رفتن به مطلب

Reza

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    51
  • Points

    163 
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد Reza در 20 آذر 1395

Reza یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

2 دنبال کننده

درباره Reza

  • درجه
    کاربر عضو
  • تاریخ تولد 28 خرداد 775

اطلاعات کاربری

  • جنسیت :
    مرد
  • علایق :
    بدنسازی

راه های ارتباطی

  • اینستاگرام :
    reza.irs

آخرین بازدید کنندگان نمایه

326 بازدید کننده نمایه
  1. مرد آزما

    مرد آزما مردآزما، مرده آزما، مرتزما، مندرآزما یا جوان آزما موجودی افسانه‌ای است که از آن در داستان‌ها و افسانه‌های بخش‌های مختلفی از ایران یاد شده است. در افسانه‌های مردم سیستان مردآزما نام نوعی جن است که اگر کسی از وی نترسد با او دوست می‌شود و اگر از او بترسند با ترساندن قربانی اش را از پا درمی‌آورد.[۱] در این افسانه‌ها گفته می‌شود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار می‌شود و ناگهانی سخن می‌گوید یا تغییر شکل می‌دهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را می‌آزماید. بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جای‌های تاریک و خلوت نمودار می‌شود ولی به کسی آسیبی نمی‌زند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمی‌شود تا از آن‌ها آسیبی نبیند. گفته می‌شود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کم‌جرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آن‌ها گفته می‌شد مردآزما به افراد شجاع کاری ندارد. در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده‌آزما» هم می‌نامند و او را موجودی زشت‌روی می‌دانند که محل زندگی‌اش گورستان‌های خوف‌ناک و گاه آسیاب‌های کهنهٔ آبی و بادی‌ست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی می‌کند. مرده‌آزما را بیشتر به قالب زنی زشت‌روی می‌دانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودی‌ست و دندان‌هایش افقی و بُرّان است. در لرستان به این موجود افسانه‌ای «مرتزما» می‌گویند و از آن به عنوان موجودی ترسناک یاد می‌شود. در داستان‌هایی دیگر مردآزما در کوچه‌های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر می‌شود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود. در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‌هایی است که به شکل‌های گوناگونی در می‌آید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته‌اند که به‌صورتِ مویی ظاهر می‌شود و بزرگ و بزرگ‌تر می‌گردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد. در مناطق کردنشین از این موجود به نام جوان آزما نام برده می‌شود. در ادبیات شفاهی روستاهای استان کرمان مردآزما (در گویش محلی "مندرآزما") موجودیست به باریکی دسته بیل و یک وجب قد؛ که کم‌کم قد می‌کشد. در صورت پرسش جواب می‌دهد و آدرس اشیاء گم شده را دقیقاً می‌گوید. نکته جالب آن است که در اکثر خانواده‌های بزرگ (طایفه‌ها) یک نفر که معمولاً مسن است ادعای دیدن "مندرازماً را در سنین جوانی دارد. در فرهنگ عامه مردم سربندان از آن به نام مردوزوان یاد می‌شود که شبها در صحرا و بیابان ظاهر شده و به شکل مردی لاغر اندام است که به افراد تنها نزدیک می‌شود. اگر فرد بترسد و فرار کند مردوزوان او را دنبال کرده و رفته رفته قدش بلند و بلندتر می‌شود اما اگر فرد نترسد مردوزوان نمی‌تواند به او آسیبی برساند. چنین گفته می‌شود که مردوزوان دارای پاهایی بلند است که مانند ریسمان می‌ماند و وقتی به فردی که در حال فرار است برسد بر پشتش سوار شده و پاهایش را به دور کمر او گره می‌زند و آن فرد از آن به بعد اسیر و گرفتار مردوزوان می‌شود. بیشتر پیرمردهای سربندان ادعا دارند که در دوران جوانی در بیابان‌های پایین دست سربندان مردزوان را مشاهده کرده‌اند. حتی گفته می‌شود که مردوزوان خود را بصورت بزغاله‌ای که سخن می‌گوید، یا بصورت توده‌ای پشم گوسفند که وقتی فرد آن را برداشته در دستش تبدیل به بچه شده است نیز به مردم نشان داده است. بنا به افسانه‌های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما می‌شود.
  2. مشاعره با یک حرف مشخص

    در جهان بال و پر خويش گشودن آموز كه پريدن نتوان با پر و بال دگران اقبال لاهوري
  3. مشاعره با یک حرف مشخص

    در اين دنيا كسي بي غم نباشد اگر باشد بني آدم نباشد خاقاني
  4. مانتیکور

    مانتیکور مردخوار یا مانتیکور، جانوری است وحشی، با سر و صورتی شبیه اهریمنان، چشمانی خاکستری، بدنی قهوه‌ای رنگ به شکل شیر، بال هایی شبیه به بال خفّاش و دُمی همانند دم عقرب. بدن این جانور که از مویی ضخیم پوشیده شده است کمی درشت تر از بدن یک شیر بالغ می باشد. مردخوار موجود بسیار خطرناکی است که قدرتی دو برابر شیر داشته و با ردیف سه تایی دندان های تیز و زهر مرگبارش، شکار خود را از پا در می آورد. این جانور میل فراوانی به گوشت انسان، بخصوص جنس مذکّر داشته و به همین دلیل نیز مردخوار نام گرفته است. گاهی این مردخوار را گونه ای از شیمرها دانسته اند که این تصوّر رایج کاملاً نادرستی است که بارها توسّط جانورشناسان خطّه ی غربی رد شده است. مردخواران در سراسر نواحی جنگلی سرزمین های پاریناس به چشم خورده اند. آن ها بیشتر خوی عقرب ها را داشته و انفرادی زندگی می کنند. توله های آن ها از یک ماهگی به صورت مستقل از والدین، به زندگی و شکار در قلمرو مختص خود که آن را از طریق نشانه گذاری با زهر دُمشان مرزبندی می کنند می پردازند. یک مردخوار به طور متوسّط پانزده تا بیست سال عمر می کند.
  5. شیردال

    شیردال شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال، واژه کردی برای عقاب است و این واژه در اکثر مناطق کردنشین کرمانشاه و کردستان مورد استفاده قرار می‌گیرد. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده‌ است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده‌ است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده‌است در قلعه شوش نگهداری می‌شود. مردم ایران باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند. گریفن یا گریفون ( Griffon / Gryphon ) که به فارسی شیردال نامیده می شود یکی از جانوران اسطوره ای مشترک میان بسیاری از اقوام آسیایی و اروپایی است. پادشاهی فرهمند که بدنش چون شاه جنگل و سرش سر شاه آسمان بود و از گنج های پنهان جهان نگهبانی میکرد. در هنر و فرهنگ یونان باستان شیردال ها بیش از هر جایی دیده می شوند. طبق معمول یونانی ها در نشر و اشاعه باور به چنین موجودی بیش از هر قوم دیگری فعال بودند و در فرهنگ و هنر خود فراوان به شیردال های مختلف اشاره کرده اند. اما مصریان باستان از حدود ۵۳۰۰ سال پیش ( احتمالا پیش از یونانی ها ) با شیردال آشنا شده بودند. قدیمی ترین شیردال کشف شده از اسیای مرکزی به سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد برمیگردد و مربوط به حکومت های تابع امپراطوری هخامنشی می شوند. هخامنشی ها شیردال را « نگهبانی در برابر اهریمن، جادو و دروغ » می دانستند. سر ستون های مشهور هخامنشی هم یکی از مشهورترین مصنوعات بشری هستند که شیردال ها را نمایش می دهند. نام این جانور در پارسی میانه"بشکوچ" است. در ادبیات اروپایی نیز به شیردال اشاره فراوانی شده است. برای مثال دانته در کمدی الهی، جایی که سفر در دوزخ و برزخ به پایان می رسد سوار بر شیردالی که به سرعت برق حرکت می کند، سفر به بهشت را آغاز کرد. اما این نخستین نمود شیردال در فرهنگ ایتالیایی نیست. در پیزا، از ایتالیای قرون وسطی شیردالی برنجی به جا مانده که به نظر می رسد منشا آن سرزمین های اسلامی باشد یا از روی دست صنعتگران مسلمان ساخته شده باشد. این شیردال که بزرگترین مجسمه شیردال دوره اسلامی است بیش از یک متر بلندی دارد و احتمالا در قرن یازدهم میلادی در آندالوس ( Andaluce ) ساخته شده است. معمولا شیردال ها بدون بال تصور می شدند، اما در نشان های خانوادگی که از قرن یازدهم در اروپا رایج شدند، پاهای پیشین شیردال ها شبیه پای عقاب به نظر می رسید و در برخی شیردال ها بال هایی آشکار پیدا کردند. گریفین ها طبقه افسانه ها موجوداتی وفادار بودند و حتی اگر جفتشان می مرد، پس از او به سراغ جفتگیری نمی رفتند. می گویند نگاه منفی کلیسا با ازدواج مجدد به افتخار این افسانه مربوط به شیردال ها بوده است، زیرا کلیسا شیردال را که موجودی زمینی و آسمانی بود، نماد عیس مسیح ( ع) می پنداشت. اما به هر حال افسانه ها همیشه با هم سازگار نیستند. می گویند گاهی اوقات شیردال ها با اسب ها جفت می شدند و از نسل آنها جانوری به نام اسپدال ( Hippogriff ) متولد می شد. طبق افسانه های اروپایی پنجه شیردال شفا بخش بوده و پر شیردال می توانست چشمان نابینا را بینایی بخشد، اما انچه در عطاری های اروپایی به عنوان پنجه شیردال فروخته میشد چیزی نبود جز شاخ بزکوهی . اما منشا همه این افسانه ها کجاست؟ بر خلاف هر جانور دیگری که مورد بحث قرار گرفته، هیچ موجود مشابهی در میان جانوران خاورمیانه، مصر یا یونان وجود ندارد که بگوییم شیردال نسخه تخیلی شده چنین موجودی است. تا اینکه خانم ادریان مه یر، مردم شناس و متخصص تاریخ علم دانشگاه استنفورد که هم در زمینه افسانه ها و هم درباره تاریخ اکتشافات دیرینه شناسی تحقیقات زیادی انجام داده نظر جالبی ابراز کرد. طبق نظر خانم مه یر، شیردال تصویر بود که تاجران عصر باستان که در جاده ابریشم سفر می کردند در کوهستان های آلتایی در سرزمین سکاها ( قزاقستان و مغولستان امروز ) فراوان به چشمانشان می خورد، اسکلت های سنگواره شده دایناسوری متوسط به نام Protoceratops که هنوز هم در این مناطق به وفور پیدا می شود! این اسکلت به خاطر شکل خاص منقار این حیوان، چهار پا بودنش و پس سر برآمده و یقه مانندش برای مردم آن زمان چیزی جز بقایای جانوران ناشناخته و جادویی معنی نمی داد. تعجبی ندارد که نخستین شیردال در آسیای میانه دیده نشدند، زیرا سرزمینی که سنگواره هایProtoceratops در آن پیدا شد، مهد هیچ تمدن یکجا نشینی نبود ولی محل عبور کاروان های بسیاری بود که در دوران باستان به این مناطق سفر می کردند.
  6. مشاعره با یک حرف مشخص

    در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود حافظ
  7. پر درآمد ترین مدل های سال 2016 برترین ها: فوربس هر سال فهرستی از پر درآمد ترین مدل های سال را منتشر می کند و امسال نیز مثل چند سال گذشته ژیزل باندچن در صدر این فهرست قرار دارد. جی جی حدید و کندال جنر دو مدل تازه کار ولی محبوب شبکه های اجتماعی نیز به این فهرست اضافه شده اند و با سال پرکاری که داشتند توانستند جزو مدل هایی شوند که اکثر برندهای مشهور به دنبال استخدامشان هستند. 17. جاسمین توکس، درآمد: 4 میلیون دلار (رتبه مشترک) دستمزد شش رقمی از قرارداد با ویکتوریاز سیکرت به علاوه قرارداد شیرینی با لانکوم و همچنین عطر کلوین کلاین، بخش اعظم درآمد جاسمین توکس را تشکیل می دهند. 17. باربارا پالوین، درآمد: 4 میلیون دلار (رتبه مشترک) پالوین با مدلینگ برای سه عطر مشهور دی جویا از جورجو آرمانی، دو لون از کارتیه و پرایوت کلاب از لاگرفلد توانست دستمزد بالایی بگیرد. وی که یکی از چهره های تبلیغاتی لورئال پاریس است، برای شنل بیوتی و وینس کاموتو نیز کار می کند. 17. تیلور هیل، درآمد: 4 میلیون دلار (رتبه مشترک) تیلور هیل 20 ساله که جوانترین مدل این لیست است، تا حدود زیادی به خاطر قراردادش با ویکتوریاز سیکرت در این لیست جا گرفته است. وی چهره تبلیغاتی لانکوم هم هست و برای تاپ شاپ، ساعت مچی مایکل کورس و برندهای دیگری مانند میو میو و جیمی چو نیز مدلینگ انجام می دهد. 17. لیلی آلدریج، درآمد: 4 میلیون دلار (رتبه مشترک) لیلی که اولین بار است در لیست پردرآمد ترین مدل های دنیا قرار می گیرد، از سال 2010 تابحال جزو یکی از فرشته های ویکتوریاز سیکرت است. چهره کلاسیک آلدریج باعث شده که بتواند با برندهایی مانند کارولینا هررا، مایکل کورس و تامی هیلفیگر کار کند. 16. جوآن اسمالز، درآمد: 4.5 میلیون دلار اسمالز که یک مدل پورتو ریکویی است بیشتر از همه مدل های این لیست در فشن شو ها مدلینگ انجام می دهد، ولی دستمزدی که از راه رفتن در همه این دفیله ها می گیرد، چندان زیاد نیست. ولی قراردادی که با برند استه لودر دارد مبلغ بالایی بوده و حضورش در کمپین های تبلیغاتی پوشاک همچون بالمَن، مارک جیکوبز، موسکینو، گَپ، جی. کرو و جو فِرش باعث شد که در این فهرست جا بگیرد. 13. داوتزن کروس، درآمد: 5 میلیون دلار (رتبه مشترک) این مدل 31 ساله هلندی از قراردادی که با برند محصولات آرایشی لورئال دارد، دستمزد بالایی می گیرد. داوتزن چهره تبلیغاتی تیفانی اند کو نیز هست و برای خودش خط تولید پلیورهای کشمیر هم دارد. 13. آلساندرا آمبروزیو، درآمد: 5 میلیون دلار (رتبه مشترک) آلساندرا که هنوز هم یکی از فرشته های ویکتوریاز سیکرت است، ظاهراً قراردادهایش با این برند 7 رقمی است که همین مبلغ بخش اعظم درآمدش را تشکیل می دهد. علاوه بر آن او چهره تبلیغاتی مایکل کورس و لورئال نیز هست و خط تولید پوشاک، مایو و تتوهای متالیک موقتی هم دارد. 13. کیت ماس، درآمد: 5 میلیون دلار (رتبه مشترک) کیت ماس هنوز هم از تبلیغات دیوید یورمان و بربری دستمزد بالایی می گیرد. اولین بار 15 سال پیش بود که برای برند ریمل کار کرد و هنوز هم برای این برند بریتانیایی کار می کند. ماس با 42 سال سن، مدل ارشد این لیست محسوب می شود. 11. ناتالیا وودیانوا، درآمد: 5.5 میلیون دلار (رتبه مشترک) تنها مدل روسی این لیست، وودیانوا است که برای عطرهای گوئرلن و کلوین کلاین مدلینگ انجام داده است. وی قراردادی نیز با محصولات آرایشی گوئرلن و همچنین لباس زیر ایتم دارد. 11. لارا استون، درآمد: 5.5 میلیون دلار (رتبه مشترک) بیشتر درآمد لارا استون از قراردادش با محصولات آرایشی لورئال به اضافه کمپین های تبلیغاتی برای عطرهای استلا مک کارتنی، تام فورد و دی کی ان وای است. 10. میراندا کِر، درآمد: 6 میلیون دلار میرندا کر، سوپرمدل استرالیایی، قراردادهای پردرآمدی با واندربرا و عطر اسکادا دارد، هر چند که در ماه مه با کارلی کلاس به عنوان چهره تبلیغاتی سواروفسکی جایگزین شد. وی همچنین در ماه جولای انگشتر الماسی از نامزد میلیاردرش، اوان اشپیگل، یکی از مؤسسین اسنپ چت دریافت کرد. این مدل 33 ساله قراردادهایی با محصولات آرایشی کورا ارگانیکز و یک سری ظروف چینی و بلور رویال آلبرت دارد. 8. لیو وِن، درآمد: 7 میلیون دلار لیو ون هم چهره و هم اندام یک مدل واقعی را دارد. قراردادهای دائمی اش با استه لودر و برند لاکچری لباس زیر لا پِرلا، بخش زیادی از درآمد او را تشکیل می دهند. لیو اولین سوپرمدل چین است که قراردادهای انحصاری آسیایی با ویدال ساسون و پوما دارد و همچنان برای برندهای جهانی مانند اچ اند ام و منگو کار می کند. 8. کَندیس سوانِپول، درآمد: 7 میلیون دلار این فرشته ویکتوریاز سیکرت که اهل آفریقای جنوبی است، قرارداد بزرگی با ویکتوریاز سیکرت دارد و در کنار آن با بایوترم و مکس فاکتور نیز قراردادهای خوبی بسته است. این مدل 27 ساله که به تازگی اولین فرزندش را به دنیا آورده، در اصل در یک بازار محلی کشف شد و حالا برای برندهای مهمی مانند عطرهای ورساچه و ژیوانشی مدلینگ انجام می دهد. 7. کارا دلوین، درآمد: 8.5 میلیون دلار کارا دلوین که سال 2015، رتبه دوم این لیست را داشت، حالا دو رتبه سقوط کرده، ولی باید گفت که این سقوط با اختلاف 500 هزار دلاری رخ داده است. او بیش از 33 میلیون فالوئر در اینستاگرام دارد و دومین مدل پر طرفدار در این شبکه اجتماعی است. کارا که از مدلینگ به بازیگری رو آورده است، هنوز هم چهره تبلیغاتی عطرهای ایو سن لوران بیوتی و بربری است و قراردادی هم با تَگ هویِر بسته است. 5. جی جی حدید، درآمد: 9 میلیون دلار (رتبه مشترک) این مدل 22 ساله تازه وارد که در دو سال گذشته، شهرت در رسانه ها و شبکه های اجتماعی را تبدیل به دلار کرده، سال خیلی خوبی را از لحاظ درآمدی گذراند. او با برند آرایشی میبلین، برند فشن تاپ شاپ و تامی هیلفیگر و همچنین کمپانی خودروسازی بی ام دبلیو و عطر دیلان بلوی ورساچه قرارداد دارد. با آنکه سرش با راه رفتن در دفیله های طراحان مد مشهور دنیا در هفته های مد نیویورک و لندن گرم است، ولی فعالیت آنلاین خوبی دارد و رابطه اش با زین مالک، خواننده سابق گروه وان دایرکشن نیز سوژه رسانه هاست. 5. رُزی هانتینگتون-وایتلی، درآمد: 9 میلیون دلار (رتبه مشترک) بخش اعظم درآمد رزی از خط تولید پوشاک زیر خودش، لوازم آرایش و عطر فروشگاه های مارکز اند اسپنسر است. او نیز مانند کارا دلوین هم مدلینگ انجام می دهد و هم بازیگری، ولی قراردادهایی نیز با عطر بربری و دیگر برندهای پوشاک دارد. 3. کِندال جنر، درآمد: 10 میلیون دلار (رتبه مشترک) این عضو جوان خاندان کارداشیان، امسال بالاترین نرخ رشد درآمد را در میان مدل های دیگر این لیست داشت و در مقایسه با درآمد 4 میلیون دلاری اش در سال 2015، 150 درصد رشد درآمد داشت. کندال علاوه بر آنکه فالوئرهای اینستاگرامی عظیمی در کنار خواهرانش دارد، امسال بسیار پرکار بود و در دفیله های فراوانی راه رفت. این مدل 20 ساله برای کمپین های فشن استه لودر، کلوین کلاین و همچنین منگو، بنشاپ، فندی، مارک جیکوبز، کارل لاگرفلد و تاپ شاپ نیز مدلینگ انجام داده است. 3. کارلی کلاس، درآمد: 10 میلیون دلار (رتبه مشترک) کارلی در کنار کندال رتبه سوم این لیست را تشکیل دادند. وی در سال 2015 از سمت فرشته ویکتوریاز سیکرت کناره گیری کرد و حالا دیگر نیازی به قراردادهای این برند ندارد. وی درآمدش را با حضور در کمپین های تبلیغاتی اکسپرس، لورئال و سواروفسکی دو برابر کرد. این مدل آمریکایی 24 ساله که اهل شیکاگو است و یکی از دوستان صمیمی تیلور سوئیفت است، چهره تبلیغاتی دو عطر گود گرل از کارولینا هررا و کوکو نوآر از شنل است و در دفیله های طراحان مد مشهور دنیا نیز راه می رود. 2. آدریانا لیما، درآمد: 10.5 میلیون دلار آدریانا در واقع فرشته ارشد ویکتوریاز سیکرت و یکی از سوپرمدل های اصلی این برند است که اولین بار در سال 2000 با آن قرارداد بست و همین سابقه طولانی فرشته بودنش باعث شد که قراردادهای بزرگی با این برند ببندد. لیما که حالا چهره تبلیغاتی میبلین، عینک ووگ و ساعت مچی آی دبلیو سی است، امسال در سن 35 سالگی، بیشترین درآمد عمرش را داشته است. این سوپرمدل برزیلی هنوز هم در دفیله های طراحان مد مشهور راه می رود. 1. ژیزل باندچن، درآمد: 30.5 میلیون دلار این سوپرمدل و ستاره برزیلی کار مدل های دیگر را سخت کرده و رسیدن به این سطح از پتانسیل درآمدی برای مدل های دیگر به این آسانی ها نیست. ژیزل 36 ساله برای یازدهمین سال متوالی رتبه اول پردرآمدترین مدل دنیا را حفظ کرده و به این زودی ها تصمیم ندارد از میدان خارج شود. وی با رژه اش روی سکوی افتتاحیه بازی های المپیک ریو 2016 با پیراهنی طلایی، عنوان سوپرمدل واقعی و همیشگی را برای خود در تاریخ ثبت کرد. همسرش تام بریدی درباره اش گفته بود: «او زنی شگفت انگیز و مادری شگفت انگیز است و نماینده بهترین چیزهای برزیل است.» او هنوز هم برای عطر و محصولات زیبایی شنل، کارولینا هررا و پانتن کار می کند و علاوه بر آن خط تولید لباس زیر و محصولات مراقبت از پوست خودش را دارد.
  8. مشاعره با یک حرف مشخص

    در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم سعدي
  9. آل

    حالا بنظرتون آل یه افسانست یا که واقعییت؟
  10. آل

    آل آل یا زائوترسان موجودی خیالی-افسانه‌ای است. در باور عامه، موجودی است که اگر زن تازه‌زا را تنها بگذارند، سراغش می‌آید و بدو آزار یا آسیب می‌رساند. آل یک گونه از موجودات اهریمنی در باور مردمان قفقاز، ایران، آسیای میانه و بخش‌هایی از جنوب روسیه است. در باورهای سنتی، نقش آل ها در تولید مثل انسان هاست به همین دلیل آنها را اهریمن وضع حمل یا زایمان می‌دانند. آل ها در مناطق گوناگون دارای نام های مختلفی هستند مثلاً در ارمنستان به «آلک»، در میان کردها به «اُل»، در افغانستان و تاجیکستان به «هال» یا «خال»، در کشورهای ترک‌ زبان آسیای میانه به «آلباستی» یا «آلماستی» و در میان مردم کشمیر و بدخشان به «هالماستی» معروفند. در فرهنگ بختیاری‌ها هم وجود آل ها با عبارات رایجی مانند «آل برده» و «الهی آل ببردت» به چشم می‌خورد. در روایات ارمنی، آل ها قلب و شش زن درحال زایمان، زن آبستن و زنی که تازه زایمان کرده (زائو) را می‌دزدند و سبب مرگ او می‌شوند. آنها همچنین با آسیب رساندن به جنین در زهدان مادر سبب سقط جنین می‌شوند. آل ها نوزادان زیر چهل روز را دزدیده و اقدام به تعویض آن ها با بچه خود یا بچه جن می‌کنند. (مانند الفها در باورهای ژرمنی). آلها نیز مانند انسانها داری دو جنس زن و مرد هستند. ماهیت وجودی آل ها در بسیاری از منابع خبر از وجود قومیت هایی با ماهیت انسانی گزارش گردیده که دلالت بر وجود جماعتی از زنانی دارد که در دوران هایی زندگانی بر مبنای وحشی زیستی و غارت گری دارد که با نام آل شناخته میشده اند. در این منابع، محل سکونت اصلی آل ها، جلگه های بین رودخانه دون و دریای سیاه تا سرزمین قفقاز و آتروپاتن قدیم درج شده است. در برخی منابع از زنانی جنگ جو و سرکش به نام آمازون یاد کرده‌اند که تقریباً در همان منطقه سکونت داشتند. در کتاب مشیرالدوله آمده است: "زنان آمازون در جلگه ای موسوم به تمیس سیر در کنار ترمودون سکنی داشتند و ملکه این مردم تالس تریس، بر تمامی مردمانی که از کوه های قفقاز تا رود فازریون کنونی منتشر بودند، سلطنت میکرد." داستان زنان آمازون بسیار مفصل و خواندنی است. نویسندگان پیش از میلاد اغلب در آثار خود از آن ها یاد کرده‌اند. نوشته های آن ها گویای آن است که آمازون ها گروهی از آل ها بوده‌اند و صرفاً به دلیل این که یک پستان داشتند (برای اینکه با دست راست تیراندازی کنند پستان راست را می سوزاندند) از سوی یونانی ها موسوم به صفت آمازون شدند که طبعاً در بین آریایی ها به همان نام اصلی، یعنی آل نامیده می شدند. این زنان جنگاور و مهیب، در تاخت و تاز، جنگ ها و آوارگی های قوم خود یعنی آلان یا آل سهیم بودند. و بعید نیست که دسته های انبوهی از آنها به جنوب قفقاز سرازیر شده و بدواً و مدت ها به صورت مهاجرانی آواره تا به کادوسیه و آتروپاتن رسیده و در آن جاها زندگی کرده‌اند و بعدها در نتیجه تصادماتی با بومیان، سرکوب و طرد شده‌اند اما تهاجمات پنهانی و جنگ و گریزهایشان شاید به حکم قانون نزاع بقا ادامه یافته و تدریجاً چهره ای افسانه ای یافته‌اند. از این رو محتمل است که (آله ژن = زن آل) افسانه ها، همان زن های آل تاریخی باشند که یونانی ها آن ها را آمازون خوانده‌اند. در برخی منابع مطالبی آمده که نشان می دهد زنان آل را ساورومات نیز نامیده‌اند. دیاکونوف می نویسد: "ساورومات ها قومی بودند که زنان بر آن حکومت می کردند و کاهنان و جنگاورانشان زنان بودند." این زنان سلحشور یعنی ساورومات را هرودوت از بازماندگان آمازون ها می دانسته. چگونگی راهیابی آل های تاریخی قفقاز به افسانه ها اکنون باید دید که آل های یاد شده به صورت موجوداتی اسرار آمیز که همیشه در خفا و کمین هستند، چگونه وارد زندگی و فرهنگ برخی قوم ها بخصوص اقوام شمال غرب فلات ایران و بسیاری مناطق دیگر شده‌اند. آل تاریخی که دست کم از دوران مادها تا یورش مغولان گوشه ی پر ماجرایی از تاریخ جوامع ماوراء قفقاز را اشغال کرده‌اند، بارها به سرزمین های جنوبی سرازیر شده‌اند (گاه با تاخت و تاز و غارت و گاه نیز به عنوان آواره و پناهنده) زیستن به صورت مخفی و مخوف، در حاشیه ی زندگی اهالی، بیشتر موافق وضعیت اخیر یعنی آوارگی و از هم پاشیدگی زندگیشان میباشد. در این بین این آلهای آواره و اکثراً مونث در کوره بیابان ها و جنگل ها به صورت مخفیانه زندگی کردند که در این گذر با چهره هایی نا خوشایند و ژولیده از غارت های شبانه روستاها و دیر ها گذران زندگی میکردند. مهمترین شاخصه این نوع زندگی تنها و بی همسری، رو آوردن به دختر بچه دزدی در بسیاری روایات است که در این داستان ها آورده شده این زنان حتی به زنان باردار حمله ور گردیده و نوزاد در جنین مادران را به طرز وحشیانه ای از رحم خارج کرده و می رباییدند. و اینکه برای این آلان فقط فرزند مونث ارزش داشته و فرزند ذکور را از بین می بردند، شاید بر این مبنا باشد که نژادی و جنسی از خود را فقط مورد قبول داشتند و دختر بچه ها را در نزد خود و به رسم خود پرورش می دادند. در برخی منابع نخستین یورش آلان ها به صفحات جنوب قفقاز و ارس که شرح آن در نوشته ها آمده است، بار اول در حدود 75 م در عهد پادشاهی بلاش اول و بار دوم در سال 130 م در زمان پادشاهی بلاش دوم، رخ داده است و در مواردی بسیار در دوران های دیگر به سرزمین ایران به صورت پراکنده حمله ور شده و یا مهاجرت کرده‌اند. اجزای بدن و صورت آل ها بر اساس افسانه ها اجزای بدن و صورت آلها بدین سان توصیف شده‌است: بینی گِلی، چشمانی آتشین، موهایی ژولیده و نامرتب، دندان هایی آهنین با نی شهایی به جلو آمده مانند گراز وحشی و پستان‌هایی آویزان مانند پیرزنها. بنابر باورهای کهن، آل ها پس از دزدیدن قلب و شش زن و زمانی که دیگر زن زنده نمانده‌ است، اقدام به فرار و عبور از اولین آب جمع شده در یک جا یا اولین منبع آب می‌کنند. طلسم های مانع آل، مانند دیگر طلسمها برای دیگر شیاطین است. این طلسمها شامل افسون، دعا، اشیای فلزی، سیر و پیاز و جلوگیری کردن از رسیدن آل به آب است. در ایران آلها به شکل پیرزنی لاغر و استخوانی با بینی گِلی وصورتی سرخ به همراه سبدی حصیری برای شش و جگرهای دزدیده شده تصویر شده‌است. در آسیای میانه، آل ها چنین روایت شده‌اند: موجوداتی چاق و زشت و پیرزنانی پرمو با پستان‌های آویزان به همراه سبدی پشمی که جگر و شش‌های قربانیان را درون آن قرار می‌دهند. برطبق بسیاری از روایات خاور نزدیک، خدا یک آل را برای همسری آدم یا اولین بشر آفرید امّا آدم فانی و خاکزاد با آل که از جنس آتش است، ناسازگار بود. این آغاز و ریشهٔ دشمنی آل ها با حوا و همه دختران اوست. چاقوی آل ها در ادبیات شفاهی کرمان، آل بعد از بریدن جگر زن حامله آن را در جوی آب می شوید تا بخورد. به محض خورده شدن جگر، زن حامله خواهد مرد. در اکثر خانواده های قدیمی یکی از مردان کهنسال در جوانی خود به آل در حال بردن یا شستن جگر برخورد کرده است. آل به نهیب جمله ای مانند (نقل قول از داستان روایت شده): "چه کار می کنی؟ برو این جگر را از هر کجا برداشتی بگذار سر جایش پتیاله" می ترسد و فرار می کند و چاقوی خود را به جا می گذارد. این چاقو تیغه ای آبی رنگ دارد و هیچ وقت تیزی خود را از دست نمی‌دهد. در تمامی داستان ها راوی ادعا می کند که این چاقو را تا چند سال اخیر در اختیار داشته است.
  11. مشاعره با ترانه

    گوشیو بردار تا صدات ، یه ذره آرومم کنه این نفسای آخره ، دلم داره جون میکنه همش دارم فک میکنم ، دست یکی تو دستته دارم میمیرم ای خدا ، فک میکنم حقیقته چاوشی
  12. ققنوس

    قُقنوس (به زبان یونان باستان: Φοῖνιξ، به فارسی: ققنوس، به عربی: العنقاء و به انگلیسی: Phoenix) پرندهٔ مقدّس افسانه‌ای است که در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین از آن نام برده شده .[۱] دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود که وی مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یک بار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد می‌شود. ققنوس در اغلب فرهنگ‌ها نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شده‌است. امّا برخی فرهنگ‌ها ویژگی‌های دیگر هم به او نسبت داده‌اند. از جمله در مورد او گفته شده: اشک ققنوس زخم را درمان می‌کند[نیازمند منبع]، ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقی از آوای او پدید آمده‌است و... گرچه ققنوس در اساطیر ملل آسیایی همچون چین و ایران جایگاه ویژه‌ای دارد، امّا برخی معتقدند که اسطورهٔ ققنوس از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتری یافته‌است.[۲] علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشته‌است: گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند. (به نقل از برهان قاطع) در فرهنگ اروپایی در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس Phoenix پرنده‌ای است افسانه‌ای و بسیار زیبا و منحصربه‌فرد در نوع خود، که بنا بر افسانه‌ها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر می‌کند، خود را بر تلی از خاشاک می‌سوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر برمی‌آورد و دور دیگری از زندگی را آغاز می‌کند و می‌گذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فناناپذیری و حیات جاودان است. ققنوس در اصل از ایران باستان به فرهنگ اروپا راه یافته است. طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، روی هم در نُه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ مانده‌است. یونانی دیگری به نام کلودیوس آلیانوس Claudius Aelianus مشهور به آلیان Aelian نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشته‌است: «ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه می‌دارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را می‌آموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می‌رسد مع‌هذا گمان نمی‌رود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از کشیشان - کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر می‌رسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می‌گذارد و در کجا دفن می‌کند.» این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می‌خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام می‌برد. مولفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده کرده‌اند، اما از آن جا که این پرنده افسانه‌ای تک و منحصربه‌فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی‌شده، بنا بر این بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی‌رسیده‌است. مورخی رومی به نام پوبلیوس اوویدیوس ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشته‌است، در نوشتهٔ او آمده‌است: «چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه می‌روند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بوده‌اند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی می‌ماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد می‌شود. این پرنده، پرنده‌ای است که آشوری‌ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالاً سوری‌ها یا فنیقی‌ها آن را ققنوس می‌نامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمی‌خورد، ولی از عصارهٔ میوه‌ها و از ادویه خوشبوی کمیاب می‌خورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان می‌سازد و با چنگالش از مرغوب‌ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری می‌سازد و بعد می‌میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر می‌کند، و داستان چنین ادامه می‌یابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر بر می‌کشد تا آن طور که می‌گویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت در می‌آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می‌کند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می‌درخشد.» [۳] از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمده‌است، می‌توان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد: اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود می‌آید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس می‌برد و در قربانگاه معبد آفتاب می‌سوزاند. و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش می‌افکند، بال می‌زند و شعله می‌افروزد، خود در آتش می‌سوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده می‌شود. پس بطور خلاصه می‌توان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش می‌سوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده می‌شود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی در بر داشته باشد» در مصر باستان طی نخستین قرن میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده‌است. از مجموع این منابع چنین بر می‌آید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن‌های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته‌اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می‌کند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد. مصریان ققنوس را پرنده مقدسی می‌دانند که بسیار نادر است. به روایت مردم شهر هلیوپولیس، ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر می‌شود. از این پرنده تنها برخی تصاویر موجود است و آن طور که از شکل واندازهٔ او در این تصاویر بر می‌آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شکل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی عجیب هم از کار این پرنده گفته می‌شود و آن این که این پرنده جسد پدر خود را، که با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همهٔ راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می‌آورد و آن را در آن جا دفن می‌نماید. می‌گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله‌ای آن قدر بزرگ که بتواند آن را حمل نماید از جنس آن صمغ گیاهی می‌سازد، بعد توی آن را خالی می‌کند و جسد را در آن می‌گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه مسدود می‌کند و آن گاه گلوله را که درست همان وزن اولیه خود را پیدا کرده‌است، به مصر می‌آورد و در حالی که تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور که گفته شد درون معبد آفتاب می‌گذارد. در اساطیر ایران در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس κύκνος / kúknos و به چم قو swan ، همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین می‌نماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست. این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز همچون روایت‌های هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای(تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده می‌شود.[۴] در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان می‌برد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند. در اساطیر چین در فرهنگ اسطوره‌ای چین، ققنوس با نام فنگ هوانگ یا پرندهٔ سرخ شناخته می‌شود که از جنس آتش است و نماد تابستان و جنوب محسوب می‌شود که خشکسالی آفرین می‌باشد.به همین دلیل ققنوس دربردارندهٔ عنصر منفی و مادینگی جهان، یعنی یین است و نماد ملکه محسوب می‌شود. در برابر ققنوس، اژدها قرار می‌گیرد که همیشه در اساطیر چین نمایندهٔ خاقان به شمار می‌آید.[۵] در اساطیر چین ققنوس در فواره‌ای از آب زلال تن می‌شوید و با گذشتن از بلندای کوه گون لون، هر شامگاه در غارهای دان Tan آرام می‌یابد. بر مبنای روایات چینی ققنوس کمتر تا سطح زمین پرواز می‌کند و هرگاه که چنین کند، همهٔ مرغان گرد او جمع می‌شوند. بر اساس روایت کویاجی دربارهٔ ققنوس، وی بر سطح زمین نمی‌نشیند، امّا هرگاه که بر سطح زمین بنشیند بر یک پای می‌رقصد. برخی احتمال داده‌اند که ققنوس چینی همتای شانگ شانگ یا مرغ باران در روایت کنفوسیوس باشد، حال آنکه شانگ شانگ یا مرغ باران، پرنده ایست که نماد یین محسوب می‌شود، امّا ققنوس به طور معمول نماد یانگ تلقی شده‌است.[۴] ققنوس در اساطیر چین، نماد شادمانی و خرسندی و نشانهٔ رضایت آسمان است. اژدها در این اساطیر روح باران و نماد خاقان است و ققنوس، نماد ملکه و جنوب و یاور کشاورزان است. در اساطیر چین پرنده سرخ یا ققنوس نماد جنوب و مورد نیایش بود. ققنوس بعدها جای خود را به قرقاول داد. این پرنده در نقش‌های برجای مانده دارای منقار خمیده، پنجهٔ بلند و تیز به شکل پرندگان شکاری بود و یاری دهندهٔ کشاورزان مزارع خشک جنوب به شمار می‌آمد.[۶] در اساطیر چین ققنوس دیگری موسوم به چی سانگ یا ققنوس کوهساران نیز وجود دارد. این ققنوس، ققنوسی است که به روزگار دودمان جو نقشهٔ رودها را به یو پیشکش کرد.[۷] ققنوس در ادبیات در منطق الطیر به ققنوس در شعر کهن فارسی تقریباً هیچگاه اشاره نشده‌است و می‌توان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام برده‌است، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیدهٔ مرگ تاکید ورزیده‌است.[۲] در منطق الطیر عطار، ققنوس طُرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان می‌باشد. او پرنده ای است که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندی‌ها می‌نشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار می‌شود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع می‌شوند و مدهوش و صید وی می‌شوند.[۸] عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس به عنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج می‌گردد. او خاستگاه ققنوس را در هندوستان می‌داند.[نیازمند منبع] در شعر نو فارسی شعر زیر از شاعر بزرگ ایران، نیما یوشیج، که عنوان ققنوس دارد، بازگوکنندهٔ مناسبی از اسطورهٔ ققنوس است: قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازهٔ جهان، آواره مانده از وزش بادهای سرد، بر شاخ خیزران، بنشسته‌است فرد. بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان. او ناله‌های گمشده ترکیب می‌کند، از رشته‌های پارهٔ صدها صدای دور، در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه، دیوار یک بنای خیالی می‌سازد. از آن زمان که زردی خورشید روی موج کمرنگ مانده‌است و به ساحل گرفته اوج بانگ شغال، و مرد دهاتی کرده ست روشن آتش پنهان خانه را قرمز به چشم، شعلهٔ خردی خط می‌کشد به زیر دو چشم درشت شب وندر نقاط دور، خلق اند در عبور ... او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست، از آن مکان که جای گزیده ست می‌پرد در بین چیزها که گره خورده می‌شود یا روشنی و تیرگی این شب دراز می‌گذرد. یک شعله را به پیش می‌نگرد. جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش، نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است حس می‌کند که آرزوی مرغها چو او تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان چون خرمنی ز آتش در چشم می‌نماید و صبح سپیدشان. حس می‌کند که زندگی او چنان مرغان دیگر ار بسر آید در خواب و خورد رنجی بود کز آن نتوانند نام برد. آن مرغ نغزخوان، در آن مکان ز آتش تجلیل یافته، اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته، بسته ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان چشمان تیزبین. وز روی تپه، ناگاه، چون بجای پر و بال می‌زند بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ، که معنیش نداند هر مرغ رهگذر. آنگه ز رنج‌های درونیش مست، خود را به روی هیبت آتش می‌افکند. باد شدید می‌دمد و سوخته ست مرغ! خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ! پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در. در این شعر نیما، خیزران یا نی کنایه ایست از قلم، و فرد نشستن بر سر آن توصیفی است که نیمایوشیج از یکه و تنها بودن خویش در شعر نو، در سپیده دم ابداع این نوع شعر می‌کند. لطافت این شعر نیما که در بهمن ۱۳۱۶ سروده شده‌است، در این شعر آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره می‌کند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس وار سر بر آورند و به کار او در زمینهٔ شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العادهٔ شعر نو بوضوح شاهد آن هستیم. در نمونه‌ای دیگر از اشاره به ققنوس در شعر پارسی، می‌توان به سرودهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد: در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر خوشا مرگی دگر با آرزوی زایشی دیگر احمد شاملو، شاعر مشهور و نوپرداز معاصر نیز، دفتر شعری با عنوان ققنوس در باران دارد که در حوالی سالهای ۴۵-۱۳۴۴ به چاپ رسیده‌است، هرچند که شعری با این عنوان در آن دفتر نیست و در چاپ‌های موجود نیز مقدمه‌ای بر دفتر که تسمیه آن را توجیه کند وجود ندارد.همچمین محمود دولت آبادی، نویسندهٔ برجستهٔ معاصر، نمایشنامه‌ای به نام ققنوس دارد.[۳] سید علی صالحی نیز، مجموعه شعرهای سیدعمادالدین نسیمی را تحت عنوان ققنوس در شب خاکستر به چاپ رسانیده‌است.[۹] کتاب‌های هری‌پاتر نام پنجمین کتاب از کتاب‌های هری پاتر، هری پاتر و محفل ققنوس است. همچنین مدیر مدرسه جادوگری هاگوارتز، دامبلدور ققنوسی به نام فاوکس دارد.[نیازمند منبع] براساس کتاب‌های هری پاتر، ققنوس پرنده‌ی سرخ رنگ باشکوهی به اندازه مختلف که میتواند تقییر دهد ولی در این جا اندازی قو است که منقار، چنگال و دم بسیار بلندش طلایی رنگ است. این پرنده در نوک قله‌های مرتفع لانه می‌سازد و در مصر، هندوستان و چین یافت می‌شود. عمر ققنوس بسیار طولانی است زیرا این پرنده از موهبت تولد دوباره برخوردار است، بدین ترتیب که در دوران پیری شعله‌ور شده و تبدیل به مشتی خاکستر می‌شود، آنگاه از خاکستر به شکل یک جوجه برمی‌خیزد و بار دیگر به زندگی خود ادامه می‌دهد. ققنوس موجودی آرام است و هیچ گاه به قتل و کشتار نپرداخته است. این پرنده از گیاهان تغذیه می‌کند. ققنوس نیز مانند پرپرک می‌تواند به اراده خود ناپدید و پدیدار شود. آواز ققنوس ماهیتی سحرآمیز دارد: به افراد پاکدل، جرات و جسارت می‌بخشد و در دل افراد ناپاک ترس و وحشت ایجاد می‌کند. اشک ققنوس خاصیت درمانی قوی دارد.
  13. عجیب ترین سنت های جهان غذا دادن به مرده ها (رم) عجیب ترین سنت های جهان در بخشی از کشور رم مردم لوله هایی را در کنار قبر ها ایجاد می کنند و از طریق آن به مرده ها نوشیدنی و غذا می دهند! خوردن خاکستر مرده ها (ونزوئلا و برزیل) عجیب ترین سنت های جهان مرگ و مراسم عزاداری برای اعضای خانواده قسمتی از زندگی است ولی در بخشی از این دو کشور این سنت وجود دارد که بعد از مرگ استخوان های سوخته را با خاکستر بین خانواده تقسیم می کنند و می خورند! زندگی با مردگان (اندونزی) عجیب ترین سنت های جهان در قسمت جنوبی این کشور بخشی از مردم بعد از فوت شدن یکی از اقوام خود او را در لباسی مخصوص پیچیده و آن را در خانه خود برای چند ماه نگه داری می کند آن ها بر این عقیده هستند که این کار از دفن شدن روح جلوگیری می کند! آویزان کردن تابوت (فیلیپین) عجیب ترین سنت های جهان در بخش های مختلف چین و اندونزی و فیلیپین شما می توانید تابوت های معلق را مشاهده کنید آنها بر این عقیده هستند که با معلق نگاه داشتن تابوت ها مرده ها را از ربوده شدن توسط جانوران حفظ می کنند و روح آن ها مورد آمرزش قرار می گیرد! بستن پا (چین) عجیب ترین سنت های جهان در یکی از سنت های قدیمی کشور چین پای دختران را می بستند تا از رشد پا جلوگیری کنند آن ها بر این عقیده هستند که دختر ها با پا های کوچک بسیار زیبا تر است! حمل کردن زن باردار از روی آتش (چین) عجیب ترین سنت های جهان بر اساس این رسم مردم کشور چین بر این عقیده هستند که اگر مردی همسر باردار خود را از روی آتش حمل کند در آخر زن زایمانی بدون درد و موفقیت آمیز خواهد داشت! ربودن عروس ( رومی ها و کولی ها ) عجیب ترین سنت های جهان آدم ربایی غیر قانونی است و دزدیدن دختری که قصد ازدواج با او را دارید نیز غیر مجاز است ولی رسم رومی ها به صورتی است که اگر دختری را شما بدزدید و آن را برای ۳ تا ۵ روز بتوانید نگه دارید حق دارید که با او ازدواج کنید! پرتاب بچه ها (هند) عجیب ترین سنت های جهان بر اساس یکی از مراسم هندی ها اگر بچه هایی را که تازه متولد شدند را از ارتفاع ۱۵ متری پرت کنید پایین خوش شانسی میاورد و به هوش و قدرت بچه افزوده می شود!
  14. مشاعره با یک حرف مشخص

    در دل هوسي هست دريغا نفسي نيست ما را نفسي نيست كه در دل هوسي نيست حسين شاه زيدي
  15. کافه شون (ایرلند) – قدمت: سال 900 میلادی شرکت ساختمانی کونگو گومی (ژاپن) – سال 578 میلادیشرکت ساخت و ساز کونگو گومی (Kongō Gumi) در واقع قدیمی‌ترین شرکت مستقل در سطح جهان است که هیچگاه تعطیل نشده است. این شرکت البته در سال 2006 میلادی به عنوان یک شرکت تابعه با یک شرکت بزرگتر ادغام شد. مدیران این شرکت در اوساکا ژاپن فعالیت می‌کنند و سبقه فعالیت آن‌ها به سال 578 بازمی‌گردد. شاهزاده شوتوکو از بائکجه به ژاپن بازگشت تا معبد شیتِنوجی را بنا کند. پس از آن، وی تصمیم گرفت تا در همین زمینه تجارت کند و این شرکت به محلی خانوادگی تبدیل شد. تاریخ این معبد امروزه به 40 نسل پیش از مدیران آن‌ها بازمی‌گردد. از آنجایی که هیچ شرکتی قرار نیست تا ابد باقی بماند، شرکت کونگو گومی نیز در سال 2006 به دلیل مشکلات مالی تصفیه شد و به عنوان شرکت تابعه زیر نظر شرکت تاکاماتسو به فعالیت خود ادامه داد. شرکت هتلداری نیشیاما اونسن کِی اونکان (ژاپن) – سال 705 میلادیبه دلیل طبیعت زیبای این منطقه، در سال 705 پس از میلاد چند مجموعه تفریحی برای حمام آب داغ ساخته و باعث جذب گردشگران از مناطق مختلف به آنجا شد. گردشگران نیز از مجموعه هتل این منطقه استقبال خوبی به عمل آوردند. از جمله مشتریان این هتل، شوگون و سامورایی بودند. 52 نسل از این هتل نگهداری کرده و سرویس داده‌اند. گرچه این هتل کمی توسعه یافته، اما حال و هوای آن همچنان باقی مانده است. رستوران سن پیتر استیفکِلر (اتریش) – سال 803 میلادینام رستوران سن پیتر استیفکِلر (St. Peter Stiftskeller) در سند محققی‌ به نام الکوئین، از پیروان شارلمانی، در سال 803 میلادی اشاره شده است. مجموعه سالزبورگ مدعی است که کهن‌ترین رستوران دنیا همان رستوران آن‌ها است که فعالیت آن هیچگاه متوقف نشده است. این رستوران در منطقه سن پیتر آرکابی واقع شده است. استیفکلر نه تنها قدیمی‌ترین رستوران جهان که هفتمین شرکت قدیمی جهان نیز هست. کافه شون (ایرلند) – سال 900 میلادیقدمت این کافه قدیمی به سال 900 میلادی در آثلون ایرلند برمی‌‎گردد. در دهه 70 میلادی و در جریان نوسازی کافه، کارگران متوجه قدمت بسیار زیاد این کافه شدند. تکنیک ساخت دیوارهای کافه خود حاکی از قدمت کافه بود. قدمت کافه پس از سنجش کربنی تایید شد. ريخته‌ گرى‌ پونتیفیسیا (ایتالیا) –1040 میلادیروستای آگنونه ایتالیا به «شهر زنگ‌ها» معروف است. شرکت ریخته‌گری Pontificia Fonderia Marinelli نیز در آنجا واقع شده و حدود 700 سال است که حضور فعال در بازار دارد. ناقوس‌‌ها و مجسمه‌های برنزی در این ریخته‌گری تماما توسط دست ساخته شده و تکنیک ساخت نیز مشابه تکنیک استفاده شده در دوران قرون وسطی و رنسانس است. ناقوس‌های ساخته شده توسط این ریخته‌گری هم اکنون در برخی از برجسته‌ترین کلیساهای جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. عنوان «ریخته گری وابسته به پاپ» نیز در سال 1924 میلادی به این شرکت اهدا شد. شمع‌سازی راثبورنز (ایرلند) –1488 میلادیشمع‌سازی راثبورنز در بلانچاردزتاون، از توابع دوبلین، واقع شده و زمان تاسیس آن نیز به سال 1488 میلادی باز می‌گردد. اگر خوب به تاریخ آن دقت کنید، متوجه خواهید شد که چهار سال پیش از کشف آمریکا توسط کریستف کلمب، این شرکت تاسیس شده بود. طاعون، کشف الکتریسیته و حتی شورای دوم واتیکان هم منجر به انهدام شرکت شمع سازی راثبورنز نشد. این شرکت در قرن 19 میلادی با مسئولان شهری دوبلین قرارداد بست تا نور شهری را تامین کند، اما مسئولان شرکت پس از اکتشاف الکتریسیته تصمیم گرفتند تا تمرکز خود را بر روی شمع‌های مورد نیاز کلیساها معطوف کنند.اسلحه سازی برتا (ایتالیا) –1526 میلادیشهر گاردونه ایتالیا در قرون وسطی از مراکز مهم تولید محصولات آهنی بود. اما در اوایل دوران رنسانس، گاردونه به تولید اسلحه با کیفیتش مشهور گشت. مائوسترو باتولومِئو برتا اسلحه ساز بسیار مشهوری بود که در این شهر زندگی می‌کرد. خاندان برتا (Beretta) همواره مدیریت این شرکت را بر عهده داشته‌اند. مزرعه داری شرلی (ایالات متحده) – 1613 میلادیآمریکا سابقه چندانی در تاریخ جهان ندارد، اما قدمت برخی از شرکت‌های آن به همان اوایل پیدایش ایالات متحده بازمی‌گردد. مزرعه داری شرلی در شمال رود جیمز در ایالات ویرجینیا واقع شده و همواره دارای مدیریت خانوادگی بوده است. به عمارت مزرعه داری شرلی «خانه کبیر» نیز گفته می‌شود که نشان از سبقه طولانی آن دارد. این شرکت امروزه نیز به فعالیت خود می‌پردازد. روزنامه پست او اینریکس تی‌نیگر (سوئد) – 1645 میلادیروزنامه پست او اینریکس تی‌نیگر (Post-och inrikes Tidningar) نخستین روزنامه جهان است که در سال ۱۶۴۵ در سوئد انتشار یافت. این روزنامه سوئدی قدیمی‌ترین روزنامه‌ای است که تا امروز بدون وقفه به انتشار خود ادامه داده است. این روزنامه توسط ملکه کریستینا، ملکه سوئد، راه‌اندازی شد. در واقع قدیمی‌ترین تاریخچه روزنامه و خبرنگاری را می‌توان در این روزنامه جستجو کرد. هانس هلم سردبیر این روزنامه است. تعداد خوانندگان این روزنامه به تدریج کمتر شد. آخرین نسخه کاغذی روزنامه تنها 1500 عدد فروخت. در نتیجه، این روزنامه از روز اول ژانویه 2007 نسخه کاغذی خود را حذف و تنها به نشر نسخه دیجیتال خود ادامه داد. هانس هولم که به مدت 20 سال سردبیر این روزنامه بود، می‌گوید: «به نظر ما این اتفاق یک فاجعه فرهنگی است، چرا که مدت‌ها این روزنامه چاپ شده و خواننده داشته است.»
×