رفتن به مطلب

Niayesh Weasley

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    22
  • Points

  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

5 دنبال کننده

درباره Niayesh Weasley

  • درجه
    گریفیندور
  • تاریخ تولد 2 شهریور 1378
  1. منفور ترین شخصیت کتاب

    آوا... فرزندم آماده باش که توسط من کشته بشی دقیقا کجای رون منفور بود؟! *** به نظر من از همه منفورتر ، آمبریج بود...ازش متنفرم.. کتاب محفل ققنوس به اون قشنگی رو کوفتم کرد.... همه ش بخاطر حرکاتش سردرد میگرفتم... رو اعصاب صورتی... اصن من رنگ صورتی رو میبینم حالم بد میشه بعد از اون دراکو واقعا رو اعصاب بود...من اون اولا که هری پاتریست شده بودم ، یه تنفری از دراکو داشتم که نگو.... البته الان خیلی بهتر شدم...وای به خاطر دراکو چ بحثایی که نمی کردم ولی به نظرم دراکو وقتی بزرگ شد بهتر شد...پس بچگیاش منفور بود... اون اولای کتاب ، مخصوصا تا کتاب سوم ، هرمیون خیلی رو اعصاب بود....خیلی خیلی... همیشه مخالف همه ی کارای هری و رون بود...وقتی جاروی جدید هری رو به مک گونگال داد که من دلم میخواست قشنگ خفه ش کنم...ولی هرمیوئن هم که بزرگتر شد خیلی بهتر شد...یه جورایی ازش خوشم هم اومد... .
  2. ترجیح میدادید جای کدوم شخصیت باشید؟

    اول از همه دوست داشتم جای شخصیت ابداعی خودم ، یعنی نیایش ویزلی باشم... بعد از اون هم دوست داشتم جای رون بودم.... .
  3. صندلی داغ آزکابانی

    *بــــــــــــــــه نــــــــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــــــــــــــــــــــــــداوند بخـــــــــــــــــــــشنده ی مهــــــــــــــــــربان* 1:اگه یه بلیت بدون بازگشت به مریخ بهت بدن میری؟؟؟ عـــآیا من از اتاق راحتم و کتابخونه م و اینترنت و دوستامو خانوادم و کل زندگیم میگذرم که برم یه جای له و داغونی مثه مــــــــــــــــــــــــــــــــــــریخ؟ تازه با این شرط که دیگه برنگردم؟ مثلا من برم اونجا با اون وضعیت له و داغونش چیکار کنم؟ حالا اگه میشد برگردم حرفی.... عاغا این چه سوالیه جدا؟ . 2:اگه یه جا دعوا ببینی چیکار میکنی؟؟یعنی جدا میکنی یا میری تشویق میکنی میگید بزنید همدیگه رو؟؟ از صحنه ی دعوا دوری میکنم . 3:تو شرایط سختی دچار شدید و فقط یکی رو میتونید نجات بدید یک مادر و دوم پدر کدومشو؟؟؟؟سخته نه؟؟؟ من از همون بچگی که از این سوالا میپرسیدن که مامانت رو بیشتر دوست داری یا بابات بدم میومده...خب چه سوالیه این؟ . 4:تابستون داره به ماه آخر میرسه تا الان کاری بوده که میخواستی تو تابستون انجام بدی اما نشده؟ هیچی طبق برنامه پیش نرفت ....تابستون امسال رو زیاد دوست نداشتم.... البته کلی با دوستام خوش گذروندیم که این یکی خوب بود کلی :ymhug: ولی نتونستم داستانام رو تموم کنم و فن فیکشنم رو ب طور کامل تایپ کنم... ولی کلی توی وایبر با بهاره و ملیکا و سحر و ساحل و سارا خوش گذروندیم کلی هم با بهاره بیرون رفتیم و خونه ی همدیگه رفتیم '> حـــالا ک فکر میکنم اونقدرا هم بد نبوده...! 5:سخت ترین کار دنیا رو توضیح بدید؟ کنترل کردن یه بچه ی کنجکاو که به همه ی وسایل اتاقت دست میزنه و تخریبشون میکنه...عربی خوندن....دفاعی خوندن...طبق برنامه پیش رفتن...تحمـــل بعضی از ادما...ی کاری رو انجام بدی که میدونی اشتباهه... و اینکه یه مواقعی هست که ادم هیچ غلطی نمی تونه بکنه...تو اون لحظات اینکه خودتو کنترل کنی خیلی سخته.... . 6:پدر و مادر:برای هرکدوم یه جمله بنویس عـــــــــــــــــــــــــــــاشق هردوتاشونم و ممنونم که هستن.... '>. 7:رابطتت با خدا چطوریه؟ نمیتونم توصیفش کنم...ولی خدا از همه به من نزدیک تره...همیشه حتی بیشتر از مامانم و بابام باهاش درد و دل می کنم... کلا بار ها وجود خدا رو حس کردم....قربونش برم که خودشم نعمته '>. 8:یه ضرب المثل هست که میگه(شاهنامه آخرش خوشه)برداشتت رو از این جمله اشتباهه این جمله... و من همیشه مجبور میشم که توضیح بدم! آخر شاهنامه ایرانیا از عربا شکست میخورن واسه ی همینم هست که این اشتباه روی زبونمون افتاده و هی تکرارش میکنیم! . 9:نظرت رو در مورد ماهنامه و رادیو ازکابان بگو به همراه یه جمله به اعضاشون بی صبرانه منتظر هر دوتاشونم....مخصوصا ماهنامه که بیشتر دوستام توی اون هستن و سوالای من و جمله ی منو به خانم ویدا اسلامیه گفتن . 10:امسال میری کلاس چندم؟؟ میرم دوم دبیرستان مشنگی و البته سال پنجم هاگوارتز . وقتی در شب راه می‌رفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت گفتم: «هی نگاه کن! روی مژه‌هایت دانه‌های برف ریخته است» و او گفت: «این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...» و سپس لبهای خندانش را گشود تا برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است...
  4. ممنون میشم این سوالا رو بپرسید... :ymhug: وقتی کار ترجمه ی هری پاتر تموم شد چه حسی داشتن؟ وقتی شروع به ترجمه ی کتاب کردن ، اصلا فکرش رو می کردن که تا این حد موفق باشه؟ کدوم یکی از کتابای هری پاتر و از همه بیشتر دوست داشتن؟ پ.ن: واقعا از خانم ویدا اسلامیه تشکر می کنم...بهترین ترجمه های هری پاتر متعلق به ایشونه...واقعا به بهترین نحو داستان رو ترجمه کرده بودن...درست مثله یه رمزتاز واسه ما ایرانی ها بودن که ما رو به دنیای هری پاتر بردن... :ymhug: .
  5. گرگ و میش

    گرگ و میش... باید بگم که شخصیت اصلی داستان ، یعنی بلا ، زیاد مورد علاقه م نبود... نمیگم که شخصیتش رو دوست ندارم....ولی خب یه جورایی خیلی خیلی وابسته بود.... ولی خب داستانش نسبت به هری پاتر خیلی خیلی ضعیف بود... یه جورایی مثل داستانای بچه ها بود..! هیچکس نمرد و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد..! پایانایی که خیلی به خوبی و خوشی تموم میشن به نظرم از واقعیت دور هستن... به نظرم کتابای توایلایت نسبت به فیلم خیلی بهتر بودن...کلا فیلم رو زیاد دوست نداشتم...
  6. کدام یک از کتاب های هری پاتر بهتر بود؟

    اول از همه عاشق کتاب سنگ جادوام.... کلی خاطره رو واسه ی آدم زنده میـــکنه! یه احساس تازگی و شادی موقع خوندنش بهم دست میده.... :ymhug: و بعد از اون جام آتش رو خیلی دوست دارم...وجود پناه گرمی مثله سیریوس واسه ی هری ، و کلا خیلی چیزای دیگه از این کتاب رو دوست دارم... محفل ققنوس هم که عالی بود....فقط اگه آمبریج نبود که تمام مدت باعث عصبی شدن خواننده کتاب بشه خیلی بهتر میشد... کلا عاشق کتابای هری پاترم...هزاران بار دیگه هم بخونمشون ازشون سیر نمی شم... واقعا یه چیزی فرا تر از عــــــــــــــــــــــالی هستن :ymhug: .
  7. شخصیت ها....

    از کتنس خوشـــــم میاد... یه جورایی میتونم حتی بگم عاشقشم... آدم مستقلی بود و میتونست رو پاهای خودش بایسته بدون نیاز به هیچکسی... کلا حس گذشتی که توی وجودش بود رو تحسین می کنم... داوطلب شدن به جای خواهرش، گذشتن از جونش واسه ی پیتا... و اینکه خیلی از عقاید و افکاری که داشت رو نزدیک به افکار خودم حس می کردم... و از همه مهمتر مثل خودم تیراندازی با کمان رو دوست داشت.... '>و تیرانداز بود... کلا از شخصیت اولای داستانایی مثله کت رویال و یا عطش مبارزه که با استقلال و بی نیاز هستن خوشم میاد... .
  8. تنهــا ویـــزلی موقهوه ای

    تنها ویزلی موقهوه ای فن فیکشنی که خودم شخصیت اصلیش هستم... و داستانی که تمام مدت باهاش زندگی می کنم... :ymhug: لینک دانلود فصول یک تا پنج: http://s3.picofile.com/file/7933831284/ ... _.pdf.html لینک دانلود فصل ششم: http://s5.picofile.com/file/8103818850/ ... 6.pdf.html لینک قسمت اول فصل هفتم: http://s5.picofile.com/file/8134388418/ ... 1.pdf.html منتظر نظراتتون توی تاپیک یا وبلاگم هستم: http://bigwriter.persianblog.ir/
  9. کدوم وسیله ی جادویی ؟ ؟ ؟

    فقط یه چوبدستی چوبدستی که باشه هم میشه معجون درست کرد هم جادو کرد '> حس جادوگری بیشتری به آدم دست میده :ymhug: .
  10. یادگار شما چیه؟؟؟

    من ازش یه چیزی میخواستم مثه رمز تاز...که هر وقت لمسش کردم برگردم به گذشته هام...به روزای خوبی که دیگه مــــــــــــردن! اونوقت هرروز مثلا چند دقیقه بر میگشتم به تابستون پارسال... .
  11. معرفی و اشنایی کاربران با هم

    نام:نیآیش ویزلی...معروف ب تنهـآ ویزلی موقهوه ای..! سن:چهآرده سآل و ده مآه...! میزان تحصیلات : اول دبیرستآن...میرم دوم... شهر:مرکز استآن لرستآن...! نحوه اشنایی با هری پاتر: سرنوشت...! علایق: خدا،خانواده م،رون ویزلی،ویزلیا،آریانادامبلدور،سیریوس،عشق ورزیدن به مونارنجیا،دوستام،کتاب،پاس داشتن پارسی،نارنجی نوشتن،زرد عشق ورزیدن،لیمویی پوشیدن،گریفیندوری لاک زدن،چوبدستیم،ردام،قدرت بیناییم،دفترای نویسندگیم،تمیز کردن کتابخونه م،فکر کردن،نشستن زیر بیدکتکزن،شنا کردن توی دریاچه گهر،نفس کشیدن نزدیک دریاچه کیو،تیراندازی کردن با کمان ازبالای آبشار بیشه،زندگی کردن توی خرم آباد،بوی سحر دادن!تاریخ تولدم،نیایش بودن!اد شیران،وان ریپابلیک لحجه بریتیش و... بیزاری ها: نژاد پرستی،کله پآچه ، ی سری " عآدما " ..!
×