم. کافه خیال اسم و نسخه ی جدید ماهنامه و رادیوی سایت آزکابان است که در مباحث، فانتزی، علمی تخیلی، کمیک فانتزی ایرانی(سایت ها و آثار) فعالیت می کند. شما عزیزانی که مایل به همکاری هستید می تونید در یکی از تیم های زیر فعالیت خود رو آغاز کنید. تیم گرافیک. {مسئولیت طراحی گرافیک و صفحه آرایی} تیم نویسندگی {آماده سازی مقالات و مطالب} تیم خبری {جمع آوری اخبار آثار فانتزی کمیک و علمی تخیلی} تیم ویراستاری {مسئولیت بررسی متن ها و رفع ایرادات املایی و نگارشی} اگر مایل به همکاری در هر یک از بخش های بالا هستید به ایمیل زیر یک ایمیل با عنوان "همکاری با کافه خیال" ارسال کنید، مراحل بعدی برای شما ایمیل می شود. با احترام سردبیر کافه خیال پ.ن: Parsa.Zigheimat@hotmail.com برای مشاهده ی article اینجا را کلیک کنید
  15. آغاز به کار کافه خیال

    دوستان عزیز مفتخرم که اعلام کنم از این به بعد با چهره ی جدیدی از ماهنامه و رادیوی سایت آزکابان روبرو هستیم. بعد از بررسی ها و صحبت ها تصمیم گرفتیم که از این به بعد این تیم هارو با هم ترکیب کنیم. این تیم ها در یک جا جمع می شوند و آنجا "کافه خیال" نام گرفت. اما فعلا کافه خیال فقط به صورت نشریه منتشر میشه و در آینده یا نه چندان دور پادکست هامون هم نشر پیدا میکنند اما فعلا در حال جم آوری تیم هستیم. کافه خیال اسم و نسخه ی جدید ماهنامه و رادیوی سایت آزکابان است که در مباحث، فانتزی، علمی تخیلی، کمیک فانتزی ایرانی(سایت ها و آثار) فعالیت می کند. شما عزیزانی که مایل به همکاری هستید می تونید در یکی از تیم های زیر فعالیت خود رو آغاز کنید. تیم گرافیک. {مسئولیت طراحی گرافیک و صفحه آرایی} تیم نویسندگی {آماده سازی مقالات و مطالب} تیم خبری {جمع آوری اخبار آثار فانتزی کمیک و علمی تخیلی} تیم ویراستاری {مسئولیت بررسی متن ها و رفع ایرادات املایی و نگارشی} اگر مایل به همکاری در هر یک از بخش های بالا هستید به ایمیل زیر یک ایمیل با عنوان "همکاری با کافه خیال" ارسال کنید، مراحل بعدی برای شما ایمیل می شود. با احترام سردبیر کافه خیال پ.ن: Parsa.Zigheimat@hotmail.com
×