رفتن به مطلب
sadrabp

روبرویی آرتمیس فاول و هری پاتر‌ (طنز)

پست های پیشنهاد شده

سلام ملت. من همین الان اینجا عضویدم به سفارش یکی از دوستان که بهم گفت آثارم رو بذارم اینجا و اینا. این اولین اثرمه که شروع کار طنز نویسیم هم محسوب می‌شه. والا به نظر خودم که خیلی خفن نیست ولی ملت خیلی خندیدن باهاش توی سایت افسانه‌ها حالا اینجا هم می‌ذارم ببینم جو چطوریاس و اینا. (بسی داغونه و شر و ور هم توش زیاد داره دیگه اولین چرتی بوده که نوشتم :|)

بخندید ها:

 

آرتی:هی تو چوب جادویی داری بریم باهاش بانک بزنیم!
هری:چی؟نه اینکار بده.خاک تو سرم!
آرتی:بیا بریم باو بچه ننه نباش!
هری:نیستم.اکسپلیارموس!
آرتی: :ooooo
هری:.....(اینجا آرتی یه جوری نجات پیدا کرد!)
آرتی:......(اینجا هم از اون جمله های متقاعد کننده ی آرتمیسه! فقط ااین کالفر بلده بنویسه!)
هری:.....(اینجا هم هری مونده چی بگه!)
آرتی:حال کردی؟
هری:باو تو دیگه کی هستی ایول!
آرتی:حالا چوبتو بده من.
هری:نمیشه.میری باهاش بانک میزنی.
آرتی:میگم بده.باتلر!
باتلر:جوون؟!
آرتی:چوبشو بگیر!
هری:اکسپلیارموس!!!
باتلر:بده بینم بچه قرتی!هی اکسپل اکسپل میکنه!
آرتی:ممنون باتلر.
مایلز:ا آرتمیس اینچیه؟میبرم روش آزمیش کنم!
آرتمیس:خوبه برو ببین چیه!
فلی:سلام به همگی.این دیگه کیه؟
هری:اکسپلیا....اه من که دیگه چوب ندارم.
فلی:اکسپلیا چی؟هان؟بگووو.بگوووو زود باش.
هری:نمیگم.اینا اسرار جادوگریه!
فلی:اتفاقا روشون داشتم تحقیق میکردم.بیا بریم.
هری:نمیام!
فلی:میگم بیا بریم.الو هالی!
هری:اکسپلیارموس!
هالی:بله؟من خیر سرم مرخصی ام ها.
فلی:این پسره حرف گوش نمیده.بیا ادبش کن!
هالی:من هالی ام نه هالو! برو یه هالوی دیگه پیدا کن.
باتلر:خودم ادبش میکنم!
هری:اکسپلیارموس!
باتلر:بیا بریم بینم باو.بچه ی مسخره!
2 ساعت بعد...
باتلر:اه ه ه ه ه ه لعنتی جواب بده دیگه.تو از کجا اومدی؟
هری:اکسپلیارموس!
باتلر:لعنتـــــــــــــــ� � خفه شو!
هری:اکسپلیارموس!
باتلر:وای خداااا آرتمیس این منو دیوونه کرده من اینکاره نیستم آقا فرار!
آرتمیس:جان؟باتلر.کجا میری؟باتلــــــــــــــــ ــر!
باتلر همینطور که میدوه در افق محو میشه!
هری:اکسپلیارموس!
شماره یک:سلام.من اومدم قضیه چیه؟
آرتمیس:این پسره نمیخواد حرف بزنه.
شماره یک:این؟هه هه!خودم الان دخلشو میارم!
مایلز:آرتمیس فهمیدم قضیه چیه.
آرتمیس:بگو.
مایلز:خوب این چوب درواقع.......چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی....(اکسپلیارموس!)...چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی.......چرت و پرت های علمی....
آرتمیس:آها فهمیدم.
شماره یک:پس قضیه اینه.بده اون چوبو من.این میتونه ورد جدیدمو که با کوان ساختم برام اجرا کنه!خب ساکت شید.الان وردو میگم.

ینسشمالز دسیغئهخشلائسیلزشاقلهخزاشن رلتشسایتنبی عتاشبلشیعه ش شلا نبلشسینتلشسینالشناشنتالشب تن لعه شعهلشیتلسبلشیتبلشتیللیبرر ز ر سیش هشبشیه هع ییشب یب هعه به شبب شب لهبع بعهی بش بشغ سعغشبسب (اکسپلیارموس!) سنشیتاال یخبعهس یشت (ساکت شو بچه!) بیکلشسمنلنمشس ن شیسملشسمنکلتمنشک تل ت نماتا متش مب تکشمین بیشمنکبا ان یکاب نمسلن تل نت شمکتب کیشس
سه ساعت بعد...
نتب ینا سشبتا سینب اشی شیس نتی نت لمنش زی نم شاخ ابهخعی
خوب تموم شد.الان دیگه من میتونم یه کاری کنم صدای رادیو توسط ذهنم کم و زیاد شه!
آرتمیس:محدودیت نداره؟
شماره یک:چرا فقط میشه نیم درجه کم و زیاد کنم.بیشترشو اگه بخواین....
آرتمیس:نه لازم نکرده!
فلی:چــــــــــــــــــــ� �ـی؟سه ساعته وقته مارو (اکسپلیارموس!) گرفتی واسه همین؟
شماره یک: خیلی هم دلت بخواد.
فلی: اصن بده من اون چوبو.
تق...
هری:لعنتی (اکسپلیارموس) شکستیش. اون (اکسپلیارموس) توش (اکسپلیارموس) پر (اکسپلیارموس) ققـ(اکسپلیارموس)ـنو(اکسپلی� �رموس)ـس (اکسپلیارموس) دا(اکسپلیارموس)شت.
فلی:فک کنم این بچه قات زده.
آرتمیس: چی ققنوس؟
هری: آره یه پرنده ی خیلی نایابو افسانه ایه که فقط در دشت های...
آرتی: یه دونه تو قفس دارم.
هری: O:
آرتی: چیه؟ اصن فهمیدم چیکار کنم. مایلز، لپ تاپمو بیار.
مایلز: ولی آرتمیس، من کاری نکردم.
آرتی: یعنی چی؟
مایلز: آخه یکی روش نوشته Hacked!!!
آرتی: چــــــــــــــــــــــــ ی؟
مایلز: ببخشید آرتمیس توش عکس ریش اومده.
آرتی: جانم؟
باتلر: آرتمیس هک شدیم اینجارو ببین.
آرتی: باتلر تو برگشتی !!!<3
باتلر: الان وقت این قرتی بازیا نیست این ریش دیگه چیه این تو؟
هری: پرفسور دامبلدور!!!!!
آرتی: خودتی!
هری: نه بابا دامبلدور این یارو ـه.
شماره یک: بهش توصیه میکنم از پرژک استفاده کنه، البته صحت هم خوبه ولی کمی لخت میکنه.
آرتی K باتلر K مایلز K هری K دامبلدور .... (متخصاصان ما دارن روش تحقیق میکنن)
آرتی: الان چه وقته این حرفاس؟
شماره یک: آخه اونطور که میبینم پیاز موش کمی تحریک پذیر و حساسه.
باتلر: آخی.
دامبلدور: خب دیگه ساکت، میخوام یه چیزی بهتون بگم.
باتلر: جوووون؟ تو میخوای به ما چیز بگی؟ بیام همونجا دخلتو بیارم؟
هاگرید: اهم اهم
باتلر: تو کی هستی جوجه؟
هاگرید: روبیوس هاگرید، کلید دار و نگهبان محوطه ی هاگوارتز.
فلی: هاگوارتز کجاست؟
آرتی: همون مدرسه جادوگریه رو میگه که باهم با ماهواره پیداش کردیم.
دامبلدور: WTF
هری: شما یه مشت <...>
آرتی: خودتی.
مالچ ناگهان از توی زمین بیرون میاد.
مالچ: خواهش میکنم سر من دعوا نکنید.
فلی: خودشه، مالچ!
کمی بعد...
مالچ: باشه قبوله. پسرجان بیا تو اون اتاق!
هری: منو کجا میبری من هیچی نمیگم!
پنج دقیقه بعد...
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
آرتی: بابا مالچ تو دیگه کی هستی؟
مالچ: مالچ.
باتلر: مزه نریز. ـه ژولیت
ژولیت: سلام. این گندهه کیه دوستته؟
باتلر: نه داره غد بازی در میاره ادبش کن.
ژولی: باشه
هاگی: کی تو؟ آخی غش نکنی یه وقت.
n دقیقه بعد...
هاگی:یا امام موسی صدر یا قمر یا کل اقمار این دیگه چه موجودیه؟
ژولی: منو میگی؟
هاگی: کمک مامان کمک من میترسم این الان منو میخوره
ژولی: K
باتی: آفرین ژولی گیم اور شد میری مرحله بعد.
آرتی: خب دیگه همه ساکت این یارو وبکمش اوکی شد.
دامبی: یارو خودتی به من میگن آلبوس پرسیوال...
آرتی: ولفریک برایان دامبلدور. میخوام بهت بگم من همین الان کل سیستم هاگوارتزو هک کردم.
دامبی: ها ها ها فک کردی اگه راست میگی آی پی اینجا چیه؟
آرتی: 123.213.88.3 تازه رمز وای فایشم دارم.
دامبی: ای وای... مینروا زود بزن اونایی که داره دانلود میشه رو قطع کن داره میبینه.
مینی: اوکی دامی جون.
دامبی: دیگه به من نگو دامی جون.
جییییییییییز جلز ولز جوووز جییییز.....
باتی: چی شد آرتمیس چرا لپ تاپ سوخت؟
آرتی: ریشش رفت تو مودم سیستم قات زد.
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
آرتی: باشه بابا فهمیدیم. ـه شماره یک کو؟
باتی: فک کنم رفت هاگوارتز!
آرتی: K جل الخالق به نظرت میره چه گروهی؟
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
آرتی: باشه باشه اصن تو زورو. باتلر میگم باید بریم بیاریمش سوتی میده ههمون پر ها!
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
باتی: خفه شو بچه. باشه بهتره که...
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
باتی: ...به نظر من...
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
باتی:...ما باید طی یک...
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
باتی: ... عملیات مخفیانه....
هری: دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند.ولی آنها که فارغ التحصیل شده اند لازم است هر سال یکروز بیایند تا چیزی از جادوگری یادشان نرود.
آرتمیس: WUT THE FAZ!!!
باتلر :| ژولیت :| دامبلدور :| مینروا :| هری :| شماره یک به طور زنده از هاگوارتز :| هاگرید :| روبیوس مالفوی :| هری فاول :| آرتمیس گرنجر :| ژولیوس مک گونگال :| و همه ی کسانی که مرا در این راه یاری کردند... To Be Continued…

 

یک دقیقه پیش در هاگوارتز:
شماره یک:اینجا عجبز جاییه بابا ooooooh WoW
مالفوی: هی تو دیگه کی هستی؟
شماره یک: شماره یک.
مالفوی: شماره یک؟
شماره یک:شماره یک!
مالفوی: شماره یک!
شماره یک: بله!
مالفوی: شماره یک!
شماره یک: درسته!ْ
مالفوی: شمار... اه بسه بابا.
WHAT THE FAZ!
بانوی چاق: آفرین درسته بفرمایید داخل!
پرسی: کی اینکارو کرد؟ پنجاه و پنج امتیاز از گریفندور کم میشه.
دامبلدور: مینروا من باید برم مراسمو برگزار کنم خودت این قضیه رو جمش کن
چند دقیقه بعد...
دامبلدور: سلام به همه ی بچه ها و سال اولی ها. من پرفسور دامبلدور هستم.
یکی از بچه ها: پوووووووووفز خخخخخخخخخخخخخخخخخخ داملبدور هاهاهاهاها خخخخخخخ دامبل، دامبول، دومبول....
آواداکداورا...
جیییززیزجیجزجیجیجزججیجز…
و کسی از اون به بعد اون بچه رو ندید.
دامبلدور: کسی سوال دیگه ای نداره؟ بپرسین اینجا آزادی بیان وجود داره!
یکی دیگه: آقا اجازه ما...
آواداکداورا و همون جریانات.
دامبلدور: دیگه کسی سوال نداره؟ هیچکس؟ خب باشه. شما الان باید گروه بندی بشین که میاین این کلاهکو میزارین سرتون و بقیشو دیگه حوصله ندارم بگم میتونید به کتاب هری پاتر و سنگ جادو ترجمه ی ویدا اسلامیه مراجعه کنید. خب، جیمز پاتر.
کلاهک گروه بندی: گریفندور.
آلبوس: YESSSSSS
دامبلدور: جی کی رولینگ...چیییییی؟؟؟
شماره یک: بله.
دامبلدور: تو جی کی رولینگی؟
شماره یک: پ نه پ.
دامبلدور: خیلی خب بشین، خب...
جلزجلجججزلجزجیجیییییز...
دامبلدور: چی شد؟
جیمز پاتر: آقا فک کنم کلاهه سوخت!
یکی از وسط جمعیت: آقا ما بلدیم درستش کنیم.
دامبلدور: تو کی هستی؟
باتلر+ته ریش: ااین کالفر هستم.
دامبلدور: خب بیا پسرجان درستش کن ببینم.
باتلر+ته ریش: الان میام. خب بزار ببینم، این چیه، این سیم رو که وصل کنیم به اینجا... خب درست شد. یه رم 4 انداختم.
دامبلدور: آفرین پسر جون انشاالله خیر از جوونیت ببینی. بچه های گل پس نتیجه می‌گیریم هیچ وقت نباید با غریبه ها حرف بزنیم.
مالفوی: آقا اجازه چه ربطی داشت؟
دامبلدور: به تو ربطی نداره چه ربطی داشت.
مالفوی: آقا چرا به من ربطی نداره که چه ربطی داشت؟
دامبلدور: به تو ربطی نداره که چرا به تو ربطی نداره که چه ربطی داشت.
مالفوی: چه ربطی به ربطی که به من ربط...
باتلر+ ته‌ریش: اه بسه دیگه اعصابم خرد شد.
دامبلدور: چی؟ به من توهین می‌کنی؟ هاگرید، بگیرش!
هاگرید:...(قسمت قبلی ناک‌آوت شد)
باتلر+ ته‌ریش: هاهاها دیگه کسی نیست کمکت کنه.
هایا هویا غودا! (همون صداهایی که جکی چان درمیاره)
اسنیپ: هویا هایا هویو غودا!
دانش آموزان دسته جمعی به حالت :| فرو می‌رن و به اسنیپ خیره می‌شن.
اسنیپ: بیا و با من مبارزه کن.
باتلر+ ته ریش: فوت!
اسنیپ شوت می‌شه و از پنجره به بیرون پرتاب می‌شه و داخل گلخانه‌ی شماره 8 میوفته (برای کلاس هشتمی های دوره جدید) و مقادیر زیادی روغن پالم به اطراف می‌پاشه و همه‌ی گیاها پژمرده می‌شن و...(بقیشو حال ندارم از قوه‌ی تخیلتون استفاده کنید.)
دامبلدور: یا خدا یا قمر بنی هاشم یا امامزاده مرلین این دیگه چیه جییییییییغ جیییییییییییییییییییییییی غ.
باتلر+ ته ریش: منو می‌گی؟
دامبلدور: نه این سوسکه رو می‌گم ای چندش ایییییش مینی... چیز ببخشید پرفسور مک‌گونگال یه پیف‌پاف بده. ایییییی.
باتلر+ ته ریش: اه اه ننر.
دامبلدور: چی به من گفتی؟ مین‍ی‍... مک‌گونگال چوبدستیتو بده.
باتلر+ ته‌ریش: چی؟ میخوای چیکار کنی؟ (عرق سردی بر پیشانی باتلر می‌نشید)
دامبلدور: الان بهت می‌گم، هاهاهاهاهاها، آواداکداورا!
کیو...بنگ...پاق! (فک کنم فهمیدید چی شد نه؟.....باشه، افسون می‌خوره به باتلر+ ته‌ریش و کمونه می‌کنه می‌خوره به دیوار سالن می‌پکه)
دامبلدور: :| چی شد؟
و همینطور هی افسون شلیک می‌کنه و کمونه می‌کنه و می‌خوره به در و دیوار و چند نفر هم اون وسط مصدوم می‌شن و چند تا مشنگ‌زاده هم یاد آرنولد می‌افتن و ذوق می‌کنن. دامبلدور داره امیدشو از دست می‌ده که ناگهان...
دامبلدور: فهمیدم، می‍... اه، پرفسور مک‌گونگال چوبدستی مرگ رو برام بیار!
مینروا: ای بابا کتاب هفتو لو دادی که.
دامبلدور: ای وای، مشکلی نیست، ابلیوی‌ایت سند تو آل!
همه خاطراتشون پاک می‌شه به جز باتلر+ ته‌ریش که اونم دامبول بهش شیرینی می‌ده که یه وقت نره داستانو به بلومزبری و ویدا اسلامیه لو بده.
دامبلدور: خب، این از این، داشتم چی می‌گفتم؟ آها...
گلوشو صاف می‌کنه و...
دامبلدور: پرفسور مک‌گونگال چوبدستی مرگ رو برام بیار!
مینروا: ای بابا!
دامبلدور: اه ببخشید، ابلیوی‌ایت!
هخپمبجبکادبشمکیوندببووالب . (چیه؟ حوصله نداشتم دوباره بنویسم مخفف کردم!)
دامبلدور: خب، برگردیم سر کارمون، خب...
دامبلدور: پرفسور مک‌گونگال چوبدس‍...
مینروا و باتلر+ ته‌ریش می‌پرن جلو دهن دامبلدورو می‌گیرن.
دامبلدور: اوم اوم اوم اوووووم اوو.... اووووووووم اوووم!
باتلر+ ته‌ریش: چی می‌گه؟
دامبلدور: اوم اوم اووووووم اوم اوم اوم اوووموممموموم اووم!
باتلر+ ته‌ریش: درست حرف بزن ببنیم چی می‌گی؟
دامبلدور: اوم...اکس....اِلی...آس...اوس!!!
باتلر+ ته‌ریش: چی؟ بی‌ادب! هرچی گفتی خودتی.
مینروا: فک کنم داره می‌گه اکسپلیارموس.
دامبلدور: اوم اوم اوووووم...
باتلر+ ته‌ریش: از کجا می‌دونی می‌خواد همیچین چیزی بگه؟
دامبلدور: اوم اوووم اوم...
مینروا: دستت رو از دهنش بردار خفه شد!
دامبلدور: اوم اووووووم اوم اوم...
باتلر+ ته‌ریش: نه می‌خوام بدونم از کجا انقدر مطمئنی؟
دامبلدور: اوم اوم اوم...
مینروا: بابا دستت رو بردار خفه شد!
دامبلدور: اوم اوم اوووووووووووم اوم...
باتلر+ ته‌ریش: چی؟ بابا؟
دامبلدور: اوووووووووووووم...
مینروا: می‌گم داره خفه می‌شه... خفه!...خفه!
دامبلدور: اووووووووووم اوم...
باتلر+ ته‌ریش: آهان اینو می‌گی؟ خب زودتر بگو!
دامبلدور: اوم اوووووم اوم...
مینروا: خیلی خب باشه زود باش بردار دستتو بیچاره مرد!
دامبلدور: اوووووووووووووووووووووووو وووووووووووووووووووووم!
ب باتلر+ ته‌ریش: نه چیزی نمیشه این جادوگره تو کارش وارده... هه نگاه کن چه حقه هایی بلده، صورت خودشو بنفش کرد!
مینروا چوبدستی رو می‌کنه تو دماغ باتلر (شرمنده اخلاقیات ورزشی!) و یه آواداکداورا می‌زنه (نترسید چیزی نمیشه) و باتلر بالاخره رضایت می‌ده و دستشو ول می‌کنه.
دامبلدور: آه...آه...آه وااااای....واااااای...خفه شدم...لامصب یه عطر کف دست بزن!
بعد هی نفس عمیق می‌کشه و می‌بینه که جواب نمیده و یه ورد نفسیوس(!) می‌زنه و حالش خوب می‌شه.
دامبلدور: می‌کشمت! می‌کشمت لعنتی! داشتم خفه می‌شدم! می‌کشمت تورو، ای قاتل بروسلی!
باتلر+ ته‌ریش: :| از کجا فهمید؟
دامبلدور: مینروا اون چوبدستی مرگو بده!
مینروا: اه دامبلدور دوباره...
دامبلدور: برام مهم نیست! اون چوبدستی مرگو بده!!!
مینروا: لازم نیست خودتو عصبانی کنی دمبل(!) یه قرص بخور و بگیر بخواب.
دامبلدور: گفتم اون چوبدستی مرگو بده!
مینروا: هی سر من داد نزن ها!
دامبلدور: داد می‌زنم، خوب هم می‌زنم! اصن برو خونه بابات!
مینروا: چی؟ دمبل... تو... تو... (گریه کردن به حالت تابلو)
دامبلدور: اعصابمو خرد کردی! آواداکداورا!
پیکر بی‌جان پرفسور مک‌گونگال (wow مثل رولینگ گفتم!) پایین میوفتد و وسط میز غذای دانش‌آموزان گریفندور پخش می‌شود و با صورت داخل ژله می‌رود و یکی از بچه‌ها که میخواست آن ژله را بخورد گریه اش می‌گیرد و یکی از بچه ها دست توی جیب پرفسور مک‌گونگال می‌کند و از پرسی چک می‌خورد و...(حوادث زیادند بازم از قوه‌ی تخیلتان استفاده کنید!)
فرد: هه هه آقا زد مینی رو کشت! هه هه آقا زد...
دامبلدور: SHUT UP!
فرد: آقا ببخشید غلط کردم، شکر خوردم، نوشیدنی کره‌ای خوردم.
دامبلدور دست می‌کنه تو جیبش و ناگهان...
دامبلدور: اهه این که همینجا بود! چوبدستی مرگ رو می‌گم! هه هه! چه بامزه! سه ساعته داریم خودمونو می‌کشیم این که همینجا بود! هرهر چه بامزه! بچه ها خنده داره نه؟ هه هه! شما نمی‌خواید بخندید؟ هه هه!
بچه‌ها خیلی جدی به پرفسور دامبلدور نگاه می‌کنن و اون هم سریع خودشو جمع و جور می‌کنه.
دامبلدور:اهم...خب... حالا، برای مرگت آماده باش!
باتلر+ ته‌ریش: من مثل یک مرد اینجا هستم.
دامبلدور: و حالا... اکسپلیارموس!
بچه ها همه می‌زنن تو کله خودشون و می‌گن که اه زد صحنه به این خوبی رو خراب کرد.
دامبلدور: چیز ببخشید... آواداکداورا!
یک اشعه ی سبز رنگ از چوبدستی بیرون می‌آد و به سمت باتلرمی‌ره و و به باتلر می‌خوره و بعد...
چوبدستی مرگ می‌شکنه!
دامبلدور: چی؟ چی؟ چی؟ نهههههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههه ههههههههههه!
باتلر+ ته‌ریش: ها ها ها! ماذا فازا؟
دامبلدور: هذا فازٌ عجیبٌ متحیرٌ لا معقولٌ. یا ابن غریفندور...
و بعد سکته می‌کنه و می‌میره.
بعد همه‌ی بچه ها هورا می‌کشن و پا می‌شن از مدرسه می‌ریزن بیرون و این وسط اسنیپ هم یه فصل چک می‌خوره (+ چک هایی که از پرفسور اسپراوت می‌خوره واسه گیاهاش) و بچه ها از مدرسه می‌رن بیرون و می‌رن خونه هاشون و با خوشحالی می‌گن مدیر مرد مدرسه تعطیل شد و همه چیز به خوبی و خوشی تموم می‌شه و خداحافظ تا قسمت بعدی!
 
دوباره عمارت فاول، باغ‌های جلوی ساختمان
آرتی: خب بچز، به نظرتون یکم کار باتلر طول نکشید؟
فلی: راست می‌گی خیلی وقته رفته.
مالچ: به نظرم بهتره بریم دنبالش.
هری: موافقم!
آرتی + مالچ + فلی: خفه!
هری: ببخشید!
آرتی: باشه می‌ریم دنبالش من زنگ می‌زنم آژانس بیاد.
هری: ایول می‌ریم هاگوارتز!
آرتی + مالچ + فلی: خفه!
هری: ببخشید!
آرتی: الو؟ یه ماشین می‌خواستم، اشتراک 597، برای مدرسه‌ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز.
فلی: خب من یه زنگ می‌زنم با کابالین هماهنگ...
آرتی + مالچ: اه اه زن‌ذلیل!
هری: والا!
آرتی + مالچ + فلی: خفه!
هری: ببخشید!
هاگوارتز، سالن اصلی
اسنیپ: به نظرتون چی‌کارش کنیم؟
مینروا: من می‌گم کبابش کنیم.
هاگرید: سام علیک!
اسنیپ: علیکم سام!
مینروا: هاگرید ما یه گروگان گرفتیم.
هاگرید: ببینم.
و با دقت به گروگان نزدیک می‌شه...
هاگرید: اینکه همون...
مینروا: چی؟
هاگرید: باتلره! یا خدا یا پیغمبر این برادر همون هیولاست! فرار کنید! مدرسه رو تخلیه کنید! باید از اینجا بریم!
اسنیپ: هیولا؟ فک می‌کردم تو از هیولا خوشت می‌آد!
هاگرید: نه اون دیگه خیلی ناجور بود! راست می‌گم باور کنید. دهه، راستی بچه ها کجان؟ مگه قرار نبود مراسم جشن داشته باشیم؟
مینروا: نه به احترام ماه محرم مراسم لغو شد مراسم سینه زنی برگزار شد.
اسنیپ: برگزار می‌شد، اگه بچه ها فرار نمی‌کردن.
هاگرید: بچه‌ها فرار کردن؟ حالا من کیک هامو به کی قالب کنم؟
باتلر + ته‌ریش + طناب + دهن‌بند: چی مراسم سینه‌زنی؟ من برم محو بشم :|
اسنیپ: واو عجبز جادوی پیشرفته‌ای می‌تونه از پشت دهن بند هم حرف بزنه!
ناگهان گیلدروی لاکهارت از در مدرسه می‌آد تو!
گیلدروی: سام علیک همه ی برو بچز جمعن! من از سفر به دور دنیا برگشتم!
مینروا: چه برایمان آورده ای گیلدی؟
گیلدروی: محصولی شگفت از ایران زمین به نام پرژک!
مینروا :| هاگرید :| اسنیپ :| باتلر + ته‌ریش + طناب + دهن‌بند :|
مینروا: ببخشید ما همه شامپوهای خیلی خوبی استفاده می‌کنیم (بلانسبت شما پروفسور اسنیپ)
گیلدروی: ای بابا حالا اینا رو چی‌کار کنم؟
داخل یک اتوموبیل مشنگی
آرتمیس: ممنون آقا همینجا پیاده می‌شیم چقدر شد؟
راننده:دو...دهه دست نزن بچه!
فلی دست از بازی با ضبط ماشین برمی‌داره.
فلی: عجب تکنولوژی پیشرفته‌ای اینجا هست!
آرتمیس: آقا چقدر شد؟
راننده: دو دیویس پنجا!
آرتمیس: وا! من هرروز این مسیرو می‌آم می‌رم دو دیویس می‌گیره.
راننده: من نمی‌دونم همینه که هست.
آرتمیس: بفرمایید.
هری: مگه شما کارتخوان بانک پارسیان ندارید؟
هری + آرتی + فلی + مالچ: خفه!
هری: خفه چیه؟ هی خفه خفه! شوخی که نیست! قضیه سفر دور دنیاست!
راننده: آقا بفرما پیاده شو من کار دارم.
فلی: باشه بریم.
مالچ: این ماشین هم عجب تکنولوژی پیشرفته ایه ها! تو صندوق عقبش پر از غذا بود!
فلی: می‌گم این یارو راننده اگه ادامه تحصیل می‌داد می‌تونست یه سیاست‌مدار یا اقتصاددان خیلی موفق بشه!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب بود 
میشد خیلی بهتر بنویسی یکم پر وبال بدی به قضیه مثلا گرواپ  رو بیاری میزد با یک ضربه دو نصفش میکرد  :D 
ولی در کل برای اولیی کار طنز خیلی خوب بود
منتظر باقی اثار طنزت هستم !
موفق باشی :D

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وااااای خدا خیلی باحال بود =))


میدونم گفته بودم میام یه نظری میدم از نویسندگی که هیچ از زندگی ناامید بشی ولی خب "انصافا" محشر بود :))


هرچی به آخرش نزدیک میشد هم بامزه تر میشد


پس مطینن کارای بعدیت بهتر هم هستن


منتظر ماجراهای جعفر و رفقا هم هستم حتما بزار


روحم شاد شد دمت گرم :))

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×