رفتن به مطلب
AMIIIIR

معرفی و اشنایی کاربران با هم

پست های پیشنهاد شده

نام:

سن:

میزان تحصیلات :

شهر:

نحوه اشنایی با آزکابان:

علایق:

بیزاری ها:

سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) :

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این بخش به منظور اشنایی کاربران با یکدیگر است


باشه  :D 


 


نام:


عاوا


(مورد داشتیم آوا هم گفتن :|)


 


سن:


در این باره صاحب نظران نظریه های متفاوتی ارائه دادن و دو گروه شدن...


اولین گروه گفتن 14


دومیا تکذیب کردن گفتن 15


حالا ما نمیدونیم دیه...سال 79  :| 


 


میزان تحصیلات :


فعلا صفر :|


نهم بیدیم (اول دبیرستان:-؟)


 


شهر:


شهرکرد


 


نحوه اشنایی با آزکابان:


یکی از دوستان پاتر هد به نام بهاره معرفی نمود :)


 


علایق:


موزیک


کتاب


نت


فیلم و سریال و انیمیشن


برف


بارون


زبان انگلیشی  :D


پوکر  :|


شکلات


و


.


.


.


بستنیییی :x '>


بیزاری ها:


گربه از نزدیک (از دور خوبه  :|)


عید


تولد


عروسی


جناب ج.بیبر :|


سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) :


هر چی فکر میکنم می بینم فقط سنگ قیمتی مورد علاقه ام رو نپرسیدی :)) 


چیزی نیست:دی


 


لطفا از ارسال اسپم خودداری کنید با تشکر 


چشم :DD: 


به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام:

پارسا :x '>

(دیده شده بعضی جاها بهم گفتن شیدا :|)


سن:

شهریور 79. خودم میگم شونزده شایعاتی هم میگن پونزده :)) 


میزان تحصیلات :

دوم تجربی هستم :x '>


شهر:

من توی تهرانم با ط دسته دار :pand:


نحوه اشنایی با آزکابان:

من خودم جزو اولین اعضا بودم . با خود امیر حرف زدم آشنا شدم :eva
علایق:

به جان خودم نه به جان شما انقدر زیادن حسش نیست بنویسم :D 

 

بیزاری ها:

اینا کمن اما انقدر کمن یادم رفته :|


 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
 
در در 11/16/2015 در 08:24، AнυяA گفته است :

 

نام : پارسا

 

سن : 18

 

میزان تحصیلات : دانشجو it   <_< 

 

شهر : در حال حاضر کلانشهر تبریز   :D 

 

نحوه آشنایی با آزکابان : همون جوّی که تو دمن به وجود اومد    :rish 

 

علایق : رپ فارس ، علی سورنا ، شایع   -_-   :x '> 

 

بیزاری ها : پاپ ، سنتی ، اپرا   <_<   :mellow: 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بذاريد یادم بیاد...........اوهوم یادم اومد... مینا....... کلا به نام های برمودا بزغاله،آتیش پاره،عامل فتنه،خر، گرگ خسته!! مخاطب قرار میگیرم. (يه چند وقته دارم تحقیق میکنم هدف مامان بابام برای انتخاب اسم برا من چیه!!!)

پیر شدم رفت دقیقا یک ماه شانزده روز بعد پونزده سالم تموم ميشه.....فشار نیارید بیست وشیش دی ماه تولدم:)

موش های آزمايشگاهي اولیه(نهم)

از اون بچه خفن های تهرون

آشنایی با آزکابان:فضولی، (جان من تا حالا دختری دیدید که به این راحتی اعتراف به فضول بودن خودش کنه!...مگه دارين؟مگه ميشد؟)

علایق :کرم ریختن به شدت سر ناظمان زحمت کش مدرسه،اسلحه،شیمی (عشقمه،به نظرتون اونم منو دوست داره؟)ادبیات فارسی، تاریکی،تنهایی،یکی رو تاسر حد مرگ زدن و قلقلک دادن،سالمندان، هوای ابری وبارون،آهنگ،کتاب،مرگ....

بیزاری ها:

انگلیسی،آهنگهای سنتی،پزشکی.......آدمايي که فکر میکنن خیلی زرنگن وهيچی نيستن و فقط بلدن مال دیگران دردسر درست کنن.وبايد اينو بدونن که اگر به من بيفتن نابود شون میکنم نابودددددددددددد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام:مانی

سن:22

میزان تحصیلات:دانشجوی مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد قزوین

محل سکونت:قزوین

نحوه اشنایی با آزکابان:راستش قبل باز شدن سایت امیر باهام صحبت کرد و بعد کمکش کردیم تا سایت رو راه اندازی کنه.

علایق:شاد بودن، دورهم بودن،آهنگ پاپ،رفاقت،معرفت، وفاداری، دستکاری، رفیقایی که تو هر شرایطی چه خوب چه شرایط خیلی سخت محکم کنارتن

بیزاری ها:خیانت،دروغ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این بخش به منظور اشنایی کاربران با یکدیگر است.


عه ینی میخوای بگی کوپن روغن نباتی نمیدن... اشتباه اومدم پس خدافس.


 


نام


صارا. سالا. سالاد. شالا. ابوالقاسم تنبوری...


 


سن


والا من خیلی دلم میخواست الان بیام با افتخار بگم پونزده، ولی خب وختی یادم میاد الان هم سن روبرو شدن ولفگانگ پائولی با فرضیه نسبیت انیشتین و خواننده شدن سلنا گومز و فرمانده شدن ژاندارک هستم و خودم تو زندگی خودم نقش مکمل هم نیستم، ترجیح دادم به پنج اکتفا کنم.


نتیجه نهایی: پنج.


 


میزان تحصیلات 


والا ما سه سال عازگار سگ دو زدیم، سگ درس خوندیم، سگ امتحان دادیم، تهشم یه مدرک گرفتیم که برعکس اون همه سگ، این یکی خر بود :| تازه همونم بهمون ندادن، موند دست مدرسه مدرسه ی ما هم از اونجا که بشدت تخصصی و پیچیده بود بعد از بیرون کردن ما بسرعت تبدیل شد به دبستان و پیش دبستانی :| چند سال دیگه بگذره کله پزی میشه ...


نتیجه نهایی: دوم ریاضی :| 


 


شهر


والا همه جای کره خاکی سرای من عصط، ظهرا که با بر و بچ میریم شانزلیزه گردی، برگشتنی یه تنی به آب میزنیم تو ونیز تف میندازیم کف خیابونا برلین، غلت میزنیم کف پیاده رو های لاس وگاس و میخندیم یوهار هار هار، ته تهشم بعنوان حسن ختام جارو میکنیم جزایر قناری رو.


نتیجه گیری کلی: تهران :|


 


نحوه اشنایی با آزکابان


همون نحوه ای که پارسا آشنا شد... 


 


علایق


پیانو، قهوه تلخ، برف، کتابخونه ابن سینا، ادیت کردن عکس و اون لحظه ای که میبینی کلا یه عادم دیگه شدی تو عکس :| شوکولات، جورابای رنگی :)) کله گنده بودن، ساعتای گنده، زنگ مدرسه، دقت کنین فقط زنگش خودش نه، فقطم زنگ آخر و زنگ تفریح هر زنگی نه، ولگردی با بر و بچ، جر واجر کردن و سوزوندن دفتر برنامه ریزی مدرسه، جرواجر کردن و سوزوندن خود اون مدرسه، نمرات زیر پنج که حتی در گروه تک رقمی ها ام نمره ی کمی محسوب میشن، نوشتن، نوشته هام، اون لحظه هایی که میدونی طرفت داره دروغ میگه ولی به روش نمیاری، دعوا کردن با معلم دینی و برای هزارمین بار با منطق بهش ثابت کردن که اشتباه میکنه، دعوا کردن با باقی معلما و برای هزارمین بار با منطق بهشون ثابت کردن که نمیتونن از دست من هیچ جهنمی فرار کنن، خـــدا و آدماش، آدم و خــــداش... شبیه پسرا رفتار کردن، فیلم دیدن ساعت چاهار صبح و اون لحظه ای که آخر فیلم پنجره رو نگاه میکنی و میبینی هوا روشنه... روزای تابستون، شبای تابستون... یازده اسفند، لازانیا، خیلی چیزای دیه :| در عاخر دوسامم هستن که اونارو نام نمیبرم چون من معمولن همه ی مهم ترینا رو یادم میره. 


 


بیزاری ها


کسایی که بیشتر از لیاقتشون دارن... کسایی که فکر میکنن لیاقتشون بیشتر از این حرفاست... کسایی که به عادم میگن اعتماد بنفسشون کمه ولی عادمو قورت میدن! عادمای بی معرفت... کلم بروکلی، بچه، نصیحت، روابط رومانتیک :| اخلاقای دخترونه :| زیست شناسی، بلند شدن اول صبح که بری مدرسه، معلمایی که حالیشون نیس عزیزم جای دخترای دوم دبیرستانی رو عین دبستانیا عوض نمیکنن :| مشاور که شغلش نه تنها حل کردن مشکلات بچه ها نیس بلکه شغلش اینه که چهار تا بذاره رو مشکلات بچه ها، دفتر برنامه ریزی، آنتنای کلاس، عادمای افسرده و نفوس منفی :| عادمایی که وختی عصبانی میشن میگن هنوز قدرت منو ندیدی بیچارت میکنم :| معلمای دینی :| کسایی که به اعتقادات عادم احترام نمیذارن و فک میکنن حتمن باید عین خودشون باشی :| هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی دیگر :|


 


لطفا از ارسال اسپم خودداری کنید 


نمیکنیم :| 


 


با تشکر


خواهش میکنم داوش... میدونم یه روز جبران میکنی :| 


به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
نام:
بانو شمش هستم :)
Banoo Shamash
سن: 
همممممم.... بستگی داره کدوم شخصیت من رو بگی!
یکی 16، یکی14، یکی هم دویست سال به بالا:|
میزان تحصیلات : 
کدوم شخصیتمو میگی؟ :)
16ساله دوم دبیرستان و تجربیه. 14 ساله خو هنوز کوشولوئه
اون دویست سال به بالا هم خو اصن انسان نیست که بخواد بیاد درس بخونه:|
شهر:
نشانی: کشور ایرائوم در منطقه خونیرس، شهر ایرائوم، تنها کتابخوانه ملی پایتخت، بخش مخفی کتابخانه، زاگریت، آپادانا، جاده فرعی سمت چپِ جاده اصلی، یکم شاخ و برگا رو بزن کنار، آهان... یکم اونور، برگ رو از صورتت بزن کنار خشخاشیت نکنه... عاها... حالاااااااا... یه کلبه ماندالا شکل که دور و اطرافش با شاخه های برگ پوشونده شده و خعلی خوشگله :)
نحوه اشنایی با آزکابان:
مدیر سایت بهم معرفیش کرد:دی
علایق:
خیلی چیزا:|
مثل: کتاب فانتزی، کتاب پنجگانه افسانه، پنجگانه شنل های سیاه، مسیو لاپ، خانم سامانتا گریفندور، تکشاخ، افسونگر سایه، شکارچی، مار:دی ، پارکور، کونگفو، چاقو پرت کردن، پرواز کردن بدون بال، قدرت ذهنی که بتونی اجسام رو بلند کنی، اسکیت ازون مدل کفشیا:| ، بزن بزن(خوراکمه:دی ) ، عشق دعوای حضوری، دوستم مهـ...س، آترین، لباس ایوا فرای توی اسیسین کرید سیندیکت :دی ، دژ جادوگران، گروه گریفندور و و و  خیلی چیزای دیه ک بگمشون هم شما متوجه نمیشین و فک نمیکنم همینارم متوجه شده باشین:|
بیزاری ها:
از اینکه رویاهای فانتزی و جادویی که دارم، اتفاق نیوفتن بیزارم... اونم زیاد
سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) : 
ی کلی وررررر زدم میگه عاخرش بازم اطلاعات بده:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

نام:
بانو شمش هستم :)
Banoo Shamash
سن: 
همممممم.... بستگی داره کدوم شخصیت من رو بگی!
یکی 16، یکی14، یکی هم دویست سال به بالا :|

میزان تحصیلات : 

کدوم شخصیتمو میگی؟ :)
16ساله دوم دبیرستان و تجربیه. 14 ساله خو هنوز کوشولوئه
اون دویست سال به بالا هم خو اصن انسان نیست که بخواد بیاد درس بخونه :|

شهر:

نشانی: کشور ایرائوم در منطقه خونیرس، شهر ایرائوم، تنها کتابخوانه ملی پایتخت، بخش مخفی کتابخانه، زاگریت، آپادانا، جاده فرعی سمت چپِ جاده اصلی، یکم شاخ و برگا رو بزن کنار، آهان... یکم اونور، برگ رو از صورتت بزن کنار خشخاشیت نکنه... عاها... حالاااااااا... یه کلبه ماندالا شکل که دور و اطرافش با شاخه های برگ پوشونده شده و خعلی خوشگله :)
نحوه اشنایی با آزکابان:
مدیر سایت بهم معرفیش کرد:دی

علایق:

خیلی چیزا :|
مثل: کتاب فانتزی، کتاب پنجگانه افسانه، پنجگانه شنل های سیاه، مسیو لاپ، خانم سامانتا گریفندور، تکشاخ، افسونگر سایه، شکارچی، مار:دی ، پارکور، کونگفو، چاقو پرت کردن، پرواز کردن بدون بال، قدرت ذهنی که بتونی اجسام رو بلند کنی، اسکیت ازون مدل کفشیا :| ، بزن بزن(خوراکمه:دی ) ، عشق دعوای حضوری، دوستم مهـ...س، آترین، لباس ایوا فرای توی اسیسین کرید سیندیکت :دی ، دژ جادوگران، گروه گریفندور و و و  خیلی چیزای دیه ک بگمشون هم شما متوجه نمیشین و فک نمیکنم همینارم متوجه شده باشین :|

بیزاری ها:

از اینکه رویاهای فانتزی و جادویی که دارم، اتفاق نیوفتن بیزارم... اونم زیاد

سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) : 

ی کلی وررررر زدم میگه عاخرش بازم اطلاعات بده :|

 

سلام

اممم تو هنوز زنده ای؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام:

خوب بیشتر انسان های خفن نمیگن اسمشون چیه :| دیدین جدی؟ اسماشونو نمیگن تفره میرن؟؟ بعد آدم میمونه چی صداش کنه آخه اسم کاربریشم یه خطه :| خلاصه ک می خوام بگم من خفن نیستم و اسمم هم سارا عه ...
سن:

انسان خفن ها سنشونم نمیگن خو.... من ک خفن نیستم : 13
میزان تحصیلات :

کارشناسی ارشد ناظم آزاری دارم
شهر:

شهر دود شهر کثیف شهر شلوغ تهران :| بزرگ شدم می خوامب رم از این آشغال دونی :|
نحوه اشنایی با آزکابان:

والا آزکابانو هر فانتزی دوستی میشناسه آخه جزو دوستان همه سایتای فانتزی هست منتاها من فکر می کردم انجمن نداره اومدم دیدم داره :| اصلش اینه ک یه بنده خدایی توی ی انجمن دیگه حرف از آزکابان زد ما هم گفتیم بیایم عضو بشیم...
علایق:

خیلین ک خلاصه میشن در کتاب فیلم آهنگ و ریاضی:)
بیزاری ها:

فیلم و کتاب های ژانر وحشت :|
سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) :

تمایل ندارم :|:))

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام:رضا

سن:20

میزان تحصیلات :فوق دیپلم

شهر:آمل

نحوه اشنایی با آزکابان: دوست رفیق و شفیق امیر :D

علایق:پاور لیفتینگ 

بیزاری ها:دورویی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 11/28/2015 در 13:16، AMIIIIR گفته است :

 

در در 11/28/2015 در 13:16، AMIIIIR گفته است :

نام:

از اسامی بسیاری برخوردارم.

دنیلو/دنیل/دنیلرضا/رضا/اسکات/و...

سن:

گفته میشه تقریبا17سالمه

میزان تحصیلات :

الان سوم تجربی کار میکنم

شهر:

در نظر بگیر کلانشهرکرمانشاه 

نحوه اشنایی با آزکابان:

یادم نمیاد دقیقا :-(

ولی فک کنم امیر منو اورد

علایق:

کتاب/طبیعت گردی /کوهنوردی/ورزش هرچه خشن تر بهتر مثه بوکس.مویتای/ شیمی زیاد دوس/انواع ابزار الات تیز مثه چاقو و شمشیر استفاده شکاری../2048/رپ  گوش میدم/pes  /حالا زیاده الان حسش نیست

بیزاری ها:

الان چیزی مد نظر ندارم 

سایر(اگر اطلاعات دیگری تمایل دارید از خودتان بیان کنید ) :

هیچی فقط همیشه رو اعصابم به خاطر سکوت کردنام  البته فضای مجازی هر چی به ذهنم برسه مینویسم. 

 

 

 

 

ویرایش شده در توسط daniel_rezaaa

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

امریسم

خیر سرم قرار بود شیش ماه پیش بیام

ولی نشد 

خلاصه که از اینکه اینجام خیلی خوشحالم:D:D:D

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×