رفتن به مطلب

mahiii

کاربر عضو
  • تعداد ارسال ها

    43
  • Points

  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد mahiii در 1 تیر 1394

mahiii یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

درباره mahiii

  • درجه
    کاربر تازه وارد
  • تاریخ تولد 22 مرداد 1376

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    زن
  1. زندگینامه لرد سیاه

    مارال جان دوستان راست میگن یه کم پرش داستان زیاده و قسمت هایی از جمله بندی هات مشکل داره اما من اعتقاد دارم که اگه یه نفر بتونه نویسنده موفقی بشه اون تویی چون ایده های نابی تو سرته فقط کمی اراده و انتقاد پذیری باعث میشه تو این راه موفق تر بشی
  2. خلسه منفی

    فقط در مورد این رمان میتونم بگم با تحقیق روی تک تک خط ها نوشته شده کمی هم عاشقانه قاطی این رمان هست نویسنده نود و هشتیا یاسمن ملیکان این رمان نوشته بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش
  3. اســـــــــــــــــــــــطوره!

    واقعا رمان عالیی هستش....
  4. بهترین فیلم کره ای

    پسران برتر از گل که جای خودش داره.....بعد وارثان و فکر کنم......صداتو میشنوم
  5. کدام کاربر ازکابان؟

    جففتتون =)) =))
  6. زنانه یا مادرانه

    طببق معمول البرز چیزی میپراند تا ان دو ریسه بروند.وارد 18سالگی میشد اما هنوز لوده بود.به قول دنا کودک درونشان بسیار فعال بود.ستاره نیمنگاهی از درگاه اشپزخانه به جمع سه نفریشان انداخت نتوانست لبخند نزند.دنا موهای کوتاهش را بالا برده و هومن هم با دقت بر روی پیشانی سفیدش با ماژیک تتو چیزی مینوشت.البرز لبه میز نشسته بود ودر حالیکه با اهنگی که پخش میشد بشکن میزد موهای صاف و بلندش راروی شانه چپ و راست میکرد.علی رضا عینک مطالعه را بالای موهایش گذاشت کاری که همیشه میکرد به عکس عینک افتابی رابه دست میگرفت.قهوه اش را مزه کرد هوم بی صدایی از سر رضایت کشید.لپ تاپ را روی تخت گذاشت و برخواست:بیشتر خسته ام سفر بی خودی بود. ستاره نگران جلو رفت و کنارش ایستاد:مریض که نشدی ؟دست بالا برد و به پیشانی گرم او چسباند.هوا یهو سرد شده شاید داری سرما میخوری.....علی رضا عقب کشید حس تحمل خنکی دستهای او را نداشت.ستاره هم عقب کشید:میز ناهار اماده میکنمبیرون اتاق ایستاد وزنش را به دیوار تکیه داد.رفتار علی رضا اجازه نزدیکی نمیداد...وادارش میکرد عقب تر بایست وتنها از دور...بلکه دورتر نگاهش کند........ این قسمتی از این رمانه....بهتره بگم به درد زیر14 سال نمیخوره در ضمن منبع تمام رمان هایی که من معرفی میکنم سایت98ia هست......
  7. گناهکار

    اها یادم نبود به محدودیت سنیش مرسی بابت یاد اوری ;)
  8. جرئت حقيقت ازكاباني

    واکنشت وقتی کارنامت دیدی؟
  9. جرئت حقيقت ازكاباني

    یه کممممممم نه زیاد یه هفته نیست از دستشون خلاص شدم منم ح
  10. خدایا بزرگیت شکر کرمت شکر که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت

  11. شاه شطرنج

    نام کتاب : شاه شطرنج ژانر : عاشقانه خلاصه داستان : گیرم که باخته ام !!! اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد . شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!! تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم . آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم . لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی . زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند ! ” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “….
  12. گناهکار

    نام کتاب : گناهکار ژانر : هیجان انگـیز ، اجتماعی ، عاشقانه، پر رمز و راز خلاصه داستان : گناهکارِ قصه ی ما یه مردِ..آرشام..مردی که به ظاهر خودش رو گناهکار نمی دونه..ولی..حِرفه ش چیه؟..زورگیری؟!..باج گیری؟!..کلاهبرداری؟!..یا..گناهش خلافه یا خلافش گناه؟..شاید هم هر دو..گناهکارِ قصه ی ما دل داره؟!..وجدان داره؟!..من که میگم داره..ولی اگر دل داره و وجدان حالیشه پس چرا شد گناهکار؟!!..چی شد که آرشام این مسیر رو تو زندگیش انتخاب کرد و تهش رسید به اینجا که این اسم شد لقبش؟!لقبی که خودش به خودش داد ولی کسی جرات نداشت اونو گناهکار بخونه..این قصه از کجا شروع شد؟!..شاید از اونجایی که آرشام فهمید توی این دنیای بزرگ بین این ادمای دوراندیش و ظاهربین یا باید درّنده باشی یا بذاری اونا تو رو بدرن..آرشام توی زندگیش یک هدف داره..هدفی که براش بی نهایت مهمه..خیلی ها رو برای رسیدن به این هدف از سر راهش بر می داره..ایا عشق به سراغش میاد؟!.. مردی که حتی از اسمش هم فراریه..کسی که همیشه به عشق پشت پا زده و اون رو مزاحم تو کارش می دونه می تونه عاشق بشه؟!..دلارام دختری پر از شور و احساس..درست نقطه ی مقابلِ مردی سرسخت از جنس غرور..این دختر چطور وارد زندگی آرشام میشه؟!..از راه عشق یا..دختری که به هیچ عنوان حاضر نیست تو زندگیش حرف زور بشنوه و همیشه با زبون تند و تیزش از خودش دفاع می کنه..دختری که نترس نیست ولی لفظ قوی داره..و اما شغل گناهکارِ ما چیه؟..به گناهش مربوطه؟.. خودش همیشه میگه :اسمم گناهکار..رسمم تباهکار….پایان خوش..قشنگه رمانی جنایی با مخلوط عاشقانه....به نظر من عالی بود
  13. توسکا

    بازم از هما خانم داستان دختری که بر اثر یه اتفاق به دنیای بازیگری وارد میشه و شخصی که فقظ از رو جلذ یه مجله عاشقش میشه به نظر من خیلی خوبه
  14. قرار نبود

    از اثار خانم هما بور اصفهانی داستان دختری به اسم ترساست که میخواد بره کاناذا اما به خاطر گذشته خواهرش اجازه نداره مگه اینکه ازدواج کنه و مجبور میشه با ارتان هم خونه بشه کلیت داستان تکراریه ولی اتفاقای داخلش عالیه
  15. مرلین

    مگه شما مرلین تو هری را میشناسی کیه؟؟
×